گنجور

 
ملا مسیح پانی‌پتی
 

بخش ۱ - مناجات: خداوندا ز جام عشق کن مست

بخش ۲ - فی مناجات: به هستی دیده چون نگشوده بودم

بخش ۳ - ایضا فی مناجات: به نام ساقی دور پیاپی

بخش ۴ - فی نعت سرور کائنات صلی الله علیه و آله و سلم: دل از عشق محمد ریش دارم

بخش ۵ - ایضاً فی نعت: مهین پیغمبری از نسل آدم

بخش ۶ - حکایت بر سبیل تمثیل: به چشم خویش دیدم عاشق مست

بخش ۷ - در صفت شب معراج: شبی سرمایۀ اقبال جاوید

بخش ۸ - در بیان اوصاف پیر خود: سعادت نامۀ اختر بلندی

بخش ۹ - در مدح نورالدین جهانگیر پادشاه: جهان نو زنده گشت از حسن تدبیر

بخش ۱۰ - در صفت معشوق: سخن معشوقۀ عاشق مزاج است

بخش ۱۱ - در صفت ملک هندوستان: ز من عشق است هندستان زمین را

بخش ۱۲ - در مذمت حساد: در افکندم به میدان گوی دعوی

بخش ۱۳ - در حسب حال خود: اگرچه خاطرم دریای رازست

بخش ۱۴ - آغاز داستان رام و سیتا: شکر گفتار این شیرین فسانه

بخش ۱۵ - مشورت کردن راجه جسرت برای اولاد با وزیران: شبی از دور بینی خلوت آراست

بخش ۱۶ - اندر احوال طفولیت رام: چو ماه رام را پرتو عیان شد

بخش ۱۷ - آمدن بسوامتر زاهد برای طلب رام پیش راجه جسرت و بردن رام را: درآمد ناگه ا ز در حاجبِ بار

بخش ۱۸ - رخصت شدن بسوامتر زاهد از راجه جسرت و بردن رام را همراه خود: چو بسوامتر رخصت شد ز جسرت

بخش ۱۹ - پرسیدن رام از بسوامتر حقیقت گنگ که چگونه از آسمان بر زمین آمده و جواب دادن او: ز دانش داد زاهد پاسخ رام

بخش ۲۰ - رفتن رام به ملک مالوه که نزد صوبۀ اود است: به عزم مالوه بس راه پیمود

بخش ۲۱ - در بیان کشتن رام دیوان را و خلاص کردن زاهدان را از آفتشان: به تخت آسمان چون شاه خاور

بخش ۲۲ - گفتن بسوامتر زاهد حقیقت سیتا با رام و رفتن رام همراه بسوامتر در ترهت: جوابش داد اندر شهر ترهت

بخش ۲۳ - رفتن رام در شهر ترهت همراه بسوامتر و کشیدن کمان در سینمبر و دادن راجه جنک دختر خود را سیتا به کدخدایی رام: ز ره رفتن زمانی نارمیدند

بخش ۲۴ - آمدن راجه جسرت از شهر اوده در ترهت به جهت کدخدائی رام: دل جسرت به غایت شادمان شد

بخش ۲۵ - رخصت شدن راجه جسرت از جنک و ملاقات کردن پرسرام در راه: مهیا آمد از بهر سواری

بخش ۲۶ - آوردن رام سیتا را در اوده و به خانۀ خود نشستن با یکدیگر: سعادت هر که را شد سایه گستر

بخش ۲۷ - مصلحت کردن راجه جسرت با وزیران به جهت جلوس رام بر تخت شاهی و حیله انگیختن مادر برت برای اخراج رام: چو جسرت در اود بنشست دلشاد

بخش ۲۸ - اخراج کردن جسرت رام را و روان شدن رام و سیتا و لچمن به صحرای چترکوت: سحر چون ماند بر سر شاه چین تاج

بخش ۲۹ - غسل کردن سیتا در دل آب گنگ: چو قصد غسل کرد آن سرو گلرنگ

بخش ۳۰ - در بیان وفات کردن راجه جسرت در فراق رام: چو پیش آمد بران رای خردمند

بخش ۳۱ - مشورت کردن وزیران با برت به جهت جلوس او و منع کردن برت وزیران را و آمدن در چترکوت به جهت آوردن رام و انکار کردن رام از ملک: به پایان چون رسید ایام ماتم

بخش ۳۲ - رخصت کردن رام برت را با کفش چوبین و تعریف سلوک پادشاهی او: برت آن کفش چوبین بست بر سر

بخش ۳۳ - رفتن رام از چترکوت به صحرای اتره زاهد و دیدن سیتا زن او را و فرود آمدن حله ها از عالم بالا برای سیتا به دعای زن زاهد: چو سیاحان به عزم جای دیگر

بخش ۳۴ - رفتن رام در منزل سرسکه بر بتک زاهد و دیدن اندر را در آنجا و رفتن زاهد به عالم بالا: بهر جا کش سراغ عابدی یافت

بخش ۳۵ - خلاصی یافتن اهلیا زن گوتم که به دعای شوهر سنگ شده بود از قدم مبارک رام: چنین تا بر در دیری رسیدند

بخش ۳۶ - کور کردن رام یک پسر اندر را که به صورت زاغ سیتا را رنجانیده بود: شکار آورد روزی آن ظفرکیش

بخش ۳۷ - دیدن حوض پر آب و نیلوفر و چیدن گلها رام و سیتا با یکدیگر: جهانگیر فلک با روی روشن

بخش ۳۸ - رفتن رام بدیدن ستیچن زاهد و پرسیدن خبر ستارهٔ سهیل: خرامان آن دو سرو از گشت گلشن

بخش ۳۹ - ملاقات رام با سهیل وقت برگذشتن سهیل از آسمان به زمین: چو مژده یافت زان اقبال جمشید

بخش ۴۰ - رخصت شدن رام از سهیل زاهد: چو رام از خدمت آن نیکنامان

بخش ۴۱ - کشته شدن خرد و وتراسرا نیز و چهارده هزار دیو از دست رام: غریوان بر ارابه خر به پیکار

بخش ۴۲ - داد خواه شدن سرب نکا پیش راون در شهر لنکا: به لنکا شاه دیوان بود راو ن

بخش ۴۳ - بیان کردن سرپ نکا، حسنِ سیتا را برای راون و عاشق شدن راون: سهی سروی ز رحمت آفریده

بخش ۴۴ - آمدن راون در منزل ماریچ دیو و منع کردن ماریچ راون را از دشمنی رام: نماندش اختیار از بی قراری

بخش ۴۵ - برآمدن سیتا برای گل چیدن و دیدن او آهوی زرین را و فرستادن رام را برای شکار آهوی زرین: به گل چیدن برآمد ناگهان حور

بخش ۴۶ - رفتن رام به شکار آهو و فرستادن سیتا، لچمن را برای خبر رام خواه ناخواه: همی رفت آهوی زرین جهیده

بخش ۴۷ - دیدن راون سیتا را و بردن سیتا به زور: چو لچمن رفت، راون وقت آن یافت

بخش ۴۸ - جنگ کردن جتایو با راون و کشته شدن جتایو به دست او و بردن او سیتا را به لنکا: به بی رویی کشان می بردش از مو

بخش ۴۹ - برگشتن رام از شکار و دیدن او در راه لچمن را و خبردار شدن از حال و بیتاب شدن رام و جستجو کردن لچمن سیتا را: چو رام از کشتن آهوی زرین

بخش ۵۰ - دیدن رام جتایو کرگس را و خبر یافتن از سیتا: به ناگه رفت در دامان کوهی

بخش ۵۱ - دیدن رام نقش پای راون و نقش پای سیتا را: در آن نزدیک نقش پای ده سر

بخش ۵۲ - دیدن رام ماه را و پنداشتن سیتا و مخاطب کردن او: چو باز آمد به خود لختی شبانگاه

بخش ۵۳ - روان شدن رام خبر گرفتن سیتا را و ملاقات شدن با کیندها دیو و یافتن خبر سیتا: چو روزی چند در صحرا قدم زد

بخش ۵۴ - در بیان احوال سیتا: ز سوز رام تا طبعم سخن راند

بخش ۵۵ - جای دادن راون سیتا را در باغ اسلوک بن: موکل بر پری زن دیوکی چند

بخش ۵۶ - آمدن رام در کوه رک مونک: چو در رک مونک کوه آن کوه تمکین

بخش ۵۷ - آمدن فصل بهار: چو یک چندی گذشت از روزگاران

بخش ۵۸ - آمدن رام بالای قلعۀ کوه و ملاقات کردن با سگریو به میانجی هنومنت: چو در رکه مونک آمد رام دلخون

بخش ۵۹ - گفتن سگریو حقیقت منازعت بال را با رام: که دیوی بود مایاوی ملنگی

بخش ۶۰ - بیان کردن سگریو زور بال را: ز زور بال گویم با تو یک حرف

بخش ۶۱ - کشته شدن بال از دست رام و راضی شدن سگریو و انگد و رام: ز غار آخر بر آمد بال دلتنگ

بخش ۶۲ - در صفت فصل بهار برسات و فراق رام: هوای عشق آمد فصل برسات

بخش ۶۳ - در صفت ماهتابی: شبی چون جِیب صبح، آبستن نور

بخش ۶۴ - فرستادن رام لچمن را برای آوردن سگریو: چو شاهنشاه چین از غایت کین

بخش ۶۵ - آمدن سگریو با لشکر خویش و فرستادن کسان خود هرچهار طرف از برای خبر سیتا: به جاسوسیِ حال آن پری زاد

بخش ۶۶ - روان شدن هنونت با جمع میمونان و رفتن در غار و یافتن سوم برتهارا: کهن تاریخدان عشق نامه

بخش ۶۷ - ملاقات با سنپات کرگس و همراه دادن پسر خود را به سپارش رام: قضا را کرگسی بود اندران کوه

بخش ۶۸ - جمع آمدن میمونان که از دریاچۀ طور بگذرند: چو مهر از قعر این دریای اندوه

بخش ۶۹ - در صفت پیدایش هنونت: شنو اح وال خود ز آغاز و انجام

بخش ۷۰ - رخصت شدن هنونت از انگد که از دریا بجهد: پی رخصت به پای انگد افتاد

بخش ۷۱ - روان شدن هنونت برای خبر گرفتن سیتا: چو ابروی هلال از وسمه گون طاق

بخش ۷۲ - دیدن هنونت سیتا را و آمدن راون به دیدن سیتا و جاسوسی گرفتن: هلال آسا صنم را دید از دور

بخش ۷۳ - دادن هنونت انگشتری رام را به سیتا و فرستادن سیتا لعل خود برای تسلّی خاطر رام: چو روشن گشت شب را جان تاریک

بخش ۷۴ - رخصت شدن هنونت از سیتا: هنون رخصت شد و کرده زمین بوس

بخش ۷۵ - رخصت شدن هونت از سیتا و جنگ کردن با دیوان: هنون چون رفت گام چند از پیش

بخش ۷۶ - جنگ کردن پسر راون با هنونت و کشته شدن او به دست هنونت: اجازت داد پور خرد خود را

بخش ۷۷ - فرستادن راون، اندرجت پسر بزرگ خود را به جنگ هنونت: یک اسپه تاخت اندرجت به میدان

بخش ۷۸ - انداختن اندرجت کمند را که برمها داده بود: کمندی داشت اندرجت عدو گیر

بخش ۷۹ - دیدن راون لشکر رام را به بالای قصر و عتاب کردن وزیران خود را: ز قصر خویش راون در نظاره

بخش ۸۰ - نمودن راون طلسم رام را به سیتا جهت فریب دادن او و زاری کردن سیتا و دلاسا دادن ترجنا او را: به افسون ساز دیوی داد پیغام

بخش ۸۱ - فرستادن راون سک و سارن دیوان را به جاسوسی لشکر رام و حقیقت شنیدن لشکر رام را از آن جاسوس و قلعه بندی کردن راون: چو راون، روز کاخ ماه برتافت

بخش ۸۲ - جنگ خرسان با دیوان: ز خرسان رای عفریتان تبه شد

بخش ۸۳ - جنگ هنومان با پیلان: درآن میدان هنومان دلاور

بخش ۸۴ - جنگ رام و لچمن با دیوان: هم ه روز از فروغ صبح تا شام

بخش ۸۵ - جنگ کردن اندرجیت از رام و لچمن و بیهوش شدن رام و لچمن: چو حال لشکر دیوان تبه دید

بخش ۸۶ - دیدن سیتا رام را به میدان: نظاره کرد ماه از بام افلاک

بخش ۸۷ - تسلّی دادن ترجتا سیتا را: چو سیتا بر هلاک خود برآشفت

بخش ۸۸ - تسلّی دادن هنونت سپاه بیدل را: چو رام از تیر جادو گشت مجروح

بخش ۸۹ - هراسان نشدن ببیکن و رضای رخصت دادن سپاه را: به رفتن ها خوش و ناخوش رضا داد

بخش ۹۰ - خبردادن هنونت رام که سیتا را اندرجیت کشت و بیتاب شدن رام و دلاسا دادن ببیکن: چو آن غم نامه بر عاشق فرو خواند

بخش ۹۱ - جنگ شدن لچمن به اندرجیت و کشته شدن اندرجیت از دست لچمن: به لچمن گفت با گردان لشکر

بخش ۹۲ - بر آمدن راون به جنگ صف و خسته شدن لچمن به زخم تیر راون: چو در لنکا ز مرگ او خبر شد

بخش ۹۳ - جنگ رام با راون و بیهوش شدن راون به زخم تیر رام و گریزاندن بهلبان رت راون در قلعۀ لنکا: برادر را به میدان چون زبون دید

بخش ۹۴ - آمدن هنونت به کوه شمالی و جنگ کردن او با دیوان و کشته شدن سیصد هزار دیوان از دست هنونت: شنید این حرف هنونت نکونام

بخش ۹۵ - بیدار کردن کنب کرن برادر خود را از خواب برای جنگ رام و بیدار شدن کنب کرن: کمر بشکست راون را ز اندوه

بخش ۹۶ - پند دادن کنب کرن راون را و اعراض شدن راون از او: زمین بوسید و گقت ای شاه دیوان

بخش ۹۷ - جنگ کردن کنب کرن با هنومان و خوردن چندین هزار میمونان را و جنگ کردن میمونان با کنب کرن: چو عزم رزم گشته در دلش جزم

بخش ۹۸ - خلاص کردن خود را شاه میمون از بند کنب کرن و کشته شدن کنب کرن به دست رام از زخم تیر: به میدان بازگشته دیو خونخوار

بخش ۹۹ - جنگ رام با راون و کشته شدن راون به دست رام به تیرهای هلاهل که سهیل داده بود: سحر کز تیغ خورشید ظفر کوش

بخش ۱۰۰ - آوردن دمودری زن راون سیتا را: چو راون کشته گشت و فتح لنکا

بخش ۱۰۱ - پادشاهی دادن رام ببیکن را و رفتن در شهر لنکا: چنین گویند روز فتح لنکا

بخش ۱۰۲ - آمدن اندر با دیوته های هر سه لوک به مبارکبادی رام: چو رام از فتح لنکا دل بپرداخت

بخش ۱۰۳ - در آتش انداختن رام سیتا را جهت امتحان پاکی او و سلامت بر آمدن او: کشید از دل بس آهی آتش اندود

بخش ۱۰۴ - نشستن رام بر تخت پرّان و رخصت شدن از دریا و رفتن در شهر اَود: دلش عزم وطن کرد از سر و جان

بخش ۱۰۵ - آمدن رام در شهر و دیدن برادران و شادی کردن رام و جلوس او بر تخت پدر خود: جهان بشکفت از شادی چو گلبن

بخش ۱۰۶ - بیان صحبت شدن رام با سیتا: خوش آن هجران که از داغ جدایی

بخش ۱۰۷ - حسد بردن خواهر رام بر سیتا و فریب دادن او سیتا را: شنیدم کز حسد با آن گل اندام

بخش ۱۰۸ - در وصف شب تیره و جاسوسی گرفتن رام از افواه مردم شهر در باب پاکی سیتا: شبی تیره چو دود آه عشّاق

بخش ۱۰۹ - رفتن لچمن در شهر بفرمودهٔ رام و دیدن او گازر را که با زن در جنگ بود و باز آمدن لچمن گفتن تمام ماجرا را: قضا را گازری با عقل و فرهنگ

بخش ۱۱۰ - اخراج کردن رام سیتا را و رها کردن لچمن او را در بیابان: به سیتا گفت لچمن با دل تنگ

بخش ۱۱۱ - حیران شدن سیتا در بیابان و سراسیمه شدن او و با گریه و زاری در آمدن: به تنهایی بت خونبار بگریست

بخش ۱۱۲ - زاییدن سیتا پسر در خانۀ بالمیک زاهد: یکی زاهد در آنجا داشت ماوا

بخش ۱۱۳ - پیدایش کش از کاه پشته به دعای عابد: سحرگاهی خلاف عادت آن ماه

بخش ۱۱۴ - منع کردن زاهد لو و کش را از ریاضت بسیار و دادن او کمانها به دست ایشان و دعا کردن او در حق ایشان: که فرزندان ! شما شهزادگانید

بخش ۱۱۵ - بیان فراق رام: چو رام غافل از سیتا جدا ماند

بخش ۱۱۶ - بنیاد کردن جگ و رها کردن رام اسب جگ اسمید را به اطراف عالم: سحرگاه از شبستان همچو خورشید

بخش ۱۱۷ - جنگ لچمن با لو و کش و خسته شدن لچمن به دست ایشان: ز شوخیهای آن دو طفل بی باک

بخش ۱۱۸ - جنگ رام با لو و کش و خسته شدن رام از دست ایشان: ز جا شیری فلک فرسای جنبید

بخش ۱۱۹ - آمدن رام پیش سیتا و در بستن سیتا بر رام و زاری شروع کردن رام: صنم را آگهی داد او از آن پیش

بخش ۱۲۰ - آشتی افکندن زاهد میان رام و سیتا: دگر ره رام اندر زاری افتاد

بخش ۱۲۱ - فرو رفتن سیتا در زمین و همکلام بودن با رام: گریبان زمین شد ناگهان چاک

بخش ۱۲۲ - رفتن رام به عالم بالا و تمام شدن قصۀ راماین: چو شد نومید رام از وصل جانان