شوخ من بی پرده در بازارها جولان مکن
دیده آئینه را بر روی خود حیران مکن
بوالهوس را برگ عیش ای غنچه در دامن مکن
مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن
چشم خونبار مرا هم کاسه طوفان مکن
از جمالت شد گلستان بزم پیر می فروش
چون گل از غیرت مرا خون جگر آید به جوش
تا به کی چون حلقه کاکل تو را گویم به گوش
ای خدا ناترس آن چاک گریبان را مپوش
شعله آه مرا در انجمن عریان مکن
ای خجل از پرتو رخسار بدر تو منیر
کرده زلف سرکشت خورشیدرویان را اسیر
پند من امروز بشنو ای به خوبی بی نظیر
چشم اگر کافر شود از کس متاع دل مگیر
زلف اگر زنار بندد غارت ایمان مگیر
غمزه را گو تا کمان ابروان آرد به زه
زخمهای سینه ام گردد ز پیکان تو به
گر از این معنی دلت چون غنچه باشد در گره
از برای امتحان اول نمک بر داغ نه
گر بنالم سوده الماس را درمان مکن
عمرها شد سیدا را عقده های مشکل است
بر سر کوی تو او را روز تا شب منزل است
گرچه از گیسوی تو مقصود دلها حاصل است
سینه صایب زیارتگاه ارباب دل است
گر مسلمان زاده این کعبه را ویران مکن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود نصیحت میکند که به راحتی در جمع دیگران نرقصد و توجهها را جلب نکند. او از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق سخن میگوید و از درد و رنجی که عشق برای او به ارمغان آورده، مینالد. شاعر از معشوق میخواهد که احساسات خود را پنهان نکند و به دردهای او توجه کند. او همچنین به مشکلات عاشقی و تأثیری که زیبایی معشوق بر دیگران دارد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر خواستهای از معشوق دارد که زیباییاش را بیحساب نکند و به احساسات عاشق احترام بگذارد.
هوش مصنوعی: عزیز من، در معابر و مکانهای عمومی بیپروا و آزادانه رفتار نکن. نگذار که نگاه دیگران به تو باعث گیجی و سردرگمیات شود.
هوش مصنوعی: به فرد خوشگذران و بیپروا اجازه نده که از لذتجوییهایش در کنار تو بهره ببرد، و مجلسهای بیمعنا را با خنده و شادیات شلوغ نکن.
هوش مصنوعی: چشمان پر از اشک و غم من را در معرض شرایط سخت و دشوار قرار نده.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی تو، بزم میفروش مثل گلستانی پر از شکوفه شده است، اما از غیرت و عشق تو، دل من مثل خونی که در حال جوشیدن است، به درد آمده و پر از رنج است.
هوش مصنوعی: تا کی باید به زیبایی و ظرافت موی تو اشاره کنم؟ ای خدا، نترس و چاک گریبان را پنهان مکن.
هوش مصنوعی: لطفا احساسات و غمهای مرا در جمع به نمایش نگذار، تا دیگران از آن مطلع نشوند.
هوش مصنوعی: تو ای که با نور صورتت، چشمهای زیبای خورشیدروان را به تماشا میکشانی، باعث شرمندگی من شدهای. زلفهای تو همچون نوری درخشان، دیگران را مجذوب خود کرده است.
هوش مصنوعی: امروز نصیحت من را بشنو، ای کسی که خوبیت مثال زدنی است. اگر کسی به حقیقت ایمان نداشته باشد، از او چیزی را که دل را تسلی میدهد، نپذیر.
هوش مصنوعی: اگر زلف کسی به عنوان کمربند بسته شود، نباید از ایمان خود غافل شوی و آن را به خطر بیندازی.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که پیامد نگاه دلربا و جذاب یک نفر، چنان اثر عمیقی بر دل و جان من میگذارد که زخمهای ناشی از تیرهای عشق تو را همانند کمان ابروانت حس میکنم. این نگاه تو میتواند به سینهام زخمهای جدیدی بزند، درست مثل پیکانی که به هدفش میخورد.
هوش مصنوعی: اگر دل تو از این معنا به اندازه غنچه احساس کند، در گره و سختیها برای آزمودن، نگذار طعم تلخی را بچشی.
هوش مصنوعی: اگر من شکایت کنم، هیچ فایدهای ندارد و درد من جایی درمان نمیشود.
هوش مصنوعی: سالهاست که سیدا در عشق تو با مشکلات و گرههای زیادی دست و پنجه نرم میکند و هر روز و شبی را در کوی تو سر میکند.
هوش مصنوعی: اگرچه دلهای بسیاری به خاطر گیسوی تو آرامش مییابند، اما سینهی انسان عاشق، محل حرم و زیارت دلهای دیگر است.
هوش مصنوعی: اگر کسی از نسل مسلمانان است، این کعبه را خراب نکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.