گنجور

 
 
 
زنده‌رود
ظهیر فاریابی

شاها به قدر همت و رای رفیع خویش

از سقف چرخ و ساحت عرش آستانه ساز

وین عندلیب را ز پی مدح گستری

بر شاخسار سایه خویش آشیانه ساز

ساز و نوای جاه تو را این نوای من

[...]

بابافغانی

رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز

آتش بخرمنم زن و مستی بهانه ساز

این قطره ها که در جگرم تازه شد گره

از عشق، خوشه خوشه کن و دانه دانه ساز

هر تیر غمزه یی که ز مژگان روان کنی

[...]

مجذوب تبریزی

مستان شود به خانه زاین آشیانه ساز

روی زمین ز خلق تهی خانه خانه ساز

ای پیکرم هنوز کفی استخوان به جاست

خواهی در آتش افکن و خواهی نشانه ساز

با قاصدم عتاب و اگر لطف می‌کنی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه