ز جا شیری فلک فرسای جنبید
فلک حیران که کوه از جای جنبید
هژبر معرکه لنکا شکن رام
که از بیمش شود خون باده در جام
شکوه پادشاهی پیش رو کرد
دو اسبه تاخت بر رت بهر ناورد
به سبقت پیشدستی خواست در کار
به لوکش تیر باران کرد بسیار
حریفان مستعد جنگ بودند
ز میدان پیش تعظیمش نمودند
چو تیر انداخت از خجلت کمان را
روان برداشت شمشیر و سنان را
به غیرت گرچه تند و تیز آشفت
ولی تیغ و سنان کندی پذیرفت
سر نیزه به گاه حمله شد خم
لب تیغش ز پرّانی نزد دم
حسامش شد چو برگ بید چوبین
چو نیشکر شکسته نوک ژوپین
به رمحش طعنه گر شد موی بر تن
به تیغش خنده می زد تیغ سوسن
مزاج خون به خون گرم پیوست
دم شمشیر نوک نیزه اش بست
مگر شد مهر فرزندیش روشن
که گاهی زخم فرصت بردی آهن
ز دیگر سو پسر چون ناوک انداخت
پدر را خسته کرد و باز نشناخت
به زخم تیر لو شد رام افگار
دل عاشق چو از مژگان دلدار
نه لو بد رام را کو زخم کین زد
که تیر عشوه سیتا از کمین زد
به میدان ماند شخص رام خسته
گریزان گشت لشکر دل شکسته
پسر کشته پدر را بر نمی داشت
برادر را برادر خسته بگذاشت
سراسیمه ازو لشکر جدا شد
بدن خاکست ازو چون سر جدا شد
وزیده باد فتح آسمانی
کش و لو باغ باغ از شادمانی
ولی چون کوس کین آمد به فریاد
به گوش زاهد آن افتاد آواز
به حجره در نهاده گوش بر گوش
به حیرت می گزید انگشت افسوس
که اندر کوه باشد کارزاری
وگرنه چیست بانگ کوس باری ؟
چه نسبت جنگ را همسایۀ من
که خوش کردیم صلح کل به دشمن
نه من با کس، نه کس با من بداندیش
بجز خود را ندانم دشمن خویش
به من دشمن بغیر از نفس کس نیست
به جنگ من خود او را دسترس نیست
هم او را تا به خود بد خواه دیدیم
به شمشیر ریاضت سر بریدیم
مگر شد زنده نفس من دگر بار
که آمد بهر کین با من به پیکار
ازین آواز حیران با دل تنگ
که در کوهم که را با کیست این جنگ؟
روان شد تا بر آتش ریزد آبی
به صلح از جنگ بستاند ثوابی
پدر افتاده، فرزندان ستاده
تماشا دیده در حیرت فتاده
نکرده طعنه ناشایستگی شان
که می دانست نادانستگی شان
ز روی آن حقیقت پرده برداشت
ز گفتن گفتۀ ناگفته نگذاشت
نخستین کرد بر هر یک دعاها
پس آنگه گفت یک یک ماجراها
گرفته دست هر یک شد روانه
به میدان جانب رام یگانه
که عقل مصلحت دان چون گهر سفت
به اول جنگ آخر آشتی گفت
سوی رام آمد آن پیر نکوکار
مسیحا رفت بر بالین بیمار
زده آبی به روی رام آزاد
به هوش آمد چو مستان دیده بگشاد
به زخمش پیر دست مرحمت سود
نموده خستگی ها روی بهبود
بگفتا کیستی کز مهربانی
مرا بخشیدی از سر زندگانی
که شکر این چنین نعمت ندانم
به جان منت پذیرم تا توانم
به پاسخ زاهد فرخنده دیدار
همه سرّ نهفته کرد اظهار
کش و لو را به پای رام افکند
که ما را بخش جرم این دو فرزند
که نا دانسته شد در جنگ تقصیر
به حیرت ماند رام از گفتۀ پیر
شگفتی در شگفتی در فزودش
که در وهم و گمان این هم نبودش
گرفت اندر کنار و ماند حیران
به شفقت بوسه زد بر روی ایشان
دلش راز محبت کرد پیدا
نهان پرسید حال ماه سیتا
چو بشنید آن نوید شادمانی
که در کوه است جای لعل کانی
فزون شد آتش شوق جگرتاب
شتابان گشت چون تشنه سو ی آب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است از دوران باستان که به نبردی عظیم و احساسی میان پادشاهی به نام رام و پسرش اشاره دارد. در ابتدا، طوفان و جنبش فلک شاهد دلاوریهای رام است. رام با دو اسب به میدان میآید و بر حریفان خود تیر میزند، در حالی که آنها آماده جنگ هستند. او با شجاعت و غیرت به نبرد میپردازد، اما در این میان پسرش نیز به میدان میآید و او را خسته میکند.
در ادامه، منظور از تیرها و زخمها، روحیه عشق و کینه است که در نبردها وجود دارد. پسر در نهایت پدر را نمیشناسد و به او آسیب میزند. لشگر از پادشاهی رام فرار میکند و نقطهای از نگرانی و اندوه به کارزار گسترش مییابد.
زاهدی در کناری از دور به این جنگ نگاه میکند و بر ناچاری انسانها از درگیری با یکدیگر تأمل میکند. او تصمیم میگیرد که به سمت میدان برود و صلح را برقرار کند. در نهایت، زاهد با پادرمیانی در مورد غلطی که از فرزندان رام رخ داده است، از او میخواهد تا درگذرد و خود را به آرامش برساند.
رام پس از شنیدن این داستان و خبر خوشی از سیتا، همسرش که در کوه است، شاد میشود و آماده میشود تا به سوی او برود. شعر نمایانگر پیچیدگیهای عشق، کینه و درک بالای انسانی است.
هوش مصنوعی: به ناگهان، عظمتی چون شیر از آسمان حرکت کرد و آسمان در تعجب ماند که چرا کوهی جابهجا شده است.
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از موجودی بزرگ و قدرتمند است که در میدان نبرد، ترس و وحشت را بر دل دشمنان میاندازد. به حدی که وقتی به او نگاه میکنند، احساس میکنند که خونشان در اثر این ترس به باده بدل میشود و در جامها جمع میشود. در واقع، تصویرسازی از تأثیر وحشتناک این موجود بر دیگران بیان شده است.
هوش مصنوعی: پادشاهی به جلو آمد و بر روی دو اسب به سرعت به سمت میدان جنگ رهسپار شد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به شخصی اشاره میکند که برای پیشی گرفتن در کار، به شدت اقدام کرده و همچون تیر، به سمت هدف خود حمله ور شده است. او برای رسیدن به خواستههایش، تلاشی بیپرهیز انجام داده است.
هوش مصنوعی: رقبای او که آماده نبرد بودند، به خاطر احترام و عظمتش از میدان عقب نشینی کردند.
هوش مصنوعی: او به خاطر خجالت و شرمساری، کمان را به کنار گذاشت و شمشیر و نیزه را به دست گرفت.
هوش مصنوعی: اگرچه غیرت و حس رقابت در او بسیار شدید و تند است، اما در برابر شمشیر و نیزه، نرم و آرام میشود.
هوش مصنوعی: به هنگام حمله، سر نیزه خم شد و لب تیغ آن به پر پرندگان نزدیک شد.
هوش مصنوعی: شمشیر او مانند برگ بید نرم و لطیف است، اما چون نیزهای شکسته و نازک، قدرتی دارد که در دلها ترس ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: با اشاره به ویژگیهای خاص و زیبایی، موها و تیغ سنبل، ارتباطی میان زیبایی و خطر به تصویر کشیده شده است. مویی که به نوعی به حمله و چالش تعبیر میشود و تیغ سنبل که بر زیبایی تأکید دارد، نشاندهنده تضاد میان زیبایی و درد است.
هوش مصنوعی: خون گرم با خون دیگر ترکیب شد و شمشیر، نوک نیزهاش را به هم زد.
هوش مصنوعی: آیا روزی میرسد که محبت فرزندش نمایان شود، در حالی که گاهی فرصت را برای زخم زدن غنیمت میشماری؟
هوش مصنوعی: پسر از طرف دیگر به پدرش تیر انداخت و او را خسته کرد و دیگر نتوانست بشناسد.
هوش مصنوعی: زخم تیر عشق باعث شد احساسات دل عاشق فاش شود، مانند زمانی که نگاه دلبر از چشمانش سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: کسی که دشمنی را زخم کرده، دیگر نمیتواند به راحتی آرامش پیدا کند. تیر محبت و زیبایی سیتا به ناگهان از کمین بیرون آمده و او را هدف قرار داده است.
هوش مصنوعی: در میدان، فردی آرام و خسته به دنبال فرار است و در حالی که دلش شکسته است، لشکری از احساسات و دردها دور او را احاطه کردهاند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی فرزند پدر را از دست میدهد، نمیتواند بار سختی را که ناشی از فقدان پدر است، به دوش بکشد. همچنین برادر نیز نمیتواند به برادر دیگر کمک کند و او را تنها میگذارد. به عبارت دیگر، هرکسی در شرایط دردناک خود غرق است و نمیتواند به دیگری یاری رساند.
هوش مصنوعی: بدن از لشکر جدا و به خاکستر تبدیل شد، همانطور که سر از بدن جدا میشود.
هوش مصنوعی: بادی وزیده است که نشانهای از پیروزی آسمانی را به همراه دارد، حتی اگر به نشانهای کوچک از شادی باشد.
هوش مصنوعی: وقتی صدای خشم و انتقام به گوش زاهد رسید، او متوجه شد که باید به این ندا پاسخ دهد.
هوش مصنوعی: در اتاق نشسته بود و با دقت به صحبتها گوش میداد و از روی تأسف انگشتش را به دندان گاز میزد.
هوش مصنوعی: اگر در کوه جنگی نباشد، پس صدای طبل و شیپور برای چیست؟
هوش مصنوعی: همسایه من اصلاً به جنگ چه ربطی دارد، در حالی که ما با دشمنان خود صلح و آشتی برقرار کردهایم.
هوش مصنوعی: نه من با کسی دشمنی دارم و نه کسی با من، جز خودم که فقط خود را به عنوان دشمن میشناسم.
هوش مصنوعی: تنها دشمن من نفس خودم است و هیچ کس دیگری نیست که با من در جنگ باشد، در واقع حتی نمیتوانم به خودم نزدیک شوم تا با او مبارزه کنم.
هوش مصنوعی: ما وقتی دیدیم که او دشمن خود را بر باد داده، با سختی و تلاش، خود را از او جدا کردیم.
هوش مصنوعی: آیا نفس من دوباره زنده شد که به خاطر خشم با من به نبرد آمده؟
هوش مصنوعی: این شعر به احساس سرگردانی و نگرانی گوینده اشاره دارد. او در دلش تنگی و ناراحتی حس میکند و از خود میپرسد که در این مکان (کوه) به دنبال چه کسی یا چه چیز است و چرا در حال جنگ و جدال است. او در جستجوی پاسخ برای سؤالهای درونیش است و این سردرگمی او را آزار میدهد.
هوش مصنوعی: او به آرامی به سوی آتش میرود تا از آب استفاده کند و با این کار، به صلحی دست یابد و پاداشی از جنگ بگیرد.
هوش مصنوعی: پدر به زمین افتاده و فرزندان ایستادهاند و با تعجب به او نگاه میکنند.
هوش مصنوعی: او هیچ وقت به نادانی دیگران طعنه نزد، چون میدانست که آنها بیخبر و نادان هستند.
هوش مصنوعی: از چهره آن حقیقت پرده برداشت و هیچ چیزی از گفتههای نغز و ناگفته باقی نگذاشت.
هوش مصنوعی: ابتدا برای هر یک دعاهایی خواند و سپس داستانها را یکی یکی به زبان آورد.
هوش مصنوعی: هر کدام از آنها دستگیر شده و به سوی میدان هدایت شدند، در حالی که به سوی آرامش و هماهنگی حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: عقل مانند جواهر ارزشمندی است که در آغاز هر جنگ به فکر آشتی و صلح میافتد و مصلحت را در مییابد.
هوش مصنوعی: پیر فرزانه و نیکوکار به سمت آرامش و راحتی رفت و مسیحا (شفادهنده) بر بالین بیمار حاضر شد.
هوش مصنوعی: آبی بر روی اسب آزاد پاشیده شد و او با هوش و حواس خود چشمانش را باز کرد، مانند افرادی که مست هستند و به یکباره به هوش میآیند.
هوش مصنوعی: پیر به زخم او با دلسوزی رسیدگی کرده و خستگیهایش بهبود یافته است.
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی از دیگری میپرسد که کیستی و چه ویژگیای باعث شده که با محبت و kindness خود، زندگیاش را از نو ببخشد و تغییری در آن ایجاد کند.
هوش مصنوعی: من نمیدانم که چطور باید شکر این نعمت را به جا بیاورم، اما تا جایی که بتوانم، جان خود را برای پذیرش این نعمت فدا میکنم.
هوش مصنوعی: زاهد با دیدار خوش و مسرتبخش، همه رازهای نهان را برملا کرد و به آنها پاسخ داد.
هوش مصنوعی: کش و لو به سرنوشت خود دچار شدند و خدای متعال ما را بخاطر گناه این دو فرزند، مشمول رحمت قرار داد.
هوش مصنوعی: در این بیت به قهر و شگفتی در جنگ اشاره شده است، جایی که فرد به دلیل ناآگاهی خود در مورد تقصیرش دچار سردرگمی میشود. او از سخنان یک فرد باتجربه نمیتواند به درستی عمل کند و در نتیجه به حالتی متحیر و حیران میافتد.
هوش مصنوعی: این دنیا پر از شگفتیهاست و هر روز به شگفتیهایش افزوده میشود، به گونهای که حتی در خیال و تصور هم چنین چیزی را نداشتیم.
هوش مصنوعی: در گوشهای ایستاده و تحت تأثیر قرار گرفته، با محبت به چهره آنها بوسهای زد و حیران ماند.
هوش مصنوعی: دلش رازی از عشق فاش کرد و به طور پنهانی پرسید حال سیته، اشاره به وضعیت و احساسات او دارد.
هوش مصنوعی: وقتی او خبر خوشی را شنید که در کوه، جایی پر از زیبایی و خوشی وجود دارد.
هوش مصنوعی: آتش شوق در دل تو شدت گرفته و مانند فرد تشنهای که به سرعت به سوی آب میشتابد، حالا تو نیز با شتاب به دنبال آنچه که خواهانش هستی، میروی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.