گنجور

 
حزین لاهیجی

تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را

یارای تپیدن نبود، بسمل ما را

در طینتم آن مهر و وفایی که سرشتند

خشت سر خم می کند آخر، گل ما را

امّیدم از آن چشم سیه، بود نگاهی

دردا که تغافل کده کردی دل ما را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جهان ملک خاتون

اسباب جهان نیست میسّر دل ما را

آخر که کند حل به جهان مشکل ما را

بر درد دل خلق جهانی چو طبیبی

از لطف دوایی بکن آخر دل ما را

جانا مگر از روز نخستین بسرشتند

[...]

اسیر شهرستانی

دهقان که ز ما بیش خرد حاصل ما را

از شبنم و گل ساخته آب و گل ما را

در قافله گریه مستانه ما هست

خضری که به جایی برساند دل ما را

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه