به سیتا گفت لچمن با دل تنگ
ببا با من به معبد بر لب گنگ
که هر کس غسل سازد اندر آبش
نجات آخرت بخشد ثوابش
کنون باید ره معبد سپردن
برای گنج شاید رنج بردن
سواره رت شده سیتای بیدل
ز روبه بازی بد خواه غافل
دوان اسبان رت را راند لچمن
بیابانگیر گشت از کوه و برزن
صنم شد تشنه در عین بیابان
به لچمن کرد ظاهر راز پنهان
زبس لب تشنگی گشت آن پری روی
چو مستسقی دمادم تشنگی گوی
ز چشم تنگدل لب خشک تر شد
چو حوض خشک خاک اندر جگر شد
برآورده زبان ط عنه بسیار
برون آمد زبان تشنه ناچار
که از بی آبیم جان بر لب آمد
یقین روز حیاتم را شب آمد
به لچمن گفت کو رام جگر تاب
که می آوردی از رنجم به چشم آب
ترا پروای سوز سینه ام نیست
غم لب تشنۀ دیرینه ام نیست
چو لچمن دید کان لب تشته درماند
ز رت زیر درختی برده بنشاند
برای آب خود چون مار بشتافت
به سی فرسنگ زانجا چشمه ای یافت
دوان کوزه ز آبش کرد لبریز
عنان داده سمند عزم را تیز
چو باز آورد لچمن کوزه آب
به زیر سایه مه را دید در خواب
به سرعت کوزه را بر شاخ بربست
به خوابش ماند او را، خود بدر جست
چکید از کوزه بر وی قطره آب
نگار تشنه لب برجست از خواب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: سیتا به لچمن (یارش) گفت که به معبد بروند تا بتوانند از آب آن غسل کنند و ثواب آخرت ببرند. لچمن سیتا را سوار کرد و به راه افتادند. در بیابان، سیتا به شدت تشنه شد و راز دلش را به لچمن گفت. او احساس کرد که در حالتی سخت و تشنه است، به طوری که زبانش به شدت تشنه شده بود. لچمن، با مشاهده حالت او، تصمیم گرفت برای پیدا کردن آب برود. او به سرعت به یک چشمه بیست فرسنگی رفت و کوزهای پر از آب آورد. وقتی به سایه درخت رسید، سیتا را خوابیده دید و در خوابش قطرهای آب به او داد که باعث شد سیتا از خواب بیدار شود.
هوش مصنوعی: لچمن با دلگیری به سیتا میگوید: "با من بیا، به معبد برویم که در کنار رودخانه است."
هوش مصنوعی: هر کسی که در آب غسل کند، به خاطر این عملش به نجات در آخرت دست مییابد و پاداش میگیرد.
هوش مصنوعی: اکنون باید برای رسیدن به گنج، مسیر خود را به معبد بسپاریم و شاید برای این هدف باید زحماتی را تحمل کنیم.
هوش مصنوعی: سوار بر مرکب شدهای، اما با نادانی به بازی جفاگری مشغول هستی و غافل از حقیقت و عواقب آن.
هوش مصنوعی: دو اسب تند و تیز، لچمن (طعنه) را در بیابان راندند و از کوه و حاشیه شهر عبور کردند.
هوش مصنوعی: عشق مجازی به قدری شدت گرفته که معشوق، با وجود بیابان خشک و بیآب، اشتراکاتی با طبیعت و جهان خود دارد که نشانههای عاطفی و رازهایش را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: آن پریچهره به شدت تشنه شده، همانطور که کسی که در بیابان است و مدام به فکر آب میافتد.
هوش مصنوعی: چشمهای نگران و تنگدل باعث شده است که لبها مانند حوضی خشک شوند و خاک در دل به وجود بیاید.
هوش مصنوعی: چون انسان تشنهای باشد، نمیتواند از گفتن حقیقت و خواستهاش جلوگیری کند و حرفهایش به ناچار از زبانش خارج میشود.
هوش مصنوعی: از شدت بیآبی، جانام به لب رسیده و بدون تردید احساس میکنم که روزهای زندگیام به شب تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: به لچمن گفت که آیا نیرویی برای تحمل درد و رنج من داری؟ تو که همیشه با اشک و اندوه من سروکار داشتی، کجا رفتهای؟
هوش مصنوعی: تو برای دلسوختگی من اهمیت قائل نیستی و غم پایداری که در دل دارم، به چشمت نمیآید.
هوش مصنوعی: زمانی که لچمن مشاهده کرد که آن لب تشنه و ناامید است، او را زیر درختی نشاند تا به او کمک کند و درمانی پیدا کند.
هوش مصنوعی: مردی برای دسترسی به آب به سرعت و شتاب رفت و پس از طی کردن سی فرسنگ، به چشمهای رسید.
هوش مصنوعی: کوزهای را از آب پر کرد و کنترلی بر سمند پرسرعت ارادهام گذاشتم.
هوش مصنوعی: وقتی که لچمن (لچکپوش) با کوزه آب به خانه برگشت، زیر سایه درخت مهرا را در خواب دید.
هوش مصنوعی: کوزه را به سرعت روی شاخ درختی گذاشت و خودش بدون اینکه متوجه خوابش بشود، از آنجا رفت.
هوش مصنوعی: قطره آب از کوزه به روی او چکید و جوانی که لبهایش تشنه بود، از خواب بیدار شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.