شبی ای رشک یوسف بی تو از بیت الحزن رفتم
گریبان چاک هر جانب چو بوی پیرهن رفتم
به چشم گوهرافشان همچو شبنم از وطن رفتم
به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم
نهادم روی بر روی گل و از خویشتن رفتم
مرا رسم وفاداری تو را باشد جفا آئین
ز من مهر است و دلسوزی نباشد از تو غیر از کین
ز شب تا روز باشد این سخن ورد من مسکین
تو ای گل بعد ازین با هر که می خواهد دلت بنشین
که من چون لاله با داغ جفایت زین چمن رفتم
ز موج گریه غم آستینم گشت دریایی
شد از چاک گریبان سینه ام دامان صحرایی
به کوی عاشقی امروز چون من نیست رسوایی
نه در سر شور مجنونی نه سامان زلیخایی
ازین هنگامه آخر شرمسار مرد و زن رفتم
حدیث روی آتشناک او گفتند در گلشن
کبود از سیلی باد صبا شد چهره سوسن
شتاب آلوده و چون سرو چیده از زمین دامن
بگشت باغ رفت آن شاخ گل با تای پیراهن
منش همچون نسیم از پی به بوی پیرهن رفتم
زبان غنچه را ای سیدا پیچیده گفتارش
ز پا افگنده سرو باغ را مستانه رفتارش
شود نظاره آب از پرتو خورشید رخسارش
ولی می باید و صبری که آرد تاب دیدارش
فغانی گر دلی داری تو باش اینجا که من رفتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تنهایی و فراق محبوب سخن میگوید. او از غم و درد جدایی مینالد و به توصیف حسی که از دوری معشوق دارد میپردازد. شاعر خود را در حالتی غمگین و افسرده توصیف میکند، جایی که به یاد معشوقش در باغ و گلزارها پرسه میزند و به بوی پیراهن او دل میبازد. او همچنین به وفاداری خود اشاره میکند و از محبت و دلسوزیاش میگوید، در حالی که از محبوبش تنها کینه دریافت کرده است. در ادامه، شاعر به رسوایی و شرمساری خود در عشق اشاره کرده و از ناامیدی و رنجهایش سخن میگوید. در نهایت، او از همه میخواهد که در غم او شریک شوند و به او بپیوندند.
هوش مصنوعی: در شبی که بی تو گذشت، مانند یوسف که در حسرت است، از جایگاه غم و اندوه بیرون رفتم و در حالتی پریشان و دردناک، لباس خود را از هر سو پاره کردم، مانند بویی که از پیراهن یوسف برمیخیزد.
هوش مصنوعی: چشمهای درخشان و براق من مانند شبنم درخشان، از وطن به دور شدم. به یاد تو در صبح زود، با اشکهای فراوان به گلزاری رفتم.
هوش مصنوعی: بر روی گل نشستم و از خودم دور شدم.
هوش مصنوعی: وفاداری من به تو برقرار است، اما از تو فقط رفتار نادرست و بیاحترامی میبینم. در حالی که من برای تو محبت و دلسوزی دارم، تو هیچ چیزی جز کینه نسبت به من نداری.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس دلتنگی و ارادت به یک معشوق است. شاعر از لطف و زیبایی گل یاد میکند و پیشنهاد میدهد که دیگران نیز کنار او بنشینند و از محبت او بهرهمند شوند. این ارتباط دوطرفه نشاندهندهی امید به در کنار هم بودن و عشق به زندگی است.
هوش مصنوعی: من مانند لالهای هستم که به خاطر درد و رنجی که از جفای تو متحمل شدهام، از این باغ خداحافظی کردم.
هوش مصنوعی: از شدت گریه، آستینم مثل دریا پر از آب شده و چاک گریبان سینهام مثل دامن یک صحرا گسترده است.
هوش مصنوعی: امروز در کوی عشق، مانند من کسی نیست که رسوا باشد. نه دیوانگی در سر دارد و نه وضع و حال زلیخا را دارد.
هوش مصنوعی: در این لحظه پر هیاهو، از این که دیگران به خاطر من شرمسار شدند، احساس شرمندگی و ناراحتی کردم و تصمیم به رفتن گرفتم.
هوش مصنوعی: داستان زیبایی درباره معشوقی با چهره درخشان و دلانگیز روایت شده که وقتی باد ملایم وزید، چهره گل سوسن در باغی با رنگ کبود تحتتأثیر آن قرار گرفت و به زیباییاش افزوده شد.
هوش مصنوعی: سرعت و هیجان، مانند سروی که از زمین جدا شده است، دامن باغ را زود گذرانده و آن شاخه گل با لبه پیراهنش رفته است.
هوش مصنوعی: من با روحیهای لطیف و سبکبال، به دنبال بوی عطر پیراهن او روانه شدم.
هوش مصنوعی: زبان غنچه سرشار از زیبایی و لطافت است و میتواند به نرمترین و دلنشینترین شکل سخن بگوید. سیدا (عزیز) با گفتار دلنشین و پر از معرفت، تأثیر عمیقی بر درختان و باغ دارد و رفتار سرخوشانهاش به زندگی و شادابی آنجا جان میبخشد.
هوش مصنوعی: آب از نور خورشید درخشان میشود و زیبایی او را نشان میدهد، اما باید صبر و تحمل داشته باشیم تا بتوانیم زیباییاش را ببینیم.
هوش مصنوعی: اگر دلی داری و احساساتی درونت وجود دارد، باید همینجا باشی، چرا که من در این مکان رفتهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.