گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
سیدای نسفی
 

شمارهٔ ۱: شد مدتی که بخت نسازد مدد را - افگنده روزگار به فکر ابد مرا

شمارهٔ ۲: صدف گوهر اسرار نهان گوش من است - چشمه بحر معانی قدح هوش من است

شمارهٔ ۳: با حریفان می روی در باغ مسکن می کنی - داغ رمن می نهی و سیر گلشن می کنی

شمارهٔ ۴: بر سر کوی تو ای شوخ عسس بسیار است - آری آری به شکرزار مگس بسیار است

شمارهٔ ۵: می نشینی روز و شب با مردم غافل چرا - زندگانی حرف می سازی بنا قابل چرا

شمارهٔ ۶: روزه محمل بست و دارم آه و افغان چون جرس - روزگاری شد که با آن ماه بودم همنفس

شمارهٔ ۷: دلا ز بزم حریفان چو غنچه پنهان باش - بپوش دیده و دور از شکست دوران باش

شمارهٔ ۸: مدتی بود ما را با تو دلگشائی هاست - عرض حال نتوان کرد رسم کم زبانی هاست

شمارهٔ ۹: می وصل دادم از کف غم دردسر گرفتم - تب هجر زد شبیخون ره چشم تر گرفتم

شمارهٔ ۱۰: فراق دوستان چون لاله داغم بر جگر دارد - نشاط باده ایام در پی درد سر دارد

شمارهٔ ۱۱: صبا را بر سر کویت توانایی چه می باشد - چمن را پیش رخسار تو رعنایی چه می باشد

شمارهٔ ۱۲: رفت آن شوخ از نظر بر روی افگنده نقاب - مانده خالش در دلم چون لاله داغ انتخاب

شمارهٔ ۱۳: دارم بتی که دارد از لب شراب بی غش - رویی چو شمع روشن قدی چو شعله سرکش

شمارهٔ ۱۴: رخ چو برگ گل و قد دلربا داری - به چشم هر که نهی پای خویش جا داری

شمارهٔ ۱۵: مرا در انتظارت خانه دل روشن است امشب - پی نظاره چشمم منتظر بر روزن است امشب

شمارهٔ ۱۶: تا لب لعل تو را شد آشنایی با شراب - آتش بی طاقتی سر بر زد از جان کباب

شمارهٔ ۱۷: ای مه من خانه زین جلوه گاه خود مکن - عالمی را روز محشر دادخواه خود مکن

شمارهٔ ۱۸: بستم از غیر چو یوسف دل هر جایی را - دادم از دست گریبان زلیخایی را

شمارهٔ ۱۹: به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را - به خود پیوسته می خوردم چو می زهر عتابش را

شمارهٔ ۲۰: اگر چو غنچه کف زر نگار داشتمی - به هر طرف ز ثناگو هزار داشتمی

شمارهٔ ۲۱: عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند - کاروان این منزل پیش و پس نمی داند

شمارهٔ ۲۲: تا سبزه به گلزار جمال تو دمیده - آراسته حسن تو به اوصاف حمیده

شمارهٔ ۲۳: غم مرا چون عود شبها جای در مجمر دهد - پهلو از بی آب تابی پشت بر بستر دهد

شمارهٔ ۲۴: شوخ من بی پرده در بازارها جولان مکن - دیده آئینه را بر روی خود حیران مکن

شمارهٔ ۲۵: اشک حسرت تا کی ای گل در کنارم می کنی - از خدای خود نمی ترسی و زارم می کنی

شمارهٔ ۲۶: یوسف من پیرهن چاک از زلیخای کیئی - همچو خورشید فلک سرگرم سودای کیئی

شمارهٔ ۲۷: ز خون بیگناهان قد شمشیرت دو تا باشد - شهیدان تو را در سینه چون گل چاکها باشد

شمارهٔ ۲۸: رفتم شبی به کویش با قامت خمیده - با صد هوس نشستم چون گل به خون طپیده

شمارهٔ ۲۹: ای گل امروز تو هم بزم حریفان شده یی - شعله جان من بی سر و سامان شده یی

شمارهٔ ۳۰: چو غنچه تا به تبسم کشاده یی لبها - برند نام تو مردم به جای یاربها

شمارهٔ ۳۱: تا به می خوردن به گلشن آن گل رعنا نشست - غنچه از خون جگر لبریز در مینا نشست

شمارهٔ ۳۲: فگندی بر جگر آتش چو من بی خان و مانی را - زدی در شعله از نامهربانی مهربانی را

شمارهٔ ۳۳: داد ضیا به عالمی پرده ز رخ کشادنش - پنجه آفتاب شد دست برو نهادنش

شمارهٔ ۳۴: تندخویی آمد و چون لاله داغم کرد و رفت - آتش هجران او تاراج باغم کرد و رفت

شمارهٔ ۳۵: هستم از جان بنده رخساره آن پادشاه - رفت از مکتب مه من گشت احوالم تباه

شمارهٔ ۳۶: از شوق تو افتادم در بادیه پیمایی - دارد من مجنون را سودای تو سودایی

شمارهٔ ۳۷: امروز به عالم نبود اهل وفا را غیر از تو پناهی - گیرند برای تو شب و روز دعا را از هر سر راهی

شمارهٔ ۳۸: هر که در غم صبر کرد ایوب می دانیم ما - خو به هجران کرده را یعقوب می دانیم ما

