گنجور

 
حزین لاهیجی
 

هم آغوش است، سیل خانه زادی منزل ما را

رگ ابر است مژگان، دیده دریا دل ما را

به هر لخت جگر از داغ حسرت دوزخی دارم

چه می دانی کدامین شعله می سوزد دل ما را؟

ز دور ای چرخ شوراختر، تماشا کن که روشن شد

چراغ از داغ هجر هم نشینان محفل ما را