گنجور

 
 
فصیحی هروی

لب زخم ستمم مژده ماتم دارم

گوش داغم خبر مردن مرهم دارم

نوبهارا به شمیم گل عیشم مفریب

که من این ناله زار از دل خرم دارم

تشنگی در جگرم مست زلال طربست

[...]

واقف لاهوری

گرچه احوال بسی درهم و برهم دارم

کردهٔ طره یار است چرا غم دارم

آن پری می‌رمد از من چه گنه دید آیا

مگر این است که من صورت آدم دارم

گفتی‌ام هرچه دلت خواست ولیکن بشنو

[...]

صامت بروجردی

تا سرو کار بدان طره پر خم دارم

از پریشانی ایام چرا غم دارم

شب هجران و تب فرقت و گلهای فراق

شکر صد شکر که هر عیش فراهم دارم

لخت دل خون جگر قسمت امروز منست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه