گنجور

 
سیدای نسفی

شماره ۱ - تاریخ وفات حاجی بهرام: حاجی بهرام بود از اعیان رفت - از دار فنا به ملک جاویدان رفت

شماره ۲ - تاریخ وفات حاجی بهرام: حاجی بهرام ای دریغا - از ملک وجود بست رحلت

شماره ۳ - دعوای دختر هزاره سلطان: دارم طلبی ز یار جانی دو سه کفش - نی زرد بود نه قرمزی و نه بنفش

شماره ۴ - جواب آخوند ملا سیدا: دنیاست عروس سه طلاق است سه کفش - نی زرد بود نه قرمزی و نه بنفش

شماره ۵: صاحب کرما از تو کرامت ماند - ذات تو در ایام سلامت ماند

شماره ۶ - اسبیات: صاحب جاها ترا ز من نیست خبر - هرگز نکنی به حال افتاده گذر

شماره ۷ - اسبیات: ای میر عالمی ز عطای تو بهره مند - لطفت چرا کند به من خسته ماجرا

شماره ۸ - اسبیات: صاحب جاها من از تو زر می طلبم - بی توشه ام و زاد سفر می طلبم

شماره ۹: در کشور حسن بینوا باید شد - عیسی و رفیع را گدا باید شد

شماره ۱۰: کارم به یکی بلای جان افتاده - سودا به سرم جهان جهان افتاده

شماره ۱۱: در کوی تو خویش را عدم فرض کنم - صد جان دگر به پای تو قرض کنم

شماره ۱۲: چشمم که به خشک سال مشتاقی ماند - دور از رخ یار از ره قاقی ماند

شماره ۱۳ - اسبیات: امروز به زیر پایم اسپ است بدو - چون فیل بود لکه چو فرزین کج رو

شماره ۱۴ - اسبیات: اسپی دارم که دم علم می سازد - زین را ز پشت بر شکم می سازد

شماره ۱۵ - اسبیات: اسپی دارم کز غمش سوخته ام - با عیب سراپاش نظر دوخته ام

شماره ۱۶ - اسبیات: اسپی که به آب و علفش پروردم - شد از غم او زیاده بار دردم

شماره ۱۷: ای آنکه تویی حیات ما باعث بود - هستند جهانی به حیاتت خوشنود

شماره ۱۸: صاحب جاها چشم سحرخیز به توست - عمر خضر و دولت پرویز به توست

شماره ۱۹: شاها نفست مسیح را دم بخشید - لطف تو به حال بنده مرهم بخشید

شماره ۲۰: ای قبله زخدمتت بسی مهجورم - عمریست از این فیض سعادت دورم

شماره ۲۱: اعدای تو را خاک بود مأوایش - تیغ تو بود به فرق دشمن جایش

شماره ۲۲: شاها همه خلق بنده همت تو - اقبال سعادتند در خدمت تو

شماره ۲۳: شاها بودم نشسته در خلوت خود - امید گسسته بودم از راحت خود

شماره ۲۴: ای شاه چراغ بزمت افروخته اند - اعدای تو را شعله صف سوخته اند

شماره ۲۵: ای شاه چو سرو باغ یکتا شده ام - انگشت نمای در بخارا شده ام

شماره ۲۶: ای شسته به مشک تر دهان قلمت - پرورده به مغز استخوان قلمت

شماره ۲۷: صاحب جاها تویی رفیع الدرجات - باشد قلمت خضر و دوات آب حیات

شماره ۲۸: ای شیشه به آب خضر کام قلمت - وی گشته علم چو سرو نام قلمت

شماره ۲۹: صاحب جاها فراغت از دل یابی - از نخل مراد خویش حاصل یابی

شماره ۳۰: صاحب جاها مراد از دل یابی - از گلشن عمر خویش حاصل یابی

شماره ۳۱: صاحب جاها همیشه من رنجورم - از همنفسان خویشتن مهجورم

شماره ۳۲: عمریست ز گلزار تماشا دورم - از فیض ملازمت بسی مهجورم