گنجور

 
سیدای نسفی
 

شمارهٔ ۱ - مثنویات به طرز مناجات: خداوندا بکن روشن دلم را - برآر از تیره گی آب و گلم را

شمارهٔ ۲ - نعت: بیا ای ساقی میخانه آباد - برآر از آستین بازوی امداد

شمارهٔ ۳ - مثنوی به طرز نعت: دم صبح آفتاب عالم آرا - کشاد از هر طرف بهر تماشا

شمارهٔ ۴ - در صفت شهر بخارا گفته ملا سیدا: خوشا شهر بخار و خاک پاکش - که مشک سوده می ریزد ز خاکش

شمارهٔ ۵ - در تعریف چهار باغ باقی جان: یکی باغیست در شهر بخارا - علم باشد به باغ شهرآرا

شمارهٔ ۶ - در تهنیت تخت حضرت فردوس مکانی: بهار معدلت سبحانقلی خان - بخار از مقدم او شد گلستان

شمارهٔ ۷ - در مذمت دزدی که خانه سیدا را غارت کرد: شبی از مقتضای آسمانی - دلم کرد آرزوی کامرانی

شمارهٔ ۸ - مثنوی درباره قحطی در سمرقند و بخارا از برای قیمتی نظم کرده: دم صبح دهقان زرینه طشت - برآمد پی آبداری به دشت

شمارهٔ ۹ - مثنوی از برای سرمای زمستان گفته: شبی لشکر دی برآورد گرد - جهان گشت چون طبع کافور سرد

شمارهٔ ۱۰ - مثنوی از برای گرمای تابستان گفته: دم صبح کز تابش آفتاب - جهان گشت همچون تنور کباب

شمارهٔ ۱۱ - در بیان کفش و مسحی ملا به لایی صابون غوطه خوردن و به خلیفه عرض کردن: ای فلک قدر روز و شب باشند - پاسبان تو آفتاب و قمر

شمارهٔ ۱۲ - در تعریف خواجه میرزاجان بقال: دلم را برده سرو جامه زیبی - بهشتی طلعتی آدم فریبی

شمارهٔ ۱۳ - در تعریف خواجه میرزا محمد شسته گر: نگار شسته گر آب نبات است - دکانش چشمه آب حیات است

شمارهٔ ۱۴ - در بیان تعریف و توصیف نانوا: نگار نانوا آتش مزاج است - ز نانش دین و ایمان را رواج است

شمارهٔ ۱۵ - در تعریف خواجه شفیع نقاش: بت نقاش دارد نقش شیرین - خرابش خانه صورتگر چین

شمارهٔ ۱۶ - در بیان تعریف و توصیف شاطر پسری: نگار شاطری دارد رخم زرد - نه شاطر بلکه خورشید جهانگرد

شمارهٔ ۱۷ - در بیان تعریف نجار چنین می فرمایند: بت نجار من سرویست یکتا - ز سر تا پای پیوند از تماشا

شمارهٔ ۱۸ - در بیان تعریف طشت گر چنین گوید: نگار طشتگر دارد دل سخت - مرا باشد چو انگشتش سیه بخت

شمارهٔ ۱۹ - در تعریف قصاب پسر گوید: مه قصاب من شوخیست خونریز - به خونم کرده تیغ غمزه را تیز

شمارهٔ ۲۰ - در بیان حضرت عبیدالله خان شهربخارا را آئین بستن: بحمدالله که بعد از روزگاری - به روی تخت آمد شهریاری

شمارهٔ ۲۱ - عریضه فرستادن عبدالکریم بی از ولایت سمرقند به شاه جم نشان یعنی حضرت عبدالعزیز خان و عزیمت کردن خان از بخارا به کرمینه و آمدن اورگنجی و به شهر بخارا درآمده و غارت کردن و شرح آن: دم صبح با شاه خیرالبشر - ز سوی سمرقند آمد خبر

شمارهٔ ۲۲ - متوجه شدن خان جنت آشیان از ولایت فاطر بخارا به طوف مزار فیض آثار حضرت شاه نقشبند و عنان عزیمت به جانب آقتاچ کشیدن از آنجا به دارالسلطنه سمرقند خرامیدن: رقم سنج این دفتر پر نهیب - ز زلف سخن صفحه را داد زیب

شمارهٔ ۲۳ - متوجه شدن حضرت جنت مکان از میانکال با ساپه بیکران به جانب ساغرچ و فرستادن قاضی عبدالرحمن به سوی ده بید: دم صبح کاین خسرو تاج بخش - به اقلیم گیری طلب کرد رخش

شمارهٔ ۲۴ - عریضه فرستادن محمد نظربی به ولایت بلخ به حضرت سبحانقلی خان و شنیدن خان جنت آشیان مخالفت نمودن او را بعد از آن غازی بی و الله بردی را با سپاه بیکران فرمودن آنها را رفته بیگاهی خودها را به ولایت قرشی انداخته محمد نظربی را بسته فرستادن گذشته به ولایت بایسون رفته لشکر بلخ را شکست داده به فتح و نصرت تمام گشته آمدن: دم صبح سلطان گردون شکوه - برآمد به بالای البرز کوه

شمارهٔ ۲۵ - عزیمت نمودن خان فردوس مکان حضرت سبحانقلی خان از ولایت بخارا به طوف مزار فیض آثار حضرت شاه نقشبند و از آنجا به ولایت بلخ متوجه شدن: دم صبح خورشید زرین رکاب - برآمد به میدان افراسیاب

شمارهٔ ۲۶ - متوجه شدن حضرت خان فردوس مکان بعد از گذشتن دریا به جانب بلخ در قوشخانه فروز آمدن و خبر یافتن اهل بلخ و آمدن خان را و دروازه را بر روی خود کشیده محاصره شدن و در فکر کار خود شدن: دم صبح کین ماهی زرنگار - برآورد چون موج سر از کنار

شمارهٔ ۲۷ - ایلچی فرستادن خان فردوس مکان یوسف خواجه نقشبندی را جواب مقرر نایافتن دویم قلیچ بی را فرستاده و ابواب متفصل مفتوح شدن و داخل به شهر بلخ و مغضوب شدن: دم صبح کاین خسرو قلعه گیر - برآراست بزم از صغیر و کبیر