گنجور

 
حزین لاهیجی

اگر بینم شبی در خواب، روز خردسالی را

به عمری، می کنم تعبیر این خواب خیالی را

شه آراید به چشم ناقصان تمثال خالی را

نمود رنگ و بو از پشم باشد شیر قالی را

به هم طومار زلف یار را، مشّاطه می پیچد

دل من، گرگشاید دفتر آشفته حالی را

 
 
 
زنده‌رود
صائب

تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را

چنانت دوست می‌دارم که عاشق شعرِ حالی را

خمارآلودهٔ یوسف به پیراهن نمی‌سازد

ز پیش چشم من بردار این مینای خالی را

ز فکر پیچ و تاب آن کمر بیرون نمی‌آیم

[...]

اسیر شهرستانی

جواب از خود رود چون بر زبان آری سؤالی را

شنیدن محو گردد گر به کس گویی خیالی را

چمن پیرای الفت خود گل و خود بلبل خویش است

ز پرواز هوایت شعله باغی کرده بالی را

چه در گوش دلم آهسته گفتی چون مرا دیدی

[...]

جویای تبریزی

ز راحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را

به جز افتادگی تعبیر نبود خواب قالی را

مکدر خاطرم سا‌قی، از آن مِی ریز در کامم

که می‌سازد بلورین از صفا جام سفالی را

به عالم اعتبار کیمیا می‌داشت جمعیت

[...]

بیدل دهلوی

گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را

گهی از چین ابرو سکته خواند بیت‌عالی را

زبان حال خط دارد حدیث شکر لعلش

ازین‌طوطی توان‌آموختن شیرین‌مقالی را

ز نیرنگ حجابش غافلم لیک اینقدر دانم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
نورس دماوندی

از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی را

رسانیدم به معراج ادا نازک خیالی را

چو خط از خال سر زد شمع داغش سوخت

شود روشن چراغ روز هندوی حوالی را

نیاید بی تو کیفیت به خواب ساغر نرگس

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نورس دماوندی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه