به تخت آسمان چون شاه خاور
ز فتح دیو شب کج ماند افسر
طلسم انگیز دیوان فسون ساز
ز هر سو جادویی کردند آغاز
به جای طاعت از تأ ثیرافسون
روان شد جویها از ریم و ز خون
زمین از فتنه شوریده زم ان نیز
همی بارید آتش آسمان نیز
چو رام آن فتنه دید از شر دیوان
به فوج دیو بر زد تیر باران
ز تیر رام فوج دیو بشکست
ز بارانش غبار فتنه بنشست
سپاه دیو زاد آخر زبون شد
لوای کید ایشان سرنگون شد
روارو در سپاه دیو افتاد
سپاه آمد به رزم رام ایستاد
خدنگِ آتشین انداخت جانسوز
چو تیره آه مظلومان جهان سوز
ز تیرش دیو تیره جمله تن سوخت
شهاب رام شخص اهرمن سوخت
مهادیوی یقین شد رام خوش کام
ز دانش در نهاد دیو خود کام
عیان شد فوج ماریچ از دگر سوی
همه یکد ل به جنگ رام یکروی
به تن ماریچ هم زد ناوک خورد
ز سهمش نیمه جان با خود برون برد
به دریا رفت پنهان شد ز بیمش
ز سهم او دل و جان شد دو نیمش
چو رام از کار دیوان دل بپرداخت
به چشم خلق خود راسرخ رو ساخت
به خدمت کرد بسوامتر را شاد
دگر در خدمتش یکپای استاد
که کردم آنچه گفتی خدمت تو
به جان منّت طفیل همت تو
کنون هم ایستادستم به یکپای
اگر کار دگر داری بفرمای
وگر کاری نداری رخصتم کن
دلِ جسرت خلاص از محنتم کن
جوابش داد بسوامتر دانا
که در ترهت همی خوانند ما را
جنک جگ سوینبر ۲ پیش کرده است
جهان مهمان جشن خویش کرده است
طلب کرده است رایان جهان را
نهاده در میان زرین کمان را
هر آن کس کش کند آن قصه تا گوش
بدو سازند سیتا را هم آغوش
مرا رفتن در آنجا خود ضرور است
ثواب آتش جگ، عین نور است
تو کردی کار خود آخر چه کار است
کنون در هر دو امرت اختیارست
اگر خواهی تماشای کمان کن
وگرنه رو پدر را تازه جان کن
به بسوامتر گفتا رام خوشخ وی
سوینبر چیست سیتا کیست بر گوی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، به نبردی میان دیوان و یک قهرمان به نام "رام" اشاره شده است. دیوان با جادو و فتنهها تلاش میکنند تا آسمان و زمین را به هم بریزند، اما رام با تیرهای آتشین خود به مقابله با آنها بر میخیزد و از دیوان انتقام میگیرد. سپاه دیوان در نهایت شکست میخورد و رام موفق میشود تا آتش فتنه را خاموش کند. سپس، او به "بسوامتر"، یکی از شخصیتهای دیگر، میگوید که در پی جنگی به نام "جنگ جگ سوینبر" است و باید برای به دست آوردن "سیتا" (معشوقهاش) به میدان برود. بسوامتر نیز به رام میگوید که اکنون اختیار با خودش است؛ میتواند به تماشای کمان برود یا به ملاقات پدرش برود. در نهایت، رام خواهان دانستن بیشتر درباره جنگ و قصد بسوامتر میشود.
هوش مصنوعی: آسمان مانند تختی است که شاه خاور بر آن نشسته و با پیروزی بر دیو شب، تاجی بر سر دارد که به ساختمان و زیبایی آسمان افزوده است.
هوش مصنوعی: کتابهای عجیب و جادوگری به گونهای تأثیرگذار بودند که از هر طرف جادو و سحر را به وجود آوردند.
هوش مصنوعی: به جای اطاعت و پیروی از دستورات، زندگی و احساسات تحت تاثیر قرار گرفت و به دنبال آن، جوی ها از خاک و خون سرشار شد.
