گنجور

 
حزین لاهیجی

جز وصل علاج دل بیچاره ندارم

امّا چه کنم؟ طاقت نظّاره ندارم

تا دسترسم بود، زدم چاک گریبان

شرمندگی، از خرقهٔ صد پاره ندارم

انصاف ده، ای شیشهٔ طاقت زده بر سنگ

آخر به بغل دل بودم، خاره ندارم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رهی معیری

جز کوی تو جایی من آواره ندارم

جولانگه برق است ولی چاره ندارم

یک جلوه کند ماه در آیینه صد موج

جز نقش تو بر سینه صد پاره ندارم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه