گنجور

غزلیات

 
وحشی
وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ن» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | د | ر | ز | س | ش | ص | ط | ظ | غ | ف | ق | گ | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

غزل ۱: آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ

غزل ۲: کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را

غزل ۳: راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را

غزل ۴: چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را

غزل ۵: تازه شد آوازهٔ خوبی ، گلستان ترا

غزل ۶: من آن مرغم که افکندم به دام سد بلا خود را

غزل ۷: طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را

غزل ۸: خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را

غزل ۹: نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را

غزل ۱۰: نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را

غزل ۱۱: بار فراق بستم و ، جز پای خویش را

غزل ۱۲: عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را

غزل ۱۳: منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را

غزل ۱۴: چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را

غزل ۱۵: هست امید قوتی بخت ضعیف حال را

غزل ۱۶: بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا

غزل ۱۷: بر قول مدعی مکش ای فتنه گر مرا

غزل ۱۸: ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا

غزل ۱۹: خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را

غزل ۲۰: ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را

غزل ۲۱: کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا

غزل ۲۲: سد حیف از محبت بیش از قیاس ما

غزل ۲۳: بسیار گرم پیش منه در هلاک ما

غزل ۲۴: از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما

غزل ۲۵: ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما

غزل ۲۶: دلم را بود از آن پیمان گسل امید یاریها

ب

غزل ۲۷: پاک ساز از غیر دل ، وز خود تهی شو چون حباب

غزل ۲۸: قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتاب

غزل ۲۹: شد یار به اغیار دل آزار مصاحب

غزل ۳۰: گهی از مهر یاد عاشق شیدا کند یا رب

غزل ۳۱: مژدهٔ وصل توام ساخته بیتاب امشب

غزل ۳۲: ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب

ت

غزل ۳۳: کسی خود جان نبرد از شیوهٔ چشم فسون سازت

غزل ۳۴: این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست

غزل ۳۵: یاد او کردم ز جان سد آه درد آلود خاست

غزل ۳۶: لطف پنهانی او در حق من بسیار است

غزل ۳۷: در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است

غزل ۳۸: بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است

غزل ۳۹: تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است

غزل ۴۰: خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است

غزل ۴۱: عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است

غزل ۴۲: طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است

غزل ۴۳: خوار می‌کن ، زار می‌کش، منتت بر جان ماست

غزل ۴۴: امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست

غزل ۴۵: یار ما بی رحم یاری بوده است

غزل ۴۶: ابر است و اعتدال هوای خزانی است

غزل ۴۷: در دل همان محبت پیشینه باقی است

غزل ۴۸: ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست

غزل ۴۹: به جور، ترک محبت خلاف عادت ماست

غزل ۵۰: گرد آن خانه بگردم که در او خلوت تست

غزل ۵۱: بهر دلم که درد کش و داغدار تست

غزل ۵۲: وداع جان و تنم استماع رفتن تست

غزل ۵۳: بگذشت دور یوسف و دوران حسن تست

غزل ۵۴: ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست

غزل ۵۵: بگذران دانسته از ما گر ادایی سرزدست

غزل ۵۶: از نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدست

غزل ۵۷: هنوز عاشقی‌و دلرباییی نشدست

غزل ۵۸: بازم زبان شکر به جنبش درآمدست

غزل ۵۹: خوش صید غافلی به سر تیر آمدست

غزل ۶۰: ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست

غزل ۶۱: از تو همین تواضع عامی مرا بس است

غزل ۶۲: آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست

غزل ۶۳: خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست

غزل ۶۴: آنکس که مرا از نظر انداخته اینست

غزل ۶۵: ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست

غزل ۶۶: مشورت با غمزه چشمت را پی تسخیر کیست

غزل ۶۷: یارب مه مسافر من همزبان کیست

غزل ۶۸: بسته بر فتراک و می‌پرسد که صیاد تو کیست

غزل ۶۹: ای دیده ، دشتبان نگاهت به راه کیست

غزل ۷۰: تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیست

غزل ۷۱: مریض عشق اگر سد بود علاج یکیست

غزل ۷۲: ای همنفسان بودن وآسودن ما چیست

غزل ۷۳: همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست

غزل ۷۴: کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست

غزل ۷۵: قدر اهل درد صاحب درد می‌داند که چیست

غزل ۷۶: باز این عتاب و شیوه عاشق گداز چیست

غزل ۷۷: زهر در چشم و چین بر ابرو چیست

غزل ۷۸: خنده‌ات برما و بر داغ دل درمانده چیست

غزل ۷۹: مست آمدی که موجب چندین ملال چیست

غزل ۸۰: وصلم میسر است ولی بر مراد نیست

غزل ۸۱: سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست

غزل ۸۲: کس به بزم دلبران از دور گردان پیش نیست

غزل ۸۳: دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

