نقاب از رخ برافگندی نمودی روی زیبا را
ز غیرت داغ کردی در چمن گلهای رعنا را
به دل دارم من شوریدهخاطر این تمنا را
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران شیدا را
به ما هم گوشه چشمی که رسوا کردهای ما را
به جانِ خستهٔ محزونِ من هردم رسد صد نیش
چه سازم اینچنین دردی که باشد با من دلریش
نشینم بر سر راه تو من افگنده سر در پیش
به هرجا پا نهی آنجا نهم صد بار چشم خویش
چه باشد آه اگر یک بار بر چشمم نهی پا را
کجا با عیش و عشرت یک سر مویی نظر دارد
چو من هر کس که داغ دلربایی بر جگر دارد
چه سازم ای مسلمانان دلم شوری به سر دارد
عجب دردی که فردا ماه من عزم سفر دارد
بمیرم کاش امروز نبینم روی فردا را
چو جوهر چند بندم آشیان را بر دم خنجر
به حال زار من یک ره به چشم مرحمت بنگر
قدم از کوی تو بیرون نمانم جانب دیگر
مرا گر از تمنای تو آید صد جفا در سر
ز سر بیرون نخواهم کرد هرگز این تمنا را
مه من مرهم داغ دلم از پیش دانستی
به جان سیدا اندوه و غم را بیش دانستی
مرا نادیده از روز ازل دلریش دانستی
هلالی را به یک دیدن غلام خویش دانستی
عجب بینایی داری بنازم چشم بینا را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی خود به معشوق سخن میگوید و احساسات عمیقش را بیان میکند. او از زیبایی و جذابیت معشوق میگوید و اینکه چطور دلش با عشق او داغ شده است. همچنین، شاعر به درد و رنجی که ناشی از دوری از معشوق است اشاره میکند و ابراز میکند که حتی با تمام سختیها و خفگی دل، از عشق خود دست نمیکشد. او تلاش میکند تا با اپیدیمی عشق، خودش را به معشوق نزدیک نگه دارد و از هر آنچه او را از عشقش دور کند، دوری می کند. در نهایت، شاعر بر پیشینه خود و عشقهایش تأکید میکند و نیاز مداومش به توجه و عشق معشوق را بیان میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که نقاب را از چهرهات کنار زدی، زیباییات را آشکار کردی. به خاطر غیرت تو، گلهای زیبا در باغها را هم دچار حرارت و گرما کردی.
هوش مصنوعی: در دل من احساس عجیبی وجود دارد؛ این آرزو را دارم که اگر با نگاهی مهربان به آنها بنگری، افرادی را که شیدا و گرفتار عشق هستند، ببینی.
هوش مصنوعی: به ما هم با یک نگاه توجهی کن که به خاطر تو در دنیا آبرویمان رفته است.
هوش مصنوعی: به جان خسته و غمزدهام هر لحظه صد درد و زخم میرسد. نمیدانم با این درد عمیق چه کنم که همیشه با من است و به قلبم زخم میزند.
هوش مصنوعی: من در راه تو نشستهام و سرم را به زیر انداختهام. هر جا که قدم بگذاری، صدبار چشمانم را به آنجا میدوزم.
هوش مصنوعی: اگر یک بار پا بر چشمانم بگذاری، چه میشود که حسرت و آهی در دلم نماند؟
هوش مصنوعی: کجا کسی میتواند به زیبایی و لذت زندگی مانند من توجه کند؟ هر کسی که درد عشق را در دل دارد، نمیتواند مانند من به این مسائل فکر کند.
هوش مصنوعی: چه بگویم ای مسلمانان، دل من پر از هیجان و شور است. چه درد عجیبی! چرا که فردا، ماه من، به سفر میرود.
هوش مصنوعی: کاش امروز بمیرم تا فردا را نبینم.
هوش مصنوعی: من به خاطر شرایط سخت خود، هرچند که مانند جواهری در قفس هستم، از تو میخواهم یک بار با نگاه مهربانت به حال و روز نزار من نگاهی بیندازی.
هوش مصنوعی: هرگز از کوی تو قدم بیرون نمیگذارم، حتی اگر برای من از عشق تو هزار درد و زحمت بیفتد.
هوش مصنوعی: هرگز از دل این خواسته خارج نخواهم شد.
هوش مصنوعی: عزیزم، میدانستی که دل من چقدر درد دارد و چقدر اندوه و غم در جانم سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: از روزگار ازل، تو مرا نادیده گرفتی و به طور مختصر، هلالی را به یک نگاه، مانند بندهای از خودت شناختی.
هوش مصنوعی: شگفتانگیز است که چقدر میتوانی ببینی و درک کنی. واقعاً باید به چشمان تیزبینت فخر کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.