اشک حسرت تا کی ای گل در کنارم می کنی
از خدای خود نمی ترسی و زارم می کنی
گوش بر قول رقیب بدشعارم می کنی
از برای خاطر اغیار خوارم می کنی
من چه کردم کین چنین بی اعتبارم می کنی
بس که دارد آتش شوق تو جانم بی قرار
شمع سان دارم دل سوزان و چشم اشکبار
می خورم خون جگر چون گل ز دست روزگار
گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار
ای که منع از گریه بی اختیارم می کنی
خان و مان بر باد دادم بر سر سودای تو
توتیا کردم به چشم خویش خاک پای تو
گوش نه یک یک بیان سازم من از غمهای تو
روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو
گر بگویم گریه ها بر روزگارم می کنی
شب که در پیمانه می می ریختم از بهر زیست
بی لب لعلت صراحی وار چشمم خون گریست
باعث نارفتن کویت نمی پرسی که چیست
گر نمی آیم به سوی بزمت از شرمندگیست
زانکه هر دم پیش مردم شرمسارم می کنی
سیدا خون می خورم عمریست از بزم وصال
ناتوان گردیده است اعضای من همچون هلال
مدتی بگذشت معلومم نشد ای نونهال
گفته یی تدبیر کارت می کنم وحشی منال
رفت کار از دست و کی تدبیر کارم می کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و حسرت خود به معشوق سخن میگوید. او به معشوق یادآوری میکند که چگونه اشک و غم او را سرشار کرده و او را بیاعتبار کرده است. شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری معشوق متحمل شده، صحبت میکند و بیان میکند که چقدر تحت تأثیر عشق او قرار گرفته و زندگیاش را به خاطر او فدای کرده است. او همچنین به احساس شرم و ناتوانی خود اشاره کرده و از معشوق میخواهد تا به حال او بیشتر توجه کند و به او رحم کند. در نهایت، او از یأس و ناامیدی خود نسبت به بهبود وضعیتش در عشق میگوید.
هوش مصنوعی: ای گل، تا کی باید از روی حسرت اشک بریزم؟ تو که در کنار من هستی، چرا از خدا نمیترسی و من را اینقدر نزار و غمگین میکنی؟
هوش مصنوعی: تو به صحبتهای رقیب بدگمان گوش میکنی و برای خاطر دیگران، من را تحقیر میکنی.
هوش مصنوعی: چرا به خاطر کارهایم اینقدر مرا بیارزش میکنی؟
هوش مصنوعی: شوق تو آنچنان در دل من شعلهور است که انگار مانند شمعی در حال ذوب شدنم. قلبم از عشق به تو میسوزد و چشمانم پر از اشک است.
هوش مصنوعی: من در درد و رنج زندگی مانند گلی هستم که بر اثر ظلمت روزگار خون جگر میخورم. اگر تو از وضعیت من باخبر باشی، بیاختيار برای حال من گریه خواهی کرد.
هوش مصنوعی: ای کسی که باعث میشوید نتوانم به طور ناخواسته گریه کنم،
هوش مصنوعی: من خانه و زندگیام را به خاطر عشق تو از دست دادم و به چشمانم زحمت زیادی دادم تا گرد خاک پاهای تو را ببینم.
هوش مصنوعی: من به خاطر غمهایت برای تو سخن میگویم و از روزگاری که با من گذشت، میگویم که همه آن مصائب و دردها نتیجه بیاعتنایی تو به من بود.
هوش مصنوعی: اگر بگویم که اشکهایم بر سر روزگارم است، تو چه کار میکنی؟
هوش مصنوعی: در شبهایی که در فنجان شراب میریختم تا به یاد تو زندگی کنم، چشمانم مثل صراحی (ظرف شرابی) از اشک پر شده و خون گریست.
هوش مصنوعی: تو از من نمیپرسی چرا به کوی تو نمیروم، اما دلیلش این است که اگر نیامدهام، به خاطر شرمندگیام است که در برابر تو احساس میکنم.
هوش مصنوعی: هر لحظه با افرادی که اطرافم هستند، باعث شرمساری من میشوی.
هوش مصنوعی: من سالهاست که از طعم وصال و محبت ناکام ماندهام و حالا مثل هلال ماه، جسم و جانم تحلیل رفته و ضعیف شده است.
هوش مصنوعی: مدتی گذشت و هنوز معلوم نشد که چه باید کرد. ای جوان، گفتهای که برایت تدبیر میکنم، اما خود را نازکدل نکن.
هوش مصنوعی: کار از کنترل من خارج شده و تو کی به فکر سامان دادن به اوضاع من خواهی بود؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.