سیر پرشور و چشم لاغر و پشت خمی دارم
درین وادی فراوان درد و بی پایان غمی دارم
پریشان خاطرم امروز گویا ماتمی دارم
لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم
نگهدارد خدا از چشم بد خوش عالمی دارم
مرا افگنده بر خاک مذلت پله هستی
بلندی های بیجا کشکشان آورد در پستی
به گرد خویشتن می گردم و می گویم از مستی
دو عالم آرزو در سینه دارم از تهیدستی
بیابان در بیابان کشت ابر بی نمی دارم
دل لبریز دارم چون جرس از ناله و افغان
چو گل افتاده در پیراهن من چاک تا دامان
به گوشم هر دم آید این ندا از طره جانان
فراغت دارد از ناز طبیبان درد بی درمان
پریشان نیستم هر چند حال درهمی دارم
فلک دیوار پستم را کجا از پای بنشاند
ازین کردار خود را تا قیامت رنجه گرداند
نسیم از جای کوه قاف را برکنده نتواند
به من سیل حوادث می کند تندی نمی داند
که من در سخت جانی ها بنای محکمی دارم
ز من امروز چون بلبل دل آزاری نمی آید
برون از خانه من غیرهمواری نمی آید
درین گلزار از دستم به جز زاری نمی آید
نسیم صبحم از من خویشتن داری نمی آید
گره وا می کنم از کار مردم تا دمی دارم
اگر گل در زمین جان نشانم خار می روید
نهال سبزه کارم نیش از گلزار می روید
مرا از سینه مو همچون زبان مار می روید
به جای جوهر از آئینه ام زنگار می روید
گوارا باد عیشم خوش بهاری خرمی دارم
به گردون تیر آه خستگان سازد اثر صایب
برآید احتیاج سیدا از چشم تر صایب
چو شبنم گشته ام از مهر او صاحبنظر صایب
ز راز آسمانها چون نباشم باخبر صایب
که من از کاسه زانوی خود جام جمی دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر از سختیها و دردهای زندگی مینالد و از حالات پریشان خود سخن میگوید. او در میان غم و اندوه دست و پا میزند و به نعمتهای نهان و آرزوهایش اشاره میکند. با وجود مشکلات، عمق احساسات و آرزوهایش همچنان زنده است. شاعر نسبت به عالم و محیط اطرافش نگرش انتقادی دارد و از درد و رنجی که در آن غرق است، صحبت میکند. او برای دیگران آرزوی آرامش دارد و از وضعیت خود ابراز نارضایتی میکند. در نهایت، او وجود خود را به عنوان یک انسان متفکر و پر درد نشان میدهد که مصائب را تحمل کرده و هنوز عاشق زندگی است.
هوش مصنوعی: در این مسیر، من احساس شور و اشتیاق زیادی دارم، اما از طرفی چشمهایی خسته و نگاهی غمگین دارم. در این راه، به شدت از درد و ناراحتی رنج میبرم و غم من هرگز پایان نمییابد.
هوش مصنوعی: امروز به شدت مضطرب و ناراحت هستم، انگار که سوگوار کسی هستم. لبهایم خشک و دلم پر از غم و ناراحتی است، اما اشک نمیریزم.
هوش مصنوعی: خدا را شکر میکنم که از چشمهای بد در امان هستم و دنیای خوبی دارم.
هوش مصنوعی: من به خاک ذلت افکنده شدم، در حالی که پلههای وجودم از بلندیهای بیمورد، من را به پایینترین نقاط زندگی کشانده است.
هوش مصنوعی: به دور خود میچرخم و در دل پر سر و صدا میگویم که از شادی و عشق به دنیا چیزی در دل دارم، حتی اگر در فقر و تنگدستی باشم.
هوش مصنوعی: در بیابان، دلی را میکوشند که همچون ابر بارانزا باشد، اما من در این دشت زندگی دلی سرشار و پربار نمیبینم.
هوش مصنوعی: دل من پر است از ناله و فریاد، مانند زنگ که صدا میزند. مانند گلی که در لباس من چاک خورده و افتاده است.
هوش مصنوعی: هر لحظه در گوشم این صدا میرسد که محبوبم از ناز و غم طبیبان بیدرد رهاست.
هوش مصنوعی: من آشفته نیستم، هرچند که اوضاع روحیم نامنظم و سردرگم است.
هوش مصنوعی: آسمان چگونه میتواند دیوار پست مرا از زمین پایین بیاورد؟ او با این کار خود، تا قیامت مرا در عذاب و زحمت نگه میدارد.
هوش مصنوعی: نسیم که میتواند از قلهی کوه قاف بگذرد، نمیتواند حوادث و مشکلاتی را که بر سر من میآید، آرام و ساکن کند. این حوادث به شدت و فوریت بروز میکنند و هیچ تعللی در آنها نیست.
هوش مصنوعی: من در روزهای سخت و دشوار، به استواری و قاطعیت هستم.
هوش مصنوعی: امروز هیچ دلتنگی و ناراحتی از من بیرون نمیآید، و هیچ کسی غیر از خودم به خانهام نمیآید.
هوش مصنوعی: در این باغ، جز ناله و گریه از من چیزی برنمیآید و بیداری صبحگاهی هم نمیتواند مرا از خودم دور کند.
هوش مصنوعی: من مشغول کمک به مردم هستم و تا زمانی که فرصتی دارم، تلاش میکنم مشکلاتشان را حل کنم.
هوش مصنوعی: اگر من در دل خاک زندگی بدهم، خارها به بار میآیند و وقتی که سبزه را پرورش میدهم، نیشهایی از گلزار به وجود میآید.
هوش مصنوعی: احساسات و اندیشههای عمیق من مانند زهر زبان مار از درونم بیرون میآید. به جای جوهر واقعی و زیبای وجودم، ناپاکی و زنگاری نمایان میشود که نشاندهندهی درد و رنج درونیام است.
هوش مصنوعی: زندگی خوش و شادی بیشتری برایم فراهم شده و از روزهای بهاری لذت میبرم.
هوش مصنوعی: بارش اشک خستگان تأثیری بر آسمان دارد و نیاز سیدا از چشمان پر اشک او برآورده میشود.
هوش مصنوعی: من به خاطر محبت او مثل شبنم شفاف و لطیف شدهام، و از آنجا که درک عمیقی از رازهای آسمانها دارم، چگونه میتوانم از آنها بیخبر باشم؟
هوش مصنوعی: من از کاسه زانوی خود، گنجینهای ارزشمند دارم که به من الهام و شوق زندگی میبخشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.