گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
حزین لاهیجی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «سیر چشم سخنم، رغبت تحسینم نیست» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ت» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ث
د
ر
ز
س
ش
غ
ق
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: بر رخ چه درگشاید، بیگانهٔ وفا را - چشمی که می نبیند دیدار آشنا را؟

شمارهٔ ۲: آوارهٔ عالم، نگهی، ساخته ما را - آن گوشه نشین، دربه در انداخته ما را

شمارهٔ ۳: دل نازک، پر از خون است و رسوا می کند ما را - غلط در بزم او ساقی، به مینا می کند ما را

شمارهٔ ۴: سرشک لاله گون، رشک گلستان می کند ما را - بهار خار مژگان، گل به دامان می کند ما را

شمارهٔ ۵: چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا - فلک به سنگ جفای تو آزمود، مرا

شمارهٔ ۶: سمند جلوه او، کرده تا غبار مرا - چو گردباد، بلند است از مزار مرا

شمارهٔ ۷: رفت آنکه دل به محنت، آسوده بود ما را - چشم از فسانه غم، شب می غنود ما را

شمارهٔ ۸: تب و تاب دوزخ از دل نبرد بهشت ما را - شده همچو شمع داغت، خط سرنوشت ما را

شمارهٔ ۹: دادی به باد، طره عنبر سرشت را - کردی کساد، نکهت باغ بهشت را

شمارهٔ ۱۰: چنان افشاند چشمم، بی‌تو، اشک بی‌محابا را - که ابر امشب، غلط هردم به دریا می‌کند ما را

شمارهٔ ۱۱: فکند از نظرش، چشم کینه خواه مرا - به نیمه راه، نگهداشت، آن نگاه مرا

شمارهٔ ۱۲: شرار آتش دل، شبنم است باغ مرا - نفس چو گرم کشم، تر کند دماغ مرا

شمارهٔ ۱۳: می لعلی ز ساغر می کشم، تبخاله لب را - لب مخمور من نوشید این جام لبالب را

شمارهٔ ۱۴: نمی داند دل آگاه، در دنیا فراغت را - به خاطر ریشهٔ غفلت، رگ خواب است راحت را

شمارهٔ ۱۵: سلطان همّتم، ز جهان شسته دست را - چون سیل، پشت پا زده ام خاک پست را

شمارهٔ ۱۶: باغ و بهار سازد، جیب و کنار خود را - هرکس گذاشت چون من، با دیده کار خود را

شمارهٔ ۱۷: خوش آنکه غازه گر آیم رخ فرنگ تو را - زخون دیده فروزم، چراغ رنگ تو را

شمارهٔ ۱۸: نبرده لذت دیدار دلگشای تو را - غلط به آینه، هر کس کند صفای تو را

شمارهٔ ۱۹: گران‌جان می‌کند، تعظیم بی‌جا اهل دنیا را - نگین از بهر نام خشک، خالی می‌کند جا را

شمارهٔ ۲۰: یاسمین بنده شود چاک گریبان تو را - برگ گل جزیه دهد، شقّهٔ دامان تو را

شمارهٔ ۲۱: به داغ عشق پروردم، بهار خاطر خود را - که برگ عیش دانم، خارخار خاطر خود را

شمارهٔ ۲۲: تا در سخن درآرم، شیرین زبان خود را - بندم به ناله چون نی، هر دم میان خود را

شمارهٔ ۲۳: نبخشیدی به مگن یکبار، جام باده خود را - نمی گیری سردستی چرا، افتادهٔ خود را

شمارهٔ ۲۴: بهار خط، گل و می شد، نگاه فتنه مستش را - سیه مستی دوبالا گشت، چشم می‌ْپرستش را

شمارهٔ ۲۵: هجوم گریهٔ تلخ و خروش ناله های من - شکر خواب بهاران شد، غزال شیر مستش را

شمارهٔ ۲۶: کدامین دیده سازد سرمه، گرد جلوه گاهش را؟ - که چشم انتظار از نقش پا بیش است راهش را

شمارهٔ ۲۷: ادا سازد به خاموشی، لب او گفتگویش را - نیارد درگریبان غنچه پنهان کرد بوبش را

شمارهٔ ۲۸: ای از تو، پریشان نظری آینه ها را - از عکس تو در شیشه پری، آینه ها را

شمارهٔ ۲۹: دعوی‌ست با شعر ترم، آن دشمن ادراک را - سگ می‌خورد دایم نجس، آن آب‌های پاک را

شمارهٔ ۳۰: قامت شده‌ست خم، من دیرینه سال را - باید به روی تیغ تو دید، این هلال را

شمارهٔ ۳۱: گشتم اسیر، جلوهٔ آن خوش خرام را - دارم به رقص، از تپش خویش، دام را

شمارهٔ ۳۲: به پیری عشق سازد شوخ‌تر طبع جوانم را - که آتش می کند پرزورتر، پشت کمانم را

شمارهٔ ۳۳: علاج عقدهٔ دلتنگی، آسان است عاشق را - گشادکار، در چاک گریبان است عاشق را

شمارهٔ ۳۴: از آن روزی که گم کردم، سراغ آرمیدن را - نشان جاده دانم، موج دریای تپیدن را

شمارهٔ ۳۵: کنم رنگین تر از دامان گلچین، چشم خونین را - که در آغوش مژگان بینم، آن دست نگارین را

شمارهٔ ۳۶: خدا درمانده نگذارد به عالم، بی نصیبان را - عصای کورفهمان می کند، چوب ادیبان را

شمارهٔ ۳۷: به شهد لفظ و معنی، رهنما گشتیم دوران را - برای شکّر خود، پرورش کردیم موران را

شمارهٔ ۳۸: دل بر سر تیر است، گشاییم کمین را - از خامه طرازیم، صنم خانهء چین را

شمارهٔ ۳۹: حریف نقش کج گر نیستی این بدقماران را - به تنهایی سرآور، سیر دور روزگاران را

شمارهٔ ۴۰: خدایا الفتی ده، با دل آزرده، لالان را - مکن سوهان روحم، صحبت صاحب کمالان را

شمارهٔ ۴۱: عتاب تلخ او شیرین کن جانهاست، مستان را - نهان در پستهٔ او شکرستانهاست مستان را

شمارهٔ ۴۲: آمال کوته است ز دنیا بریده را - کی می رسد کفد، غزال رمیده را؟

شمارهٔ ۴۳: رنگین بود سخن، دل در خون تپیده را - کردم روانه نامه رنگ پریده را

شمارهٔ ۴۴: مردان کنند خوش، غم و هجر همیشه را - آب بقاست آتش تب، شیر بیشه را

شمارهٔ ۴۵: جام عتاب داده ای، غمزه کینه خواه را - زهر به کاسه کردهای، چاشنی نگاه را

شمارهٔ ۴۶: اگر بینم شبی در خواب، روز خردسالی را - به عمری، می کنم تعبیر این خواب خیالی را

شمارهٔ ۴۷: به پیری می کشیم آسوده، بار زندگانی را - که صرف آن جوان کردیم، ایام جوانی را

شمارهٔ ۴۸: حق تعلیم دارم، خوش قدانِ بوستانی را - که سرو از مصرع من یاد می گیرد، روانی را

شمارهٔ ۴۹: نباشد ناقه ای جز شوق، مجنون الهی را - به دریا می رساند جذبه ی سیلاب، ماهی را

شمارهٔ ۵۰: بلای جان، زبان تلخ باشد، اهل دعوی را - به کشتن می دهد زهری که در کام است افعی را

شمارهٔ ۵۱: خوش آن ساعت که، بر بالین خرامی، خاکساری را - به باد دامنی، از خاک برداری غباری را

شمارهٔ ۵۲: ز دورم دید، اجازت داد عزم جان فشانی را - نگاهش زود می فهمد، زبان بی زبانی را

شمارهٔ ۵۳: نبود آرامشی، شیب و شباب زندگانی را - تپیدنهای دل موجی ست، آب زندگانی را

شمارهٔ ۵۴: از سر من چرا کشد، سرو قد تو پای را - خاک ره تو کرده ام، فرق سپهرسای را

شمارهٔ ۵۵: ز دوری خاطرم تنگ است و نتوانم رسید آنجا - گشاد دل در آن ابروست، قفل اینجا، کلید آنجا

شمارهٔ ۵۶: غم دل از می و مطرب مرا فزود اینجا - ترانه را چه اثر؟ باده را چه سود اینجا؟

شمارهٔ ۵۷: سخنور چون شدی، خاموش بنشین چون نگین اینجا - گل شهرت بود، چون حرف باشد دلنشین اینجا

شمارهٔ ۵۸: ترانه کرد صریر نیم، دراز اینجا - که دیگری نشود داستان طراز اینجا

شمارهٔ ۵۹: نخواهد برد جان از رشک ما خصم عنود ما - سواد کلک ما مشک است، بر زخم حسود ما

شمارهٔ ۶۰: هرزه دراست در رهش، سینه چاک چاک ما - گوشزد اثر نشد، نالهٔ دردناک ما

شمارهٔ ۶۱: که خواهد کرد یاد از خستگان بی نوا آنجا؟ - شکایت نیست اینجا محرم ومهر و وفا آنجا

شمارهٔ ۶۲: از عکس رخش باده فروش است دل ما - آیینهٔ آن رهزن هوش است دل ما

شمارهٔ ۶۳: با اشک روان، قطره زنان است دل ما - ازکهنه سواران جهان است دل ما

شمارهٔ ۶۴: ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را - ازین ره، کار دشوار است، چشم انتظاری را

شمارهٔ ۶۵: به جان بستیم پیمان محبّت، عشوه سازی را - روان عاقبت محمود ما، دارد ایازی را

شمارهٔ ۶۶: خاک آسوده، چو سیماب شد ازگریهٔ ما - آستین، حلقهٔ گرداب شد از گریهٔ ما

شمارهٔ ۶۷: مپرس از شورش صحرای دل دیوانهٔ ما را - نمک سایی بود در دیده کار، افسانهٔ ما را

شمارهٔ ۶۸: چراغ کلبهٔ درویش، نور ماه می باشد - به جام باده روشن کن شب آدینهٔ ما را

شمارهٔ ۶۹: غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را - مذاق تلخ، تلخی ها گوارا می کند ما را

شمارهٔ ۷۰: جدایی نیست از لیلی، دل دیوانهٔ ما را - بود با کعبه ربطی در میان بتخانه ما را

شمارهٔ ۷۱: هم آغوش است، سیل خانه زادی منزل ما را - رگ ابر است مژگان، دیده دریا دل ما را

شمارهٔ ۷۲: تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را - یارای تپیدن نبود، بسمل ما را

شمارهٔ ۷۳: این است که دل برده و خون کرده بسی را - بسم الله اگر تاب نفس هست کسی را

شمارهٔ ۷۴: کاش بیرون فتد از سینه دل زار مرا - کشت نالیدن این مرغ گرفتار مرا

شمارهٔ ۷۵: ای که در کشتن عشاق درنگ است تو را - نیم بسمل شده مگذار که ننگ است تو را

شمارهٔ ۷۶: افروخت بخت تیره، ز اشک مدام ما - چون داغ لاله، بی شفقی نیست شام ما

شمارهٔ ۷۷: بهار آمد که می در جام میخوران شود پیدا - مرا از سینه، داغ لاله رخساران شود پیدا

شمارهٔ ۷۸: به بازاری که دلق میگساران می شود پیدا - بهای خرقه پرهیزگاران می شود پیدا

شمارهٔ ۷۹: داغ است و سینه در عشق، صبح و ستاره ما - خورشید سر برآورد، از جیب پارهٔ ما

شمارهٔ ۸۰: گذرد گرم ز دل، آه سحرگاهی ما - باربر جاده نگردد، قدم راهی ما

شمارهٔ ۸۱: به این شوخی اگر ریزد، سخن مستانه زان لب‌ها - فرو ریزد، شکست توبه، از آغوش مشرب‌ها

شمارهٔ ۸۲: زهی ز خط تو خرّم، بهار مشرب‌ها - حلال بر همه‌کس خون توبه، زان لب‌ها

شمارهٔ ۸۳: ای از تو داغ بر جگر لاله زارها - سرگشته در هوای تو، بوی بهارها

شمارهٔ ۸۴: این است، سرود من و بلبل به چمن‌ها - فریاد ز بی‌مهری این عهدشکن‌ها

شمارهٔ ۸۵: ای امّت نگاه تو، جادو خیال‌ها - صحرانورد گردش چشمت، غزال‌ها

شمارهٔ ۸۶: آشفته چو من نبود، سنبل به گلستان‌ها - شوریده سرم دارند، این طرّه پریشان‌ها

شمارهٔ ۸۷: چو تر هرگز نگردید، از می وصل تو دامان‌ها - ز مخموری بود خمیازه‌ای، چاک گریبان‌ها

شمارهٔ ۸۸: چه شد مهر جهان‌آرای من، آن گرم‌جوشی‌ها - خوشا عهدی که با ما داشتی، پیمانه‌نوشی‌ها

شمارهٔ ۸۹: نباشد دل چرا از لطف یار، امّیدوار امشب؟ - به راهش قاصدی دارم، چو چشم انتظار امشب

شمارهٔ ۹۰: شد قسمت خال تو،که مشک ختن ماست - بوسیدن آن لب، که زیاد از دهن ماست

شمارهٔ ۹۱: شراب تشنه بسی موج زد، ایاغ کجاست؟ - کباب سوختگی بوی زد، دماغ کجاست؟

شمارهٔ ۹۲: فصل بهار عشق و تماشای اشک ماست - چشم سفید ما، کف دریای اشک ماست

شمارهٔ ۹۳: دعوی گر جاهل، به بغل دشمن خود داشت - افعی به گریبان، ز رگ گردن خود داشت

شمارهٔ ۹۴: روزی که غمزه اش به من خسته جنگ داشت - هر جای دل که دست نهادم، خدنگ داشت

شمارهٔ ۹۵: با چشم سیر، نعمت دنیا چه حاجت است؟ - تا آبرو به جاست، به دریا چه حاجت است؟

شمارهٔ ۹۶: مستی چشم یار، ز پیمانه خود است - خواب بهار، پردهٔ افسانهٔ خود است

شمارهٔ ۹۷: خار رهت، به روضهٔ رضوان برابر است - خاک درت، به چشمه ی حیوان برابر است

شمارهٔ ۹۸: تا بود داغها، دل آزرده حال داشت - این مرغ پرشکسته، چمن زیر بال داشت

شمارهٔ ۹۹: کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت - سینه ام داغ برای دل مجنون نگذاشت

شمارهٔ ۱۰۰: تاراج صبر، دور نگاهش رواج داشت - وبرانه های دل، چقدرها خراج داشت

شمارهٔ ۱۰۱: دامن فشاند و شمع مزارم به باد داشت - گویا همان شکایت عاشق به یاد داشت

شمارهٔ ۱۰۲: در پرده دل، جلوه گری بار دگر داشت - پیمانه چشمم، می دیدار دگر داشت

شمارهٔ ۱۰۳: بیگانگی، به مشرب ما آشناتر است - خالی ز خلق، مجلس ما دلگشاتر است

شمارهٔ ۱۰۴: غافل که سینه، آتش آهن گداز داشت - خون شد دلی که آن همه پیکان ناز داشت

شمارهٔ ۱۰۵: آن روز، شب تیرهٔ ما هم سحری داشت - کز صبح بناگوش تو چشمم خبری داشت

شمارهٔ ۱۰۶: ایّام غمم، مرا بهار است - مژگان رگ ابر آبدار است

شمارهٔ ۱۰۷: به گلشنی که رخش، گوشهٔ نقاب شکست - به جای عارض گل، رنگ آفتاب شکست

شمارهٔ ۱۰۸: نشئهٔ فیض، در آب و گِل درویشان است - جام جم، کاسه گدای دل درویشان است

شمارهٔ ۱۰۹: همدم سنجیده گفتاران، لب پیمانه است - آشنا رویی که دیدم، معنی بیگانه است

شمارهٔ ۱۱۰: هر سو که بود میل تو، جای تو همان است - هر چیز هوای تو، خدای تو همان است

شمارهٔ ۱۱۱: دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست - یعنی ز بیم خلق، به گردون گریخته ست

شمارهٔ ۱۱۲: بر لبم حرف دهان تنگ یار افتاده است - بخیهٔ راز نهان، بر روی کار افتاده است

شمارهٔ ۱۱۳: روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست - در بر این آینه را، آینه سیمایی هست

شمارهٔ ۱۱۴: بال و پر گر به اسیری نبود پروا نیست - گوشهٔ خاطر ما، هیچ کم از صحرا نیست

شمارهٔ ۱۱۵: طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیست - ساقی بیار کشتی می را، گزیر نیست

شمارهٔ ۱۱۶: چون شمع، بی سبب نفسم جانگداز نیست - داغم که حسن لاله رخان، دلنواز نیست

شمارهٔ ۱۱۷: زاهد خمیده است چو چنگ و ملول نیست - یک تار موی بر تن او بی اصول نیست

شمارهٔ ۱۱۸: مستمع گر نکند فهم، غم اینم نیست - سیر چشم سخنم، رغبت تحسینم نیست

شمارهٔ ۱۱۹: مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیست - گوش چندان که دهم، زمزمه پردازی نیست

شمارهٔ ۱۲۰: پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست - داند که چاک سینهٔ ما شاهراه کیست

شمارهٔ ۱۲۱: نتوانست به موی کمر یار آویخت - ورنه پرگالهٔ دل، بر مژه بسیار آویخت

شمارهٔ ۱۲۲: بی باده سیه مست، شب از یاسمن کیست؟ - فیض سحر از سینهٔ گل پیرهن کیست؟

شمارهٔ ۱۲۳: این داغ دلفروز ندانم چراغ کیست؟ - وین چشم غوطه ور شده در خون، ایاغ کیست؟

شمارهٔ ۱۲۴: دو نان، به دل زنند سنان از زبان بحث - زه کرده اند از رگ گردن کمان بحث

شمارهٔ ۱۲۵: دل از یادش، در آغوش من شیدا نمی‌گنجد - ز بس بالیده است این قطره، در دریا نمی‌گنجد

شمارهٔ ۱۲۶: ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد - چمن پیرا، ره گلزار را فصل خزان بندد

شمارهٔ ۱۲۷: کجا دلبستگی عاشق به حسن بی وفا دارد؟ - که مانند گل رعنا، خزانی در قفا دارد

شمارهٔ ۱۲۸: عشق در سینهٔ من، لاله‌ستان‌ها دارد - دل خون گشته ز داغ تو نشان‌ها دارد

شمارهٔ ۱۲۹: سامان پریشان دلی اندوخته دارم - زان طرّه که بر دوش و بر انداخته دارد

شمارهٔ ۱۳۰: آتشکده ای در جگر سوخته دارم - زان حسن گلوسوز، که بی ساخته دارد

شمارهٔ ۱۳۱: ز بی‌مهریّ او، داغم چراغ مرده‌ای دارد - گل حسرت‌کشی، نه خورده‌ای، نه برده‌ای دارد

شمارهٔ ۱۳۲: شوریده سرم، طرهٔ پیچان تو دارد - آشفته دلم، زلف پریشان تو دارد

شمارهٔ ۱۳۳: شکرخند دلم خواهش ز لعل میْ‌کشی دارد - خمار من تمنای شراب لب چشی دارد

شمارهٔ ۱۳۴: گزند کوکب از کژدم فزون جان را زیان دارد - خدا از چشم این شب‌زنده‌داران در امان دارد

شمارهٔ ۱۳۵: دگر خونابه دل، دیده را آلودنی دارد - می پرزور، اشک لاله گون پیمودنی دارد

شمارهٔ ۱۳۶: تپش سینهٔ ما، بانگ درایی دارد - جادهٔ نالهٔ ما راه به جایی دارد

شمارهٔ ۱۳۷: عمر گذران، فکر مه و سال ندارد - چشم نگران، سیل به دنبال ندارد

شمارهٔ ۱۳۸: با داغ محبت، دل دیوانه نسازد - دریاکش مخمور به پیمانه نسازد

شمارهٔ ۱۳۹: شراب خون من، آن مست را مخمور می‌سازد - کباب من لب شیرین او را شور می‌سازد

شمارهٔ ۱۴۰: مریض زهد را آن روی آتشناک می‌سازد - که آتش خار را، از هستی خود پاک می‌سازد

شمارهٔ ۱۴۱: ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟ - از حرف و صوت، کی لب دریا به هم رسد؟

شمارهٔ ۱۴۲: هرکس که نظر باز به آن زلف دوتا شد - درحلقهٔ زنجیر نظر بند بلا شد

شمارهٔ ۱۴۳: سخن چون می‌سرایم، کلک شکربار می‌سوزد - گلوی این نی، از شیرینی گفتار می‌سوزد

شمارهٔ ۱۴۴: رنگت به خون لاله، قدح در خمار زد - بوی تو، راه قافله نوبهار زد

شمارهٔ ۱۴۵: شراب لعلی آن نوش لب، به ما چه رسد؟ - ز آب خضر، به ما خون گرفته ها چه رسد؟

شمارهٔ ۱۴۶: بلاکش عاشقی کو با غم جانانه می‌سازد - ز جان سختی، دم شمشیر را، دندانه می‌سازد

شمارهٔ ۱۴۷: نقاب آنجا که از رخسارهٔ جانانه برخیزد - برهمن از سر بت، گبر زآتشخانه برخیزد

شمارهٔ ۱۴۸: قاصد سخنی از لب یارم نرسانید - ته جرعه شرابی، به خمارم نرسانید

شمارهٔ ۱۴۹: آن قدر کرد تپیدن که به آرام رساند - فیض پرواز همین بود که تا دام رساند

شمارهٔ ۱۵۰: آتشی گرمتر از آتش محرومی نیست - نخل حسرت، چقدر آرزوی خام کشید

شمارهٔ ۱۵۱: به دنیا قدر ارباب مذلت بیش می‌باشد - کف سائل ز اعضای دگر، در پیش می‌باشد

شمارهٔ ۱۵۲: در طمع، کام دل بی بصران می باشد - دیدهٔ کور، به دست دگران می باشد

شمارهٔ ۱۵۳: تذرو دل، اسیر سرو آزاد تو می باشد - بلای جان، قیامت جلوه شمشاد تو می باشد

شمارهٔ ۱۵۴: خون من تیغ تو آندم که به خاک افشاند - رشحه ای کاش بر آن دامن پاک افشاند

شمارهٔ ۱۵۵: چرا با سردی دی بلبلان را کینه می باشد؟ - هوا گرم است ما را، تا نفس در سینه می باشد

شمارهٔ ۱۵۶: دلم در زلف او، از سینه نالان بیشتر باشد - غم دیوانه، در شهر از بیابان بیشتر باشد

شمارهٔ ۱۵۷: نقش مراد دنیا، نقش بر آب باشد - روی زمین سراسر، دشت سراب باشد

شمارهٔ ۱۵۸: سخنم چو هست، در دل نمک سراب باشد - چو رسد به یاد لعلش، به لبم شراب باشد

شمارهٔ ۱۵۹: پریشان سنبلش، دیباچهٔ احوال من باشد - شب هجران او، چون سایه در دنبال من باشد

شمارهٔ ۱۶۰: خیالت مونس جان اسیران در بدن باشد - به غربت، آشنا هر کس که یابد، در وطن باشد

شمارهٔ ۱۶۱: با دل غم آن رشک پری، ساخته باشد - با غنچه، نسیم سحری ساخته باشد

شمارهٔ ۱۶۲: خوشا چشمی که محو لذّت نظّاره‌ای باشد - ز مژگان، شبنم‌افشانِ گل‌رخساره‌ای باشد

شمارهٔ ۱۶۳: ز غیرت، آب گوهر نخل عزّت را به جو باشد - لب اظهار مطلب، آبشار آبرو باشد

شمارهٔ ۱۶۴: آب دیده ام خونین، آهم آتشین باشد - عاشقم به کام دل، عاشق این چنین باشد

شمارهٔ ۱۶۵: لب گویای من چون شمع، مقراض سخن‌ها شد - زبان روشنم، افسانه‌ساز انجمن‌ها شد

شمارهٔ ۱۶۶: به رنگین جلوه ای در خون کشیدی، گوشه گیران را - ز شادی بخیه های خرقه ها چاک کفن ها شد

شمارهٔ ۱۶۷: نخل مرا شکوفهٔ صبح امید شد - تا چشم انتظار به راهش سپید شد

شمارهٔ ۱۶۸: ساقی مباد عیدی ما کوتهی شود - پیمانهٔ هلال پر از می، تهی شود

شمارهٔ ۱۶۹: پایان ناز او چو به بیگانگی کشید - کار دل شکسته به دیوانگی کشید

شمارهٔ ۱۷۰: کی نشئهٔ صهبا، دل غمناک گشاید؟ - می چون نتواند گره تاک گشاید

شمارهٔ ۱۷۱: آزاده، از حیات خود آزار می‌کشد - باری‌ست این، که دوش سبکبار می‌کشد

شمارهٔ ۱۷۲: جز آتش بهار هوا را که بشکند؟ - جز می، طلسم توبهٔ ما را کِه بشکند؟

شمارهٔ ۱۷۳: آن کیست تا ز کار کسی عقده واکند؟ - تقدیر نی به ناخن مشکل گشا کند

شمارهٔ ۱۷۴: چهره نما که در چمن، شور هزار گل کند - طرّه گشا که در خزان، بوی بهار گل کند

شمارهٔ ۱۷۵: اگر یادم، چمن پرورد آغوشش نخواهد شد - سخن های من، از خاطر فراموشش نخواهد شد

شمارهٔ ۱۷۶: به دنیا سر فرو ناوردنم بالین راحت شد - نظر پوشیدن از وضع جهان، خواب فراغت شد

شمارهٔ ۱۷۷: نگاه خشم، چشم شوخ او را زیب دیگر شد - رگ تلخی درین بادام، شیرین تر ز شکّر شد

شمارهٔ ۱۷۸: تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد - هر چاک دلم، جادهٔ صحرای ختن شد

شمارهٔ ۱۷۹: همّت آن است که در پیش کرم، دون نشود - کف من از گهر آبله ممنون نشود

شمارهٔ ۱۸۰: تقلید من فزونی یاران نمی شود - هرگز غبار، ابر بهاران نمی شود

شمارهٔ ۱۸۱: مباد، نفس ز قید خرد گشاده شود - بلاست چون سگ درّنده، بی قلاده شود

شمارهٔ ۱۸۲: هما که بال و پر خویش سایبان تو دارد - اگر غلط نکنم پاس استخوان تو دارد

شمارهٔ ۱۸۳: کی ترک مکر و حیله به احباب می کند؟ - در شیر صبح، چرخ دنی، آب می کند

شمارهٔ ۱۸۴: آن مشکبو غزال ز چشمم گذار کرد - چشم مرا چو نافهٔ مشک تتار کرد

شمارهٔ ۱۸۵: صحرانورد وحشتم، آن خط و خال کرد - داغ مرا سیاهی چشم غزال کرد

شمارهٔ ۱۸۶: این عشق تازه دیده به اشکم دچار کرد - خار خزان رسیدهٔ مژگان، بهار کرد

شمارهٔ ۱۸۷: پریشانی ز احسان، بحر بی پایان نمی بیند - زیانی مایه دار همّت، از نقصان نمی بیند

شمارهٔ ۱۸۸: کسی درد سخن، تا دل نگردد خون چه می داند؟ - رموز معنی از من پرس افلاطون چه می داند؟

شمارهٔ ۱۸۹: چون نقش آن خط و خال، لوح خیال گیرد - از دفتر دل ما، اقبال، فال گیرد

شمارهٔ ۱۹۰: دل از وحشت سرای عالم غدّار می گیرد - که مست آسوده حال و محسب هشیار می ‎گیرد

شمارهٔ ۱۹۱: از روی لاله رنگ تو خون جوش می زند - بوی تو راه قافلهٔ هوش می زند

شمارهٔ ۱۹۲: این باخته نقشان که درین خانهٔ تنگند - چون مهره شطرنج به همسایه، به جنگند

شمارهٔ ۱۹۳: یکایک از نظرم نور پیکران رفتند - ستاره های شب افروزم از میان رفتند

شمارهٔ ۱۹۴: گر چه در بزم جهان، گردن میناست بلند - یک سر و گردن از او نشئه صهباست بلند

شمارهٔ ۱۹۵: شور مستی از دل دیوانهٔ ما شد بلند - بانگ نوشانوش از میخانه ما شد بلند

شمارهٔ ۱۹۶: تا حرفی از آن لعل می آلود برآمد - لخت دلم، از دیده نمک سود برآمد

شمارهٔ ۱۹۷: از نالهٔ من خامه خوش آهنگ برآمد - وز نام بلندم، سخن از ننگ برآمد

شمارهٔ ۱۹۸: سختی به ضعیفان جهان بی سبب آید - من بد کنم و زخم ندامت به لب آید

شمارهٔ ۱۹۹: صفای عارضش، رنگ از رخ مهتاب بزداید - خیال خط او، از چشم مخمل خواب بزداید

شمارهٔ ۲۰۰: مکن کاری که حرفی از زبان من برون آید - شراری از لب آتش فشان من برون آید

شمارهٔ ۲۰۱: به دل گفتم که خواهد غمزهٔ نامهربان آمد - چو رفت این بر زبانم، تیر ناگه بر نشان آمد

شمارهٔ ۲۰۲: ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید - که یک بو از هزاران رخنهء مِجمر برون آید

شمارهٔ ۲۰۳: گیاه خرّمی از تربت پاکم نمی روید - گلی بی داغ دل، چون لاله از خاکم نمی روید

شمارهٔ ۲۰۴: درنگ ازکاروان ما سبکباران نمی آید - قرار منزل از سیلاب رفتاران نمی آید

شمارهٔ ۲۰۵: مداوای جنون از دیده بی‌خواب می‌آید - کز او دایم به گوش من، صدای آب می‌آید

شمارهٔ ۲۰۶: وجود کاملان بر ناقصان دشوار می‌آید - اگر روح اللّه است او نیز، بر خر بار می‌آید

شمارهٔ ۲۰۷: ز معراج خریّت، خواجه سنگین بار می‌آید - به تمکین تمام، این خرس از کهسار می‌آید

شمارهٔ ۲۰۸: ز هجران کار دلتنگی به سامان دیر می آید - که دست ناتوانم، تا گریبان دیر می آید

شمارهٔ ۲۰۹: در آن محفل که شمع من، تجلی‌ساز می‌آید - اگر طور است، چون پروانه در پرواز می‌آید

شمارهٔ ۲۱۰: با سفلگان شراکت روزی، زیان بود - سگ دشمن گدایی یک پاره نان بود

شمارهٔ ۲۱۱: دمهای زنده را، از اجل کی زیان بود؟ - گیرم چو خود کناره، سخن در میان بود

شمارهٔ ۲۱۲: امشب که از نظر مه من درگذاره بود - از داغ پیکرم، فلک پر ستاره بود

شمارهٔ ۲۱۳: مرنج از طعنهٔ خصم و مکن عرض کمال خود - که خود عیب و هنر، بهتر کند اظهار حال خود

شمارهٔ ۲۱۴: در بهاری که مرا بال و پرافشانی بود - بی تو گل در نظرم، لالهٔ پیکانی بود

شمارهٔ ۲۱۵: خجل چون بید مجنون گشتم از نشو و نمای خود - ز قدّ پرشکن گردیده ام زنجیر پای خود

شمارهٔ ۲۱۶: تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند - کهنه شد، بس که هنرهای مرا پوشیدند

شمارهٔ ۲۱۷: گهر چون سفته گردد، همچو اشک از دیده ها افتد - شود هر کس درین بازار بینا، از بها افتد

شمارهٔ ۲۱۸: شود چون جوهر آیینه پیدا، تار می‌افتد - نگردد روشناس آن کس که جوهردار می‌افتد

شمارهٔ ۲۱۹: عزلت طلب از پایهٔ اقبال نیفتد - تنها رو این مرحله، دنبال نیفتد

شمارهٔ ۲۲۰: ز شیرین‌کاری من، بیستون آباد می‌گردد - قلم در پنجهٔ من تیشه فرهاد می‌گردد

شمارهٔ ۲۲۱: نمی دانم چه سودا در سر مخمور می گردد - که داغم از نگاه تنگ چشمان شور می گردد

شمارهٔ ۲۲۲: دل از قفس سینه، دم سرد برآورد - شور از همه مرغان چمن گرد، برآورد

شمارهٔ ۲۲۳: زلف سیهش، آتش بیداد برآورد - دود از شکن طرّهٔ شمشاد برآورد

شمارهٔ ۲۲۴: ترسم که بر لبی، سخن آن میان رود - مضمون بسته ایست، چرا رایگان رود؟

شمارهٔ ۲۲۵: دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد - چو آن شبنم که درگلزار، برگلهای تر غلتد

شمارهٔ ۲۲۶: تن سختی کشم چون در خروش آید، روان رقصد - دل شوریده ز آواز شکست استخوان رقصد

شمارهٔ ۲۲۷: ساغر ای عشق به اندازهٔ مخمور بیار - خون به جوش آمده ما را، می منصور بیار

شمارهٔ ۲۲۸: تیغ ستمت از می پرزور گران تر - از نشئهٔ خون شد، سر منصور گران تر

شمارهٔ ۲۲۹: سیمین عذار اوست، ز خط خوش عیارتر - آیینه در نقاط بود بی غبارتر؟!

شمارهٔ ۲۳۰: چمن، به سایه نشینان خرمی بگذار - بیا به تربت ما، خاک بی غمی بگذار

شمارهٔ ۲۳۱: کنون ز تربتم ای شوخ، سرگران مگذر - به شمع کشتهٔ خود آستین فشان مگذر

شمارهٔ ۲۳۲: می آید از کوی مغان طرز طربناکش نگر - صبح قیامت می دمد، پیراهن چاکش نگر

شمارهٔ ۲۳۳: با آنکه نیست از تو بتی دلنوازتر - از روز حشر، شد شب هجرم درازتر

شمارهٔ ۲۳۴: گرفتار تو را در دور خط، شد کام جان خوشتر - اسیران را قفس در شب بود از آشیان خوشتر

شمارهٔ ۲۳۵: ای زلف، پریشان شدگانیم، خبر گیر - ای چاک گریبان، شب ما را به سحر گیر

شمارهٔ ۲۳۶: ز خط شده ست عذارش بنفشه زار امروز - کرشمهٔ عجبی می کند بهار امروز

شمارهٔ ۲۳۷: یک ره درآ به دیده و مستی بهانه ساز - وین اشک لاله رنگ، شراب شبانه ساز

شمارهٔ ۲۳۸: دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس - به اشارت نگهش داد جوابی که مپرس

شمارهٔ ۲۳۹: خون گر نخورد زان لب میگون، چه کند کس؟ - مژگان تر و لب تشنه و دل خون، چه کند کس؟

شمارهٔ ۲۴۰: بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس - زیر لب دارم ازین عقده، سؤالی که مپرس

شمارهٔ ۲۴۱: از چرخ تنک حوصله، پروا چه کند کس؟ - با دشمن نامرد، مدارا چه کند کس؟

شمارهٔ ۲۴۲: غنچه دیدی و دل تنگ ندیدی، افسوس - روی گل دیدی و نیرنگ ندیدی، افسوس

شمارهٔ ۲۴۳: نمی کشد، دل ما را به دام و دانهٔ خویش - رهین منّتم، از زشتی زمانه خویش

شمارهٔ ۲۴۴: نمی بینم به مسجد رونق، از دلمرده اصحابش - همان به، شیشهٔ می را کنم قندیل محرابش

شمارهٔ ۲۴۵: برده شوریدگیم از خود و صهبا در پیش - طرفه سیلی ست به دنباله و دریا در پیش

شمارهٔ ۲۴۶: لقمه ای را ممسک از آزادگان دارد دریغ - از هما، این سگ ز خسّت، استخوان دارد دریغ

شمارهٔ ۲۴۷: سرفرازی طلب از همّت مردانهٔ عشق - داغ خورشید بود بر سر دیوانهٔ عشق

شمارهٔ ۲۴۸: ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ - فرداست درین راه، کند پای تو را لنگ

شمارهٔ ۲۴۹: فرش داغ، ار نشود بستر بیماری دل - سنگ فرسوده شود زیر گرانباری دل

شمارهٔ ۲۵۰: در بتکده نامحرم و در کعبه غریبم - آیا که حوالت به کجا کرده نصیبم؟

شمارهٔ ۲۵۱: به عشق روی تو، چون لاله داغ می طلبم - گدای کوی مغانم، ایاغ می طلبم

شمارهٔ ۲۵۲: ز پی بیگانه خویی را، به امّید وفا افتم - به دام صد بلا از یک نگاه آشنا افتم

شمارهٔ ۲۵۳: در کشور ایجاد، ندانم چه گلستم - دانم که صنمگاه بتان چگلستم

شمارهٔ ۲۵۴: من نازک دل از زخم زبان بسیار می رنجم - ز خنجر بیشتر، از حرف پهلودار می رنجم

شمارهٔ ۲۵۵: غبار گشتم و سرگشته وار می گردم - هنوز گرد سر انتظار می گردم

شمارهٔ ۲۵۶: به راه آن وفا دشمن، سر و جان شاد می دادم - دل نامهربانش را، مروت یاد می دادم

شمارهٔ ۲۵۷: نشود گشاده چون نی، گرهی ز کار دردم - چه گلی شکفته گردد به هوای آه سردم؟

شمارهٔ ۲۵۸: حاصلی که خرمن شد ، نذر خوشه چین دارم - برق اگر سری نکشد، آه آتشین دارم

شمارهٔ ۲۵۹: صبوحی می کند تکلیف، کز می کام بردارم - چو گردون سبحه را از کف گذارم، جام بردارم

شمارهٔ ۲۶۰: شمع سان، دیده پرآتش مژه پرنم دارم - داغها بر جگر، از الفت مرهم دارم

شمارهٔ ۲۶۱: خموشم چون قلم امّا، نوا در آستین دارم - نی شیون طرازم، ناله ها در آستین دارم

شمارهٔ ۲۶۲: زد نقش سخن سکهٔ جاوید به نامم - از صفحهٔ دلها نشود محو، کلامم

شمارهٔ ۲۶۳: قناعت چون گهر، با ساغر و مینای خودکردم - چو چشم خوش نگاهان، مستی از صهبای خود کردم

شمارهٔ ۲۶۴: دمد از چاکهای سینه شیون، تا نفس دارم - که چون دل، بلبل شوریده حالی در قفس دارم

شمارهٔ ۲۶۵: نه یاد مصر و نه پروای کاروان دارم - عبیر پیرهن، آن خاک آستان دارم

شمارهٔ ۲۶۶: ز شمع خامه، هر جا در میان افسانه اندازم - شرر در دامن بال و پر پروانه اندازم

شمارهٔ ۲۶۷: جز وصل علاج دل بیچاره ندارم - امّا چه کنم؟ طاقت نظّاره ندارم

شمارهٔ ۲۶۸: به هرگلشن که شور از شیون مستانه اندازم - لباس غنچه را، چاک از دل دیوانه اندازم

شمارهٔ ۲۶۹: از دل، به فرات مژه راهی ست چه سازم؟ - بخت سیهم، ابر سیاهی ست چه سازم؟

شمارهٔ ۲۷۰: به صد شوریدگی، از بزم آن بی باک برخیزم - نشینم غنچه و چون گل، گریبان چاک برخیزم

شمارهٔ ۲۷۱: زبان و سود، شد در عشق بی پروا فراموشم - خیال آخرت، گردید چون دنیا فراموشم

شمارهٔ ۲۷۲: از ضعف مشکل آید، چون می برد ز خویشم - بالین خواب سازد، از مخمل فرنگم

شمارهٔ ۲۷۳: ز ابر دیده در هر گل، زمین کشته ای دارم - به کف تسبیح و با زنّار ترسا رشته ای دارم

شمارهٔ ۲۷۴: با ماست، لطف چشم تغافل پناه،کم - حسرت پر و امید فراوان، نگاه کم

شمارهٔ ۲۷۵: شکایت نیست، مطلب ناله آهنگ است می نالم - ز دل تنگی نمی نالم، دلم تنگ است می نالم

شمارهٔ ۲۷۶: بیهوده نگشتم به سراپای دو عالم - منظور تو بودی ز تماشای دو عالم

شمارهٔ ۲۷۷: ز رنگش، اشک گلگون بادهٔ نابی ست در چشمم - نگاه از یاد آن لب، عالم آبی ست در چشمم

شمارهٔ ۲۷۸: دل و جان نژند را مانم - خاطر مستمند را مانم

شمارهٔ ۲۷۹: نکرد عشق تو، مطلب روای خویشتنم - ستاره‌سوختهٔ داغ‌های خویشتنم

شمارهٔ ۲۸۰: خزان چه می برد از نوبهار رنگینم؟ - گل همیشه بهار است، داغ دیرینم

شمارهٔ ۲۸۱: آسان به جلوه های تو، از جا نمی روم - برپاست محشر و به تماشا نمی روم

شمارهٔ ۲۸۲: چو سایه در قدم سرو خوش خرام توام - ز خویش و از همه آزاده ام، غلام توام

شمارهٔ ۲۸۳: سیاهی را، به اشک از دیدهٔ خود کام می شوبم - رخش را کعبه دانم، جامهٔ احرام می شویم

شمارهٔ ۲۸۴: رنگین شد از رخت، چو رگ گل، نظاره ام - بوی تو می دمد، ز دل پاره پاره ام

شمارهٔ ۲۸۵: ز دل برخاست شوری، دیدهٔ داغ درون روشن - گرفتم جای مجنون، چشم صحرای جنون روشن

شمارهٔ ۲۸۶: زانوی بی کسی هاست، بالین خستهٔ من - شد مومیایی دل، رنگ شکستهٔ من

شمارهٔ ۲۸۷: نماید بی سبب حاصل، مسبب مدعای من - چو موج آید به ساحل، کشتی بی ناخدای من

شمارهٔ ۲۸۸: نهانی کرده ای یغما، دل من - کجا بردی؟ چه کردی با دل من؟

شمارهٔ ۲۸۹: باده بیار و هوش را، از سر ما روانه کن - زاهد خرقه پوش را، مست می مغانه کن

شمارهٔ ۲۹۰: لخت دل با سینه از اشک مدام آمد برون - این کباب آخر ز آتشخانه، خام آمد برون

شمارهٔ ۲۹۱: صید از حرم کشد، خم جعد بلند تو - فریاد از تطاول مشکین کمند تو

شمارهٔ ۲۹۲: ز تکبیر فنا، حاضر نشد وقت نماز تو - به شور حشر، میدان می دهد خواب دراز تو

شمارهٔ ۲۹۳: دارم دلی دو نیم، ز تیغ زبان تو - زخمم، نمک چش لب شکرفشان تو

شمارهٔ ۲۹۴: صفای وقت، ز دل های بی غبار بجو - طراوت از نفس پاک نوبهار بجو

شمارهٔ ۲۹۵: عریان ز صافی طینتی، از پردهٔ نیرنگ شو - چون آب در باغ جهان، با خار وگل همرنگ شو

شمارهٔ ۲۹۶: ای تهیدست، به امّید و امل غره مشو - مزرعی را که نکشتی، نتوان کرد درو

شمارهٔ ۲۹۷: به دنبال خرام آن پری رو - رمیدن می رود از یاد آهو

شمارهٔ ۲۹۸: افسرده ایم، جام می خوشگوار کو؟ - تنها نشسته ایم به گلشن، هزار کو؟

شمارهٔ ۲۹۹: سوخته جان دلم یکی، سنبل مشک فام، دو - سختی کار عشق بین، صید یکی و دام دو

شمارهٔ ۳۰۰: خوش آنکه پیماید قدح، چشم جفا پیمان تو - از خویش بستاند مرا، گیرایی مژگان تو

شمارهٔ ۳۰۱: به عاشقی، شده ام شهرهٔ جهان از تو - ز سادگی، غم دل می کنم نهان از تو

شمارهٔ ۳۰۲: چون لب نایی و نی، پرده سرایان من و تو - سر افسانه گشاییم، به دستان من و تو

شمارهٔ ۳۰۳: طرف نقاب اگر کشی، از رخ نازنین فرو - دل ز تپیدن آورد، خانهٔ عقل و دین فرو

شمارهٔ ۳۰۴: مستی فزوده است تو را، در بر آینه - عکس لبت شراب بود، ساغر آینه

شمارهٔ ۳۰۵: دل از وفا به خاطر جانان گران شده - سود محبت است که ما را زیان شده

شمارهٔ ۳۰۶: ای خدا، یار مرا میل خریدارش ده - ور بگیرد کم ما، عاشق بسیارش ده

شمارهٔ ۳۰۷: ای دل به زیر خاک تپیدن چه فایده؟ - بعد از هلاک، سینه دریدن چه فایده؟

شمارهٔ ۳۰۸: دردت به دوای دل بی تاب رسیده - از غیب، رسولیست، به اصحاب رسیده

شمارهٔ ۳۰۹: تا شانه خشک دستم، بی زلف یار مانده - کارم زدست رفته ، دستم ز کار مانده

شمارهٔ ۳۱۰: مکن ای بلبل آزرده دل، از خار گله - گله از هر چه نمایی، بود از یار گله

شمارهٔ ۳۱۱: صبح است و عزم کوی خرابات کرده‌ای - ای پیر خانقاه، کرامات کرده‌ای

شمارهٔ ۳۱۲: به خاموشی سپندم گفت، در بزم پریزادی - نرنجانی اگر در دل، گره داریم فریادی

شمارهٔ ۳۱۳: به بالینم نشستی، قد به ناز افراشتی رفتی - نهال حسرتی، در سینهء من کاشتی رفتی

شمارهٔ ۳۱۴: من بلبلم و گلبن من یار منستی - آن طرف بناگوش، سمن زار منستی

شمارهٔ ۳۱۵: سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی - به ما دیدی چه ها می گفتی و آخر چه ها کردی؟

شمارهٔ ۳۱۶: غم دل با تو زان گویم،که دانم شاد می گردی - چو گنج از خاطر ویران من، آباد می گردی

شمارهٔ ۳۱۷: دلم را، کرده یک پیمانه خون، لعل می آلودی - به جان دارم ز شکر خنده ای، داغ نمک سودی

شمارهٔ ۳۱۸: گذشت آن دور کز ساغر، کند یاری مرا یاری - به اشک لاله گون زین پس، نمایم چهره گلناری

شمارهٔ ۳۱۹: شد صید دلم بستهٔ فتراک سواری - شیرین دهنی، لب شکری، بوسه شکاری

شمارهٔ ۳۲۰: مطرب سرود شوق به مستان چه می بری؟ - شوریده ایم، نام بیابان چه می بری؟

شمارهٔ ۳۲۱: خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزی - کسی را همچو من، گلگشت مهتابی نشد روزی

شمارهٔ ۳۲۲: خوش آن ساعت که از فیض سحر شاداب برخیزی - ز خواب صبح، چون خورشید عالمتاب برخیزی

شمارهٔ ۳۲۳: ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی - خضر رَهِ سرچشمه ی حیوان شده باشی

شمارهٔ ۳۲۴: ز مستی، خون دل را، باده می انگاشتم روزی - خروش سینه را، افسانه می پنداشتم روزی

شمارهٔ ۳۲۵: نوای پرده سوزم، از کجا پیدا کند گوشی؟ - زبان فهمی نمی یابم، که از دل وا کند گوشی

شمارهٔ ۳۲۶: ببین که هست لبم، بلبل بهار خطی - کشیده دیدهٔ من، سرمه از غبار خطی

شمارهٔ ۳۲۷: سحاب خشک، دیگر از کجا پیدا کند اشکی؟ - مگر اشک ترم در دامن دریا کند اشکی

شمارهٔ ۳۲۸: نشد از گریهٔ مستانه ساقی، دل کنم خالی - من دریاکش، این پیمانه را مشکل کنم خالی

شمارهٔ ۳۲۹: دارم گل زخمی به جگر تازه و تر، های - ای دل، بزن از سینه صفیری به اثر، های

شمارهٔ ۳۳۰: ای که بر دیدهٔ اغیار خرامی داری - یک ره، از ناز نگفتی که غلامی داری

شمارهٔ ۳۳۱: ای برق حسن، شعله به باغ که می زنی؟ - دامن دگر به آتش داغِ که می زنی؟

شمارهٔ ۳۳۲: گره، ز ابروی مسکین نواز وا نکنی - که چشم آینه را کاسه ی گدا نکنی

شمارهٔ ۳۳۳: بی‌داغ عشق، بر در دل‌ها چه می‌روی؟ - اهل نظر نیی، به تماشا چه می‌روی؟

شمارهٔ ۳۳۴: ناصح، سخن چه بیهُده از پند می کنی؟ - تعذیب گوش ها، به زبان چند می کنی؟

شمارهٔ ۳۳۵: ای دل، ترحمی به گناهی نمی کنی - افتادهٔ توایم و نگاهی نمی کنی

شمارهٔ ۳۳۶: می رود صید دلم، سخت کمانی در پی - نیم جانی به لب و آفت جانی در پی

شمارهٔ ۳۳۷: بستم چو دل به مهر تو، نامهربان شدی - سرگرم جام لطف شدم، سرگران شدی

شمارهٔ ۳۳۸: تا کی از عشوه، فریب دل ناکام دهی - جان ستانی گرو بوسه و دشنام دهی

شمارهٔ ۳۳۹: نی می دهد از اصل مقامات صدایی - پیچیده ز کلکم به سماوات صدایی

شمارهٔ ۳۴۰: بنواخت نی را، لبهای نایی - ما بی نواییم، آه از جدایی

شمارهٔ ۳۴۱: شکیبایی بود کار دلم، با گرمی خویی - نمی گردد کباب من، ز پهلویی به پهلویی

شمارهٔ ۳۴۲: ای ناله، چند در غم دل دردسر دهی؟ - مغز مرا، به بوی کباب جگر دهی؟

شمارهٔ ۳۴۳: تلاش فکر ما را از سخن لافان چه می خواهی؟ - قماش پرنیان، از بوریابافان چه می خواهی؟

شمارهٔ ۳۴۴: نماند از گرد غم، در سینه ام جای شکیبایی - بغل پر کرده ام از سنگ مینای شکیبایی

شمارهٔ ۳۴۵: اگر نه در جهان سرچشمه ی حیوان بود معنی - چرا در ظلمت آباد رقم، پنهان بود معنی؟