رفت آن شوخ از نظر بر روی افگنده نقاب
مانده خالش در دلم چون لاله داغ انتخاب
چون نسازد آتش من زهره پروانه آب
همچو شمعم هست شبها بر رخ آن آفتاب
سینه بریان دیده گریان تن گدازان دل کباب
هر کجا رفتم به یاد زلف او خوردم شکست
در تمنای رخ او رفت کار من ز دست
کی شود بر من میسر صحبت آن شوخ مست
بسته اند از چار حد بر من در وصلش که هست
دل غمین خاطر حزین تن در بلا جان در عذاب
آنکه رخسارش منور چون مه نخشب که بود
قصه مهر و وفا می خواند در مکتب که بود
ساغر عیشم به او تا صبح لب بر لب که بود
مدعی از رشک بر در چون نمرد امشب که بود
بزم دلکش باده بی غش یار سرخوش من خراب
زاهدان را برده از جا زلف چون قلاب او
گشته عالم زیر دست تیغ چون محراب او
نیست تنها گل خجل از چهره سیراب او
بر زمین و آسمان دارند آب و تاب او
آب شرم آئینه رو مهتاب خورشید اضطراب
دوش دیدم آن پری رو در پی گفت و شنود
همچو گل می رفت خندان سوی اغیار حسود
جستم از بی طاقتی همچون سپند از جای زود
چون گرفتم دامنش مردم ز ناکامی که بود
دست لرزان دل طپان من منفعل او در حجاب
سینه ام چون لاله داغ از سیر گلشن می شود
گل اگر بر سر زنم گلمیخ آهن می شود
سنبل از نظاره من دود گلخن می شود
تیره بختم کانچنان از طالع من می شود
نور ظلمت روز شب گوهر صدف دریا سراب
سیدا داغ دلمرا آرزوی نیش اوست
شوخ چشمی را که دایم لاله و گل ریش اوست
همچو مژگان خنجر عاشق کشی در پیش اوست
محتشم دارد بت بی رحم کاندر کیش اوست
رحم ظلم احسان سیاست مهر کین گرمی عتاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر نسبت به یک معشوق زیبا و دلرباست. شاعر از غم جدایی و عذاب ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق و درد ناشی از این عشق را توصیف میکند. او تصاویری از زیبایی معشوقش، همچون لاله و گل، و تأثیر آن بر دل و جانش میآفریند. علاوه بر این، شاعر به ناتوانی خود در رسیدن به معشوق و حسرتی که از این جدایی به دل دارد، اشاره میکند. در نهایت، شعر حاوی احساسات شدید عشق، درد و آرزو است که به زیبایی و رازآلودگی معشوق مرتبط است.
هوش مصنوعی: آن آدم شوخ و شیرین که از دیدم رفت، حالا فقط تصویرش در ذهنم مانده و اثرش مثل داغی است که بر دلم گذاشته است.
هوش مصنوعی: وقتی که آتش من به اندازهای قوی نباشد که پروانه را بسوزاند، من مانند شمعی هستم که شبها بر چهرهی آن آفتاب میدرخشد.
هوش مصنوعی: سینهای در آتش است و چشمانی پر از اشک، بدنی رنجیده و دلی در حال سوختن.
هوش مصنوعی: هر جا که میرفتم، همیشه به یاد زلف او بودم و در آرزوی چهرهاش شکست عشقی خوردم. دیگر کاری از من ساخته نبود و همه چیز از دستم رفت.
هوش مصنوعی: آیا روزی فرا میرسد که صحبت آن معشوق خوشخُلق برایم ممکن شود؟ آنها از چهار سو راه رسیدن به او را بر من بستهاند، در حالی که او در وصالش موجود است.
هوش مصنوعی: دل غمگین و دلتنگ است، بدن در آزار و عذاب و جان در رنج و مصیبت به سر میبرد.
هوش مصنوعی: آن کس که چهرهاش همچون ماه روشنی دارد، در داستان مهر و وفا چه کسی را میشناسد که در مکتب عشق درس میخواند؟
هوش مصنوعی: من تا صبح به شادی مشغولم و در کنارم کسی است که لبانش به لبانم نزدیک است، اما یک رقیب حسود هم هست که از این دیدن ما به شدت ناراحت و دلخور شده و همچنان در دروازه منتظر است. امشب که این حال را دارم، او هم هنوز زنده است و نمیمیرد.
هوش مصنوعی: مجلس شاد و دلنشینی با نوشیدنی خالص و دوست عزیزم دارم که خودم را غرق در شادی کردهام.
هوش مصنوعی: زاهدان در اثر زلفهای زیبا و فریبنده او دچار حیرت و شگفتی شدهاند، به طوری که تمام جهان مانند سجدهای در زیر تیغ تیز او قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: تنها گل نیست که از زیبایی او خجالتزده است؛ بلکه همهی زمین و آسمان تحت تأثیر شکوه و جلال او هستند.
هوش مصنوعی: آب، با آن صفا و زیباییاش، حیا و خجالت آئینه را نشان میدهد، مانند نوری که مهتاب و خورشید به وجود میآورند و در دل انسان احساس نگرانی و اضطراب ایجاد میکنند.
هوش مصنوعی: شب گذشته آن دختر زیبا را دیدم که با حالتی خندان و شاداب مانند گل، به سمت دیگران میرفت. او در حال صحبت و تبادل نظر بود و حسودان نیز به او نگاه میکردند.
هوش مصنوعی: از روی بیتابی و ناراحتی مانند جرقهای از خاک بلند شدم. اما وقتی که به او دست یافتم، متوجه شدم که دیگران از عدم تحقق آرزویشان رنج میبرند.
هوش مصنوعی: دست لرزان من که دل تپندهای دارم، در برابر او تحت تأثیر قرار گرفته و در حجاب است.
هوش مصنوعی: دل من مانند گل لاله، از داغ و شدت عشق و غم پر شده است. اگر گلی را بر سر بگذارم، آن گِل با آهن میگردد و سخت و سنگین میشود.
هوش مصنوعی: سنبل که زیبایی و لطافت خودش را از وجود من میگیرد، به خاطر بدیهای سرنوشتم، رنگ و بویی تیره به خود میگیرد. این نشان میدهد که ستاره شانس من چه تأثیر منفی بر زندگیام دارد.
هوش مصنوعی: در اینجا به بیان تناقضها و تضادهای موجود در طبیعت پرداخته میشود. نور و تاریکی، روز و شب، و همچنین چیزهایی که در زندگی ظاهر میشوند و در واقعیت وجود ندارند، به تصویر کشیده شدهاند. گوهر و صدف نماد زیبایی و ارزشها هستند، در حالی که سراب به واقعیتهای غیرقابل دسترس و فریبنده اشاره دارد. به طور کلی، این بیان از پیچیدگیها و تضادهای زندگی انسان حکایت میکند.
هوش مصنوعی: من به شدت دلم برای آرزوهایم تنگ است، آرزوی آن عشق بازیگوشی را دارم که همیشه در دلش زیبایی و طراوت وجود دارد.
هوش مصنوعی: همانطور که مژگان زیبا و کشندهاند، عشق نیز در برابر او و دلبر بیرحمش مانند تیغی خطرناک است که در دین و مذهب او قرار دارد.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به چند مفهوم اشاره میکند. اولاً، عطوفت و رحمت در برابر ظلم و ستم را مطرح میکند. همچنین به سیاست و رفتار دوستانه و مهربانانه نیز اشاره دارد. از طرفی، به وجود کینه و سردی در روابط نیز میپردازد. در نهایت، شاعر به تعادل میان احساسات مثبت و منفی در روابط انسانی میپردازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.