گنجور

 
حزین لاهیجی

سلطان همّتم، ز جهان شسته دست را

چون سیل، پشت پا زده ام خاک پست را

انصاف، کار محتسب روزگار نیست

یکسان کند معامله، هشیار و مست را

مشکل که پر کند ز تهی کاسگی حزین

این مشت خاک، دیده دنیاپرست را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

یا رب، که داد آینه آن بت پرست را

کو دید حسن خویش و زما برد دست را

خون می خورد، به سینه درون می رود،بلاست

یارب، که راه می دهد آن ترک مست را

دیوانه بتان نکند رو به کعبه، زانک

[...]

صائب تبریزی

دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را

ماهی ز حرص طعمه فرو خورد شست را

دنیا به اهل خویش ترحم نمی کند

آتش امان نمی دهد آتش پرست را

دست از جهان بشوی که اطفال حادثات

[...]

صفی علیشاه

ساقی پیاله بخش حریفان مست را

آور بطبع صوفی حیدر پرست را

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه