گنجور

 
حزین لاهیجی

تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را

یارای تپیدن نبود، بسمل ما را

در طینتم آن مهر و وفایی که سرشتند

خشت سر خم می کند آخر، گل ما را

امّیدم از آن چشم سیه، بود نگاهی

دردا که تغافل کده کردی دل ما را