چو رام از خدمت آن نیکنامان
به طرف جوی شد سرو خرامان
به جای ی کش سهیل او را نشان داد
در آن گلشن زمین زد گام خون باد
کنار آب جاری خال خالی
ستاده جابجا طو بی نهالی
درخت بیخ پر موزون به یکجا
رسیده شاخ و برگش بر ثریا
درختان را بود بر شاخ یک بر
ولی بر آن درختان جمله تن بر
به زیر آن درختان خانه ای ساخت
ز برگ پان یکی کاشانه ای ساخت
چو یکچندی در آن صحراش جا شد
جتایو نام کرگس آشنا شد
همایون طلعتی عنقا قرینی
به خوان صید او شد ریزه چینی
در آن صحرا بر آن شهباز بی پر
چو مرغان بر سر جم سایه گستر
به دفع الوقت خود رام اندر آن دشت
چو شیران در پی ن خجیر می گشت
نبودش هیچ مشغولی بجز صید
شدی روزانه اندر دشت بی قید
چو شب م ی شد به دام زلف دلدار
چو صید خویش خود می شد گرفتار
هوای صید بس کاندر سرش بود
برادر پاس بان دلبرش بود
ز بس ت أکید حفظش ساخت دیگر
جت ایو را مددگار برادر
سحرگاهی به زیر سایۀ پر
نشسته رام و سیتا و برادر
بریکه خواهر عفریت لنکا
جوار آن درختان داشت ماوا
قضا را دید روی آن گل اندام
به یک نظاره عاشق گشت بر رام
بران شد تا کند عشق آشکارا
که ممکن نیست صبر از روی زیبا
پری پیکر شد آن زن دیو قلاب
شود چون حوروش ابلیس در خواب
ز جام عاشقی دلداده از دست
بیامد رو به روی رام نشست
به میزان سخن بس نکته سنجید
ز حال هر سه کس مشروح پرسید
به خواهش داد رنگ نو سخن را
که از سرگو حدیث خویشتن را
ز روی راستی بس رام بشگفت
تمامی س ر گذشت خویشتن گفت
ازو نام و نشان پرسید چون رام
بگفتا مهوشم سورپ نکا نام
نیم از مهر تابان در حسب کم
به راون خواهرم اندر نسب هم
ز دل راز نهان کردم به تو فاش
که مشتاق توام مشتاق من باش
ترا به زین شرف نبود که از من
عزیزی یابی از خویشان راون
سرود عشق او چون رام بشنید
به شام طلعتش چون صبح خندید
سؤالش را جوابی داد صافی
که یک زن بهر یک مرد است کافی
دو زن در خانه باشد باعث جنگ
ز جنگ خانه غیرت می برد ننگ
ترا باید به لچمن این سخن گفت
اگر خواهد دلش با تو شود جفت
ز پیش رام چون بر خاست آن زن
ز عشق شهوت آمد پیش لچ من
به لچمن هم نمود آن تر زبانی
به خواهش گفت آن راز نهانی
چو حرف آرزو بش نید لچمن
جواب پوست کنده گفت کای زن
نپنداری که من خود خویش رامم
به خدمتگاریش از جان غلامم
برین نی ت شدم از خانه بیرون
مرا وقت فراغت نیست اکنون
ندارم خواهش زن تا کنی شوی
ازین امید دست خویشتن شوی
چو شد نومید وصل لچمن و رام
براندیشید آن بدکاره بدنام
به خاطر گفت تا زنده است سیتا
نخواهد خواست هرگز رام او را
چو بردارم ز راه خویش آن خار
ضرورت رام را با من فتد کار
هلاک حور جان را دیو بد کیش
برون آمد به شکل اصلی خویش
دهان بگشاد دیو اژدها کام
که قرص صبح سازد ل قمۀ شام
ادایی کرد رام از گوشۀ چشم
کزان لچمن چو آتش تافت از خشم
به فرمان برادر شد سزا کوش
برید آن ناسزا را بینی و گوش
پری را آنچه خواست آن دیو غدار
به گوش و بینی خود یافت یک بار
سرآمد بود آن بدکاره در عیب
ز نقصان شد زیادت عیب بر عیب
ز دست او به بینی زخم افتاد
چو خ ر داد از پی دم گوش بر باد
خجل مکاره زان بینی بریدن
گریزان رفت لرزان سوی مسکن
به پیش خر برادر کرد فریاد
به دیوان گفت داد از آدمیزاد
چنینم بی گنه معیوب کردند
چنان خندند گویی خوب کردند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: رام، شخصیتی که از خدمات نیکنامان به سوی جوی روانه میشود، در یک گلشن قدم میگذارد و درختی میبیند که شاخ و برگهایش به ارتفاع آسمان رسیده است. او نزدیک آب نشسته و در آن فضا زندگی جدیدی را آغاز میکند. در این هنگام، زنی زیبا از دیار لنکا به او نزدیک میشود و جذبهی عشق را در دلش بیدار میکند.
به تدریج، رام به این زن دل میبازد و راز عشقش را به او میگوید. زن نیز احساسات خود را ابراز میکند و در بیان عشقش بیان میدارد که دو زن در یک خانه باعث نفاق و جنگ میشوند. او به رام میگوید که نباید از او بخواهد که به عنوان همسرش قرار گیرد، زیرا او از عشق سیتا (همسر رام) راضی نمیشود.
زن بدذات متوجه میشود که پیشرفت عشق رام به سیتا مانع از پذیرش او به عنوان همسر خواهد شد، بنابراین نقشهای میکشد تا رام را از سیتا جدا کند. او با ترفندی دیوانهوار به دیو خود تبدیل میشود و به رام آسیب میزند. اما این عمل او از چشمان رام پنهان نمیماند و او اقدام به دفع این خطر میکند.
در نهایت، زن بدجنس در کمین عشق رام به سیتا میافتد و برای بدنام کردن رام تلاش میکند، اما به عاقبت بدی دچار میشود و در تلاشهایش برای تخریب رام ناکام میماند.
هوش مصنوعی: چون رام از خدمت آن افراد نیکنام به سمت جوی روانه شد، سرو به آرامی و زیبایی راهی را در پیش گرفت.
هوش مصنوعی: در یک باغ زیبا، ستارهای به نام سهیل را در آسمان نمایان کرد و در آنجا به خاطر احساسات و هیجانهای عمیق، قدمهایی برداشت که گویی خون و زندگی در آنها جاری است.
هوش مصنوعی: در کنار آب جاری، نشانهای از زیبایی به چشم میخورد و درختی با طراوت در آنجا قرار دارد.
هوش مصنوعی: درختی که ریشهاش بهخوبی در زمین قرار گرفته، با شاخ و برگهایش به آسمان و ستارهها میرسد.
هوش مصنوعی: درختان بر روی یکی از شاخههای خود دارای یک میوه هستند، اما بر آن درختان دیگر هیچ میوهای وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زیر درختان، خانهای از برگها ساخته و یک پناهگاه برای خود فراهم کرده است.
هوش مصنوعی: پس از مدتی که در آن بیابان اقامت کردند، نام کرگس برایشان آشنا شد و با آن آشنا شدند.
هوش مصنوعی: یک پرنده زیبا و نادر به نام عنقا در کنار یک شخصیت برجسته با چهرهای دلربا نشسته و در دنیای او به شکار راحت و دلپذیری مشغول است. این مناظر نشاندهنده زیبایی و شکوه در یک فضای خاص هستند.
هوش مصنوعی: در آن بیابان، مانند پرندگان که بر سر جم سایهبان گستردهاند، شهباز بیپر در حال پرواز است.
هوش مصنوعی: شخصی در دشت در حال گذراندن وقت است و مانند شیران در پی شکار است.
هوش مصنوعی: او هیچ کار دیگری جز شکار ندارد و هر روز به طور آزادانه در دشتها به دنبال آن میگردد.
هوش مصنوعی: زمانی که شب میشود و زلف معشوق در دسترس قرار میگیرد، آدمی مانند صید خود را در دام عشق او گرفتار مییابد.
هوش مصنوعی: در دل برادر، عشق و آرزوی شکار محبوبش وجود داشت و او مانند نگهبانی، مراقب دلبر خود بود.
هوش مصنوعی: به خاطر تأکید زیاد بر حفظ آن، دیگر هیچ کمکی از برادر به تو نمیرسد.
هوش مصنوعی: در صبح زود، زیر سایهای نشستهاند، رام و سیتا و برادرش با آرامش و سکوت.
هوش مصنوعی: در کنار درختان، خواهر عفریت لنکا زندگی میکرد و آنجا را به عنوان محل آرامش خود انتخاب کرده بود.
هوش مصنوعی: سرنوشت را دیدم که آن دختر زیبا به یک نگاه، عاشق شد و دل به او داد.
هوش مصنوعی: عشق به جایی رسیده که باید خود را نشان دهد، چون صبر در برابر زیبایی غیرممکن است.
هوش مصنوعی: زنی با ظاهری زیبا و دلربا به نظر میرسد، اما در حقیقت او مانند شیطانی است که در خواب حوریان ظاهر میشود.
هوش مصنوعی: چشم دلباخته از عشق لب پر از شراب شد و به آرامش رسید.
هوش مصنوعی: به اندازهای که صحبت کردند، نکتهها را مورد توجه قرار داد و از وضعیت هر سه نفر به طور کامل پرس و جو کرد.
