گنجور

 
ملا مسیح

سعادت نامۀ اختر بلندی

به ذکر پیر یابد ارجمندی

نمودار پیمبر در دو عالم

محمد باقر آن روح مجسّم

ز نام او سرافرازی بقا را

به ذاتش تازه دین مصطفی را

مناجاتش به یزدان همکلامی

زبانش نو بهار نیکنامی

شه ملک شفاعت وارث بخت

کلاهش افسر و سجاده‌اش تخت

چو بر آیینۀ زانو نهد سر

همان بیند، کز آیینه سکندر

ز دل راز نهان چندان شنیده‌ست

که در جام جهان‌بین جم ندیده‌ست

نه زو بر کس به غیر از نفس آزار

جهاد اکبرش با نفس پیکار

غذای نفس را بر فاقه داده

غلط گفتم که نفس مرده زاده

شده از کعبه در گردون ستایش

که بیت الله بود قبله نمایش

ز خُلق خویش با رحمت برادر

به چشمش مور و جم با هم برابر

قناعت زادِ راهِ عصمت او

توکّل خانه‌زاد همت او

دعایش را اجابت حلقه در گوش

نه بل عیب اجابت را خطاپوش

زبانش در دعا و وردخوانی

کلید فتح باب آسمانی

ز رویش روز روشن ظلمت شب

جهان جنباند از جنباندن لب

به مقصد رهنما یزدانیان را

امام حق صف روحانیان را

فرشته چون تواند خواند اوراد

که جبریل از مریدش یافت ارشاد

درونش رازدار پردهٔ غیب

برونش چون درونش پاک و بی‌عیب

به جان شغل دوگانه کرد در پیش

یگانه با خدا بیگانه از خویش

به تلقینش حیات دین یزدان

دهد ایمان چو عیسی مرده را جان

ز شادی وحی آمد هر زمانی

که دارد چون زبانش ترجمانی

زده دست صفا در دامن صدق

صفا را جسم جان اندر تن صدق

نرفته غیر حرف حق به گوشش

ازان تا حق نکویی هست هوشش

گهی چون ابر بر بادش مصلا

گهی چون باد بر دریا نهد پا

کشد هشیار جام شوق پیوست

نه چون منصور کز بویی شود مست

ولایت با نبوت ساخت انباز

کرامت زد بدو سبقت بر اعجاز

ز خود دانم که او می‌بخشد ایمان

که چون من کافری شد زو مسلمان

مسیح آزاد عالم بندهٔ تست

هم از بد بندگی، شرمندهٔ تست

الا ای خاصۀ ایزد تعالی

محمد نام اسم با مسمی

من و دامان تو این نامرادی

مرا زین نامرادی‌هاست شادی

که در جان کندن و هول قیامت

که بَر ناکرده کار آید ندامت

ندارم جز محمد با کسی کار

خدایم بس گواه صدق گفتار