هوش مصنوعی: زمین به خاطر فتنهها و آشوبها به شدت به تلاطم درآمده و مانند باران، آتش از آسمان میریزد.
هوش مصنوعی: وقتی رام آن فتنه، او را از شر دیوان دید، به سوی گروهی از دیوان تیر و شلیک کرد.
هوش مصنوعی: از تیرهای مسالمتآمیز و آرامش به وجود آمده، لشکر دیوان شکست خورد و با باران، گرد و غبار فتنه و آشوب فرو نشسته است.
هوش مصنوعی: سرانجام سپاه دیوان به زانو درآمد و نقشههای شوم آنها نقش بر آب شد.
هوش مصنوعی: در این بیت، معنای آن به این صورت است که در میانه جنگ و نبرد، ناگهان نیرویی از دشمن (دیو) به میدان میآید و سپاه ما (رام) برای مقابله با آن آماده و ایستاده است.
هوش مصنوعی: تپشهای آتشین گلولهای که به دلهای مظلومان مینشیند، دردناک و سوزاننده است؛ مانند غمی عمیق که از نالههای تیره و تار آنها برمیخیزد.
هوش مصنوعی: از تیرهای افروخته دیو سیاه، همه تن ها سوختند و شهاب ایستاده، شخصی که به عنوان اهرمن شناخته میشود، نیز در آتش سوخت.
هوش مصنوعی: کسی که به یقین و ایمان دست یافته و تحت کنترل قرار گرفته، از دانش و آگاهی درون خود بهرهمند میشود و میتواند خواستههای نفسش را به خوبی مدیریت کند.
هوش مصنوعی: گروهی از ماریان از طرف دیگر نمایان شدند و همه با یکدل و یکپارچه به جنگ با رام که یکپارچه و آرام است، برخاستند.
هوش مصنوعی: ماریچ با تیر آسیب دید و نیمه جانش را از آنجا برد.
هوش مصنوعی: به دریا رفت و پنهان شد، از ترس اینکه مبادا دل و جانش آسیب ببیند و به دو نیم تقسیم شود.
هوش مصنوعی: وقتی رام از دست دیوانگان دلش رهایی یافت، با نگاه مردم چهرهای سرخ و زیبا به خود گرفت.
هوش مصنوعی: خدمت به کسی که در جایگاه بالاتری است، باعث شادی و خوشحالی میشود؛ پس در کنار او باید مثل یک استاد عمل کرد و آموخت.
هوش مصنوعی: من تمام تلاش خود را کردم و هرچه تو خواستی، به خاطر محبت تو به جانم پذیرفتم.
هوش مصنوعی: حالا که ایستادهام و منتظر هستم، اگر کار دیگری داری بگو تا انجام دهم.
هوش مصنوعی: اگر کار خاصی با من نداری، اجازه بده که از این مشکلات و دردسرهای تو رها شوم.
هوش مصنوعی: او به کسی که با علم و دانش بیشتری است پاسخ داد که در وضعیت تو هم ما را به خوبی میشناسند.
هوش مصنوعی: جنگ و دعوا تمام شده و دنیا به خاطر جشن خود مهمانانی را دعوت کرده است.
هوش مصنوعی: خواستار است که همگان آرزوی خود را در دل کمان زرینی قرار دهند.
هوش مصنوعی: هر کسی که داستان را به پایان برساند، به او نشان میدهند که سیتا نیز به او نزدیکی و محبت خواهد ورزید.
هوش مصنوعی: باید در آن مکان حضور پیدا کنم، زیرا پاداش نیکی و روشنی آنجا به وضوح محسوس است.
هوش مصنوعی: تو کار خود را تمام کردی. حالا دیگر چه کار باید انجام داد، که در هر دو وضعیت، اختیار با توست؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی زیبایی و جذابیت را ببینی، باید تلاش کنی و در غیر این صورت، باید به زندگی و تجربیات پیشین خودت توجه بیشتری کنی.
هوش مصنوعی: به بسوامتر گفتند که خوش و رام بودن به چه معنی است؟ و سیتا کیست؟ بگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.