هوش مصنوعی: رنگ تازهای به سخنان خود بخشید تا داستان زندگیاش را به خوبی بیان کند.
هوش مصنوعی: از روی صداقت و درستی، به آرامش رسید و همه چیز را با شگفتی و حیرت مشاهده کرد و در دل خود به تامل پرداخت.
هوش مصنوعی: وقتی از او نام و نشانی پرسیدند، به آرامی گفت که نامش مهوش و اهل نکا است.
هوش مصنوعی: با توجه به روشنایی و درخشندگی چهرهی خواهرم، میتوان فهمید که او در خانوادهام به نحو خاصی متشخص و برجسته است.
هوش مصنوعی: از دل خود رازهای پنهان را برایت به طور واضح بازگو کردم، زیرا من به تو بسیار علاقهمندم و امیدوارم تو نیز به من علاقهمند باشی.
هوش مصنوعی: تو به خاطر این مقام و منزلت ارزشمند نیستی که بخواهی از من کسی را به عنوان عزیز پیدا کنی، بلکه باید از خویشان و نزدیکانت بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: زمانی که صدای عشق او را شنیدم، در شبانگاهی که چهرهاش مانند صبح میدرخشید، همه چیز به آرامش و شادی رسید.
هوش مصنوعی: جواب سوال او به شفافیت نشان میدهد که برای هر مرد، تنها یک زن کافی است.
هوش مصنوعی: اگر دو زن در یک خانه زندگی کنند، این امر میتواند منجر به بروز اختلاف و تنش میان آنها شود. این وضعیت نه تنها به مشکلات درون خانواده میانجامد، بلکه ممکن است موجب خجالت و شرمندگی در جامعه نیز گردد.
هوش مصنوعی: باید این صحبت را با کسی که دوست دارد به او نزدیک شود، در لباس و قیافهای مناسب بیان کرد تا دلش به تو نزدیکتر شود.
هوش مصنوعی: زمانی که آن زن از پیش رام برخاست، عشق و شهوت به سوی من آمد.
هوش مصنوعی: او به دختر جوانی که چادر سر کرده بود، با زبانی نرم و لطیف چیزی را گفت و از او خواست تا رازش را به او بگوید.
هوش مصنوعی: وقتی سخن آرزو به میان آمد، زن لچمن جواب داد و گفت: "ای زن!"
هوش مصنوعی: تصور نکن که من خودم را به راحتی تحت اختیار او قرار دادهام، بلکه از دل و جان آمادهام تا در خدمت او باشم.
هوش مصنوعی: من از خانه خارج شدم و دیگر وقتی برای استراحت ندارم.
هوش مصنوعی: من هیچ انتظاری از تو ندارم که برای من تغییر کنی، زیرا بهتر است خودت باشی و از امیدهای خویش دست نکشی.
هوش مصنوعی: زمانی که امید به وصال معشوق از بین برود، باید درباره آن زن بدنام و فاسد به یاد آورد.
هوش مصنوعی: به خاطر این که سیتا زنده است، هرگز خواستار رام نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر از مسیر خود خارج شوم، آن خارهای ضروری در زندگیام به مشکل میافکند.
هوش مصنوعی: دیو بدکیش که به شکل واقعی خود درآمده است، جان حور را به فنا میکشاند.
هوش مصنوعی: دیو اژدها دهانش را باز کرد و به خیال خود آرزو دارد که صبح را به شکل لقمهای برای شام بسازد.
هوش مصنوعی: او به طور ناز و بازیگوشی از گوشه چشم نگاهی انداخت که مثل شعله آتش بر خشم لچمن تأثیر گذاشت.
هوش مصنوعی: برادر به فرمان برادرش عمل کرد و کیفر نافرمانی را متوجه شد. آن ناسزا را ببین و گوش کن.
هوش مصنوعی: پری آنچه که میخواست، از آن دیو فریبکار، تنها یک بار با گوش و بینیاش به دست آورد.
هوش مصنوعی: آن فرد بدذات که همیشه در کارهای بدش بیشتر از عیب و نقصهایش به چشم میآید، حالا به جایی رسیده که عیبهایش چندین برابر شده و مشکلات بیشتری برایش ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: از دست او زخمهایی بر بینیام افتاد، همانطور که خر برای رسیدن به چیزها، به دمی که در گوشش است توجه نمیکند و آن را به باد میدهد.
هوش مصنوعی: خجالتزده و حیلهگر به خاطر دیدن بریدن چشم، ترسان و لرزان به سمت خانهاش رفت.
هوش مصنوعی: برادر به خرش فریاد زد و به دیوان گفت که از رفتار انسانها شکایت دارد.
هوش مصنوعی: من بیدلیل نقصی پیدا کردهام و آنها به نحوی میخندند که گویی کار خوبی انجام دادهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.