چون تاب به کلبه ام ای سیمتن درای
داغم شکفته است به سیر چمن درای
ای شمع بزم سوختگان در سخن درای
یک بار بی طلب به شبستان من درای
چون بوی گل نهفته در این انجمن درای
امروز هوش از من بیمار رفته است
رنگ از رخم پریده به یکبار رفته است
جان خرابم از تن افگار رفته است
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشاده در آغوش من درای
در کنج خانه جا چو اسیران گرفته ایم
خو را به گوشه یی ز حریفان گرفته ایم
چون شانه جا به زلف پریشان گرفته ایم
از دوریی تو شام غریبان گرفته ایم
از در گشاده روی چو صبح وطن درای
پروانه ها ز شمع جفای تو سوختند
در باغ بلبلان به هوای تو سوختند
گلها و لاله ها ز برای تو سوختند
خونین دلان ز شوق بقای تو سوختند
خندان تر از سهیل به خاک یمن درای
چون سیدا به کوی تو دیگر اسیر نیست
چشم تو را نظر به سوی این فقیر نیست
پرهیز کردن تو ازو دلپذیر نیست
آئینه را ز صحبت طوطی گریز نیست
ای سنگدل به صایب شیرین سخن درای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات خود نسبت به معشوق میپردازد. او با اشاره به درد و داغی که در دل دارد، از غم دوری و تنهایی سخن میگوید. شاعر درخواست میکند که معشوق بدون هیچ توقعی به نزد او بیاید و از زیباییهای و حیات خود در کنار او سخن میگوید. او شعف و سرزندگی را از وجود معشوق طلب میکند و یادآوری میکند که دیگران نیز از عشق او رنج میبرند و سوختند. این شعر سرشار از عشق و اشتیاق است و احساسات عمیق شاعر را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: زمانی که تابش آفتاب به کلبهام میافتد، گرمای عشق و شور در دلم مانند گلی شکوفا میشود، گویی در باغی سرسبز و زیبا به تماشا نشستهام.
هوش مصنوعی: ای شمعی که در مجالس عاشقان میدرخشی، یک بار بدون هیچ خواستهای به خانه من بیا و روشنی ببخش.
هوش مصنوعی: گویی رایحهای لطیف از گل در این جمع وجود دارد.
هوش مصنوعی: امروز حال من خیلی خراب است و انگار قوای ذهنیام را از دست دادهام. چهرهام هم رنگ پریده و بیروح شده است.
هوش مصنوعی: جان من دیگر طاقت ندارد و از جسمم جدا شده است. وقتی تو را میبینم، توان و ارادهام از دست رفته است.
هوش مصنوعی: لباس من به سبکی است که در آغوش من به راحتی افتاده است.
هوش مصنوعی: در گوشهای از خانه همچون زندانیان زندگی میکنیم و به گوشهای پناه بردهایم که از همنشینی با دوستان دور افتادهایم.
هوش مصنوعی: در پی دوری تو، ما به تماشای شبهای غمانگیز نشستهایم و از آنچه در چنگال غم و اندوه است، رنج میبریم. ما شانه به زلف پریشان تو دادهایم و در این حال، غم و اندوه بر دل ما حاکم شده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از زیبایی و روشنی چهره محبوبش به مانند صبحگاهان سخن میگوید. او تصور میکند که ورود محبوب به زندگیاش همچون صبحی نورانی و دلانگیز است، که با روشناییاش مکان را سرشار از زندگی و شادابی میکند. در واقع، حضور محبوب باعث میشود که فضای زندگیاش روشن و زیبا شود.
هوش مصنوعی: پروانهها به خاطر زحمات تو در کنار شمع سوختند و بلبلان به خاطر عشق تو در باغ جان دادند.
هوش مصنوعی: گلها و لالهها به خاطر تو پژمرده شدند و عاشقان، به شوق دیدن تو، دچار درد و اندوه شدند.
هوش مصنوعی: مهر و شادی تو از ستاره سهیل درخشانتر است و در سرزمین یمن منتشر شده است.
هوش مصنوعی: اینکه وقتی تو در کوی من هستی، هیچکس دیگر نمیتواند بر من تسلط یابد و چشمانت دیگر نگاهی به این فقیر ندارند.
هوش مصنوعی: دوری تو از آن چیز برای دل خوشایند نیست، مانند این است که نمیتوان از صحبت طوطی پا پس کشید.
هوش مصنوعی: ای دل سنگی، با سخن شیرین صایب را بیفزای!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.