شمارهٔ ۳۹: مه من علم به عالم شده ای به دلربایی - همه دم چو سرمه دارم ز تو چشم آشنایی

شمارهٔ ۴۰: مصفا سینه را چون مهر انور می توان کردن - به همت مشت خاک خویش را زر می توان کردن

شمارهٔ ۴۱: ارباب جود را کف گوهرفشان نماند - دست گشاده یی به محیط دکان نماند

شمارهٔ ۴۲: نقاب از رخ برافگندی نمودی روی زیبا را - ز غیرت داغ کردی در چمن گلهای رعنا را

شمارهٔ ۴۳: چون تاب به کلبه ام ای سیمتن درای - داغم شکفته است به سیر چمن درای

شمارهٔ ۴۴: به بزم غیر تا سرو تو خود را جلوه گر کرده - نگاه خیره از هر سو تو را مد نظر کرده

شمارهٔ ۴۵: عشق چون آمد به دل در سینه غم نامحرم است - در دیار حاکم عادل ستم نامحرم است

شمارهٔ ۴۶: سیر پرشور و چشم لاغر و پشت خمی دارم - درین وادی فراوان درد و بی پایان غمی دارم

شمارهٔ ۴۷: به میدان آمدی و گوی و چوگان باختی رفتی - کشیدی تیغ و خونم ریختی و تاختی رفتی

شمارهٔ ۴۸: خوردی شراب ناب سرانجامیی تو رفت - شرم نگه ز نرگس بادامیی تو رفت

شمارهٔ ۴۹: شبی ای رشک یوسف بی تو از بیت الحزن رفتم - گریبان چاک هر جانب چو بوی پیرهن رفتم

شمارهٔ ۵۰: آب و تاب دوستی در سنبل موی تو نیست - رنگ و بوی آشنایی بر گل روی تو نیست

شمارهٔ ۵۱: شبی ز خانه برون با صد آرزو رفتم - فگنده سبحه و سجاده کو به کو رفتم

شمارهٔ ۵۲: قامت خم گشته را مرگ خبر می کند - محمل گل را خزان زیر و زبر میکند

شمارهٔ ۵۳: بهار آمد بکش در باغ رخت کامرانی را - ز عکس باده گلگون ساز رنگ زعفرانی را

شمارهٔ ۵۴: دیده را عمری به مردم آشنا کردم نشد - سینه را آئینه صدق و صفا کردم نشد

شمارهٔ ۵۵: برده تیغ ابرویت آب از دم شمشیرها - زخم کاری خورده یی مژگان شوخت تیرها

شمارهٔ ۵۶: اسیرم کرده جادویی جهان زو کافرستانی - خرابم کرده ظالم مشربی صحبت گریزانی

شمارهٔ ۵۷: عید شد آمد به رقص از جوش می دستارها - ساغر خورشید گل کرد از سهر کهسارها

شمارهٔ ۵۸: ای ستمگر ز کجا تازه و تر می آیی - دامن آلوده به خوناب جگر می آیی

شمارهٔ ۵۹: ز گلشن می رسد رنگ حجاب آلوده بینیدش - به رخ پوشیده رومال گلاب آلوده بینیدش

شمارهٔ ۶۰: در چمن امروز بلبل مست گفتار خود است - کبک در کهسارها پابند رفتار خود است

شمارهٔ ۶۱: ای فدای تو عز و جاه همه - آستان تو سجده گاه همه

شمارهٔ ۶۲: سویم آن بت بدخو دوش با درنگ آمد - با لب چو گل خندان بهر صلح و جنگ آمد

شمارهٔ ۶۳: جانب کلبه ام ای دوست نواز آمده یی - شمع بالین مرا بهر گداز آمده یی

شمارهٔ ۶۴: غنچه ها پیش رخت سر به گریبانی چند - بلبلان در قدمت بی سر و سامانی چند

شمارهٔ ۶۵: تا کی ای دل در هوای اطلس و دیبا شوی - از تعلق دست اگر شویی ید بیضا شوی

شمارهٔ ۶۶: نسازد توبه از کردار خود جانی که من دارم - نمی آید به خود تا حشر نسیانی که من دارم

شمارهٔ ۶۷: در چمن گل چو حدیث تو شنیدن گیرد - بر سر شاخ دل غنچه طپیدن گیرد

شمارهٔ ۶۸: پیش ما دام طرب نقل و شراب افسانه - نرگست راهزن عاقل و هم دیوانه

شمارهٔ ۶۹: برای پرسشم ای آهوی حرم برخیز - ز جای خود به خدا می دهم قسم برخیز

شمارهٔ ۷۰: ای سرو ناز بنده ره رفتنت شوم - قربان نرم نرم سخن کردنت شوم

شمارهٔ ۷۱: ای چراغ سلطنت را رونق از سیمای تو - زینت تاج و رواج و تخت سرتاپای تو

شمارهٔ ۷۲: صاحبدلان نظاره چو بر پشت پا کنند - با قد خم احاطه ارض و سما کنند

شمارهٔ ۷۳: ای دیده از تو دوران جمشید دستگاهی - زیبد به بندگانت چون لاله کج کلاهی

شمارهٔ ۷۴ - واسوخت: ای پری چهره لبی چون گل خندان داری - قد چون سرو رخ چون مه تابان داری