تندخویی آمد و چون لاله داغم کرد و رفت
آتش هجران او تاراج باغم کرد و رفت
بوی نومیدی فراقش در دماغم کرد و رفت
آنکه لبریز از وصالم داشت داغم کرد و رفت
شربت تلخ جدایی درایا غم کرد و رفت
بود فردوس برین از مقدم جانانه ام
خضر میاید پی درویزه در کاشانه ام
هر زمان می کرد بال افشانی ها پروانه ام
آنکه روشن بود از وصلش چراغ خانه ام
تند باد هجر در کار چراغم کرد و رفت
صفحه دل از خط مشکین او شیرازه داشت
التفات غمزه اش جان را بلند آوازه داشت
دم به دم با من نگاهش لطف بی اندازه داشت
آنکه بادام ترش دایم دماغم تازه داشت
خشکسال ناامیدی در دماغم کرد و رفت
با دل محزون فتاده روزگار مشکلم
دست حسرت بر سر و پای سراغ اندر گلم
از هجوم اشک طوفان خیز باشد منزلم
تا نهال قامت او رفت از باغ دلم
آمد ایام خزان تاراج با غم کرد و رفت
سیدا از خاکساری ها در آن کو شهره شد
زلف مشکین از شکست خود سمن بوشهره شد
عندلیب این چمن از بس که خوشگو شهره شد
در جهان عنقا به کمنامی از آن رو شهره شد
بس که اعرابی در این وادی سراغم کرد و رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این verses از تندخویی و جدایی معشوقش صحبت میکند که باعث درد و اندوه عمیق او شده است. او به توصیف حس تنهایی و ناامیدی ناشی از فراق میپردازد و بیان میکند که چگونه عشقش بر زندگیاش تاثیر گذاشته و او را دچار غم کرده است. با یادآوری زیبایی عشق و لحظات شیرین وصال، درد جدایی و دشواریهای ناشی از آن را به تصویر میکشد. همچنین، به زیبایی معشوق و تاثیر او بر دنیا و زندگیاش اشاره و حسرتش را نسبت به لحظات از دست رفته ابراز میکند. در نهایت، به سرنوشت حزنآور و تلخی که به دنبال جدایی به او تحمیل شده میپردازد.
هوش مصنوعی: سرعت تندخویی مانند یک لاله به من آسیب زد و بعد از آن رفت. آتش جدایی او، باغ روح و وجود من را ویران کرد و او نیز همینطور رفت.
هوش مصنوعی: بوی ناامیدی از جداییاش در وجودم حس شد و خود را کشید و رفت، آن کسی که سرشار از عشق من بود و احساس درد و غم را به من تحمیل کرد، او هم رفت.
هوش مصنوعی: شربت تلخ جدایی باعث شد که او غمگین شود و برود.
هوش مصنوعی: بهشت و خوشبختی من به خاطر آمدن محبوبم به خانهام است، گویی خضر (نماد زندگی و جاودانگی) به سراغ درویش (انسان زاهد و بینیاز) میآید.
هوش مصنوعی: هر بار که پروانه با زیبایی پرواز میکرد، من هم به عشق کسی خوشحال و سرزنده بودم، کسی که وجودش مانند چراغی در خانهام میدرخشید.
هوش مصنوعی: تند باد جدایی باعث خاموشی چراغ من شد و سپس رفت.
هوش مصنوعی: دل من با خط مشکین او آراسته شده و نگاه پرجنب و جوش او باعث شده است که جانم به بلندای آوازهای برسد.
هوش مصنوعی: هر لحظه نگاهی که او به من میکرد، پر از مهربانی و لطف بود؛ کسی که همیشه با طعم تلخ بادام، احساس تازگی به من میبخشید.
هوش مصنوعی: ناامیدی مانند خشکسالی، گویی به روح و ذهن من نفوذ کرده و سپس رفت.
هوش مصنوعی: در روزگار سخت و دردناک، دلم غمگین است و احساس حسرت عمیقی دارم، مانند گلی که به دنبال سرنوشتش میگردد و در تلاش است تا از وضعیتش رهایی یابد.
هوش مصنوعی: در خانهام طوفانی از اشک به راه افتاده است، چون قامت او از باغ دلم رفته است.
هوش مصنوعی: فصل پاییز با غم و اندوه فراوان رسید و از بین رفت.
هوش مصنوعی: در پی humble بودن و تواضع، در آن مکان به شهرت رسید. زلفی که سیاه و زیباست به خاطر افتادن خود، شبیه گلی معطر و خوشبو شد.
هوش مصنوعی: پرنده خوشگوی این باغ به قدری معروف و مشهور شده که در دنیا به مانند مرغی افسانهای و نایاب در یادها رفته است.
هوش مصنوعی: چند بار در این منطقه افراد بدوی به دنبالم آمدند و سپس رفتند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.