غزل ۸۴: وقت برقع ز رخ کشیدن نیست

غزل ۸۵: جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست

غزل ۸۶: یک التفات ز فرماندهان نازم نیست

غزل ۸۷: چه لطفها که در این شیوه نهانی نیست

غزل ۸۸: طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست

غزل ۸۹: تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست

غزل ۹۰: عاشق یکرنگ را یار وفادار هست

غزل ۹۱: پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست

غزل ۹۲: می‌نماید چند روزی شد که آزاریت هست

غزل ۹۳: بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست

غزل ۹۴: قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست

غزل ۹۵: می‌توانم بود بی تو ، تاب تنهاییم هست

غزل ۹۶: شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست

غزل ۹۷: تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست

غزل ۹۸: اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست

غزل ۹۹: از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشت

غزل ۱۰۰: از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت

غزل ۱۰۱: رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت

غزل ۱۰۲: ز پیش دیده تا جانان من رفت

غزل ۱۰۳: به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت

غزل ۱۰۴: گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت

غزل ۱۰۵: ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت

غزل ۱۰۶: گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت

غزل ۱۰۷: تو منکری ولیک ، به من مهربانیت

غزل ۱۰۸: نوید آشنایی می‌دهد چشم سخنگویت

د

غزل ۱۰۹: هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد

غزل ۱۱۰: هجران رفیق بخت زبون کسی مباد

غزل ۱۱۱: تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد

غزل ۱۱۲: خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد

غزل ۱۱۳: عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد

غزل ۱۱۴: باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد

غزل ۱۱۵: غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد

غزل ۱۱۶: شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد

غزل ۱۱۷: خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد

غزل ۱۱۸: دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد

غزل ۱۱۹: به زیر لب حدیق تلخ ، کان بیدادگر دارد

غزل ۱۲۰: به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد

غزل ۱۲۱: چشم او قصد عقل و دین دارد

غزل ۱۲۲: جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد

غزل ۱۲۳: کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد

غزل ۱۲۴: خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد

غزل ۱۲۵: کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد

غزل ۱۲۶: چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد

غزل ۱۲۷: دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

غزل ۱۲۸: تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد

غزل ۱۲۹: هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد

غزل ۱۳۰: هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد

غزل ۱۳۱: مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد

غزل ۱۳۲: ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد

غزل ۱۳۳: اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد

غزل ۱۳۴: خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد

غزل ۱۳۵: گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد

غزل ۱۳۶: به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد

غزل ۱۳۷: دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود

غزل ۱۳۸: امروز ناز را به نیازم نظر نبود

غزل ۱۳۹: چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود

غزل ۱۴۰: ماه من گفتم که با من مهربان باشد ، نبود

غزل ۱۴۱: مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود

غزل ۱۴۲: آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود

غزل ۱۴۳: بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود

غزل ۱۴۴: آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود

غزل ۱۴۵: دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود

غزل ۱۴۶: با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود

غزل ۱۴۷: چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود

غزل ۱۴۸: چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود

غزل ۱۴۹: دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود

غزل ۱۵۰: زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود

غزل ۱۵۱: هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود

غزل ۱۵۲: یک ره سال کن گنه بی‌گناه خود

غزل ۱۵۳: مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود

غزل ۱۵۴: نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد

غزل ۱۵۵: ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند

غزل ۱۵۶: بتان که اهل تعلق به قید شان بندند

غزل ۱۵۷: لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید

غزل ۱۵۸: خرم دل آن کس که ز بستان تو آید

غزل ۱۵۹: نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند

غزل ۱۶۰: گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید

غزل ۱۶۱: گر چه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود

غزل ۱۶۲: شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود

غزل ۱۶۳: شکل مستانه و انکار شرابش نگرید

غزل ۱۶۴: این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کند

غزل ۱۶۵: گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند

غزل ۱۶۶: المنةلله که شب هجر سر آمد

غزل ۱۶۷: یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد

غزل ۱۶۸: آنکس که دامن از پی کین تو بر زند

غزل ۱۶۹: بازم غم بیهوده به همخانگی آمد

غزل ۱۷۰: ملک دل را سپه ناز به یغما آمد

غزل ۱۷۱: اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند

غزل ۱۷۲: خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد

غزل ۱۷۳: در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد

غزل ۱۷۴: نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید

غزل ۱۷۵: هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد

غزل ۱۷۶: غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد

غزل ۱۷۷: کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد

غزل ۱۷۸: باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند

غزل ۱۷۹: عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند

غزل ۱۸۰: پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد

غزل ۱۸۱: کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید

غزل ۱۸۲: کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد

غزل ۱۸۳: پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد

غزل ۱۸۴: غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد

غزل ۱۸۵: در آن دیار که هجران بود حیات نباشد

غزل ۱۸۶: هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد

غزل ۱۸۷: آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند

غزل ۱۸۸: هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند

غزل ۱۸۹: ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد

غزل ۱۹۰: دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد

غزل ۱۹۱: سرخیی کان ز نی تیر تو پیدا باشد

غزل ۱۹۲: می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند

غزل ۱۹۳: هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد

غزل ۱۹۴: آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد

غزل ۱۹۵: دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند

غزل ۱۹۶: کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند

غزل ۱۹۷: که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید

غزل ۱۹۸: شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید

غزل ۱۹۹: ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید

غزل ۲۰۰: سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید

غزل ۲۰۱: مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد

غزل ۲۰۲: چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد

غزل ۲۰۳: در راسته ناز فروشان که بتانند

غزل ۲۰۴: ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد

غزل ۲۰۵: خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد

غزل ۲۰۶: عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد

غزل ۲۰۷: درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد

غزل ۲۰۸: دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد

غزل ۲۰۹: جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد

غزل ۲۱۰: آه شراره بارم کان از درون برآمد

غزل ۲۱۱: کی اهل دل به کام خود از دوستان برند

غزل ۲۱۲: ز عشق من به تو اغیار بدگمان شده‌اند

غزل ۲۱۳: یاران خدای را به سوی او گذر کنید

غزل ۲۱۴: سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید

غزل ۲۱۵: روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید

غزل ۲۱۶: تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد

غزل ۲۱۷: به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند

غزل ۲۱۸: چرا ستمگر من با کسی جفا نکند

غزل ۲۱۹: پرسیدن حال دل ریشم بگذارید

غزل ۲۲۰: آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید

غزل ۲۲۱: که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید

ر

غزل ۲۲۲: روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر

غزل ۲۲۳: دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر

غزل ۲۲۴: آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر

غزل ۲۲۵: گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار

غزل ۲۲۶: جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر

غزل ۲۲۷: عزلت ما شده سر تاسر دنیا مشهور

ز

غزل ۲۲۸: شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز

غزل ۲۲۹: مست آن ترک به کاشانه من بود امروز

غزل ۲۳۰: دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز

غزل ۲۳۱: ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز

غزل ۲۳۲: وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز

غزل ۲۳۳: گر چه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز

غزل ۲۳۴: هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز

س

غزل ۲۳۵: شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس

غزل ۲۳۶: مغرور کسی به که درت جا نکند کس

ش

غزل ۲۳۷: ای دل به بند دوری او جاودانه باش

غزل ۲۳۸: عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش

غزل ۲۳۹: تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش

غزل ۲۴۰: ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش

غزل ۲۴۱: روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش

غزل ۲۴۲: کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش

غزل ۲۴۳: در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش

غزل ۲۴۴: بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش

غزل ۲۴۵: ما در مقام صبر فشردیم گام خویش

غزل ۲۴۶: تو و هر روز و بزم عشرت خویش

غزل ۲۴۷: ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش

غزل ۲۴۸: الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش

غزل ۲۴۹: مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش

غزل ۲۵۰: کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش

غزل ۲۵۱: با جوانی چند در عین وفا می‌بینمش

غزل ۲۵۲: بست زبان شکوه ام لب به سخن گشادنش

غزل ۲۵۳: بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش

ص

غزل ۲۵۴: نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص

ط

غزل ۲۵۵: تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط

ظ

غزل ۲۵۶: بی رخ جان پرور جانان مرا از جان چه حظ

غ

غزل ۲۵۷: قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ

غزل ۲۵۸: به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ

ف

غزل ۲۵۹: شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف

ق

غزل ۲۶۰: مستغنی است از همه عالم گدای عشق

گ

غزل ۲۶۱: مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ

ل

غزل ۲۶۲: تو زمن پرس قدر روز وصال

م

غزل ۲۶۳: کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می‌کنم

غزل ۲۶۴: دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم

غزل ۲۶۵: تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم

غزل ۲۶۶: برزن ای دل دامن کوشش که کاری کرده‌ام

غزل ۲۶۷: هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم

غزل ۲۶۸: سحر کجاست که فراش جلوگاه توام

غزل ۲۶۹: ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم

غزل ۲۷۰: عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم

غزل ۲۷۱: من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم

غزل ۲۷۲: نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم

غزل ۲۷۳: به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم

غزل ۲۷۴: شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم

غزل ۲۷۵: این بس که تماشایی بستان تو باشم

غزل ۲۷۶: بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم

غزل ۲۷۷: دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم

غزل ۲۷۸: مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم

غزل ۲۷۹: آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم

غزل ۲۸۰: می‌توانم که لب از آب خضر تر نکنم

غزل ۲۸۱: ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم

غزل ۲۸۲: ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم

غزل ۲۸۳: مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم

غزل ۲۸۴: نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم

غزل ۲۸۵: چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم

غزل ۲۸۶: در آغاز محبت گر وفا کردی چه می‌کردم

غزل ۲۸۷: دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم

غزل ۲۸۸: ز کوی آن پری دیوانه رفتم

غزل ۲۸۹: خوشست آن مه به اغیار آزمودم

غزل ۲۹۰: از آن تر شد به خون دیده دامانی که دارم

غزل ۲۹۱: انجام حسن او شد پایان عشق من هم

غزل ۲۹۲: دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم

غزل ۲۹۳: از تندی خوی تو گهی یاد نکردم

غزل ۲۹۴: ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم

غزل ۲۹۵: همخواب رقیبانی و من تاب ندارم

غزل ۲۹۶: منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم

غزل ۲۹۷: چون طفل اشک پرده در راز نیستم

غزل ۲۹۸: در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم

غزل ۲۹۹: دلی و طاقت سد آه آتشین دارم

غزل ۳۰۰: در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم

غزل ۳۰۱: از بهر چه در مجلس جانانه نباشم

غزل ۳۰۲: جان رفت و ما به آرزوی دل نمی رسیم

غزل ۳۰۳: برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم

غزل ۳۰۴: مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام

غزل ۳۰۵: صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم

غزل ۳۰۶: کی بود کز تو جان فکاری نداشتم

غزل ۳۰۷: آتش به جگر زان رخ افروخته دارم

غزل ۳۰۸: چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم

غزل ۳۰۹: دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم

غزل ۳۱۰: جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم

غزل ۳۱۱: من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم

غزل ۳۱۲: گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم

غزل ۳۱۳: سد دشنه بر دل می‌خورم و ز خویش پنهان می‌کنم

غزل ۳۱۴: آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم

غزل ۳۱۵: کاری مکن که رخصت آه سحر دهم

غزل ۳۱۶: ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم

غزل ۳۱۷: به من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم

غزل ۳۱۸: دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم

غزل ۳۱۹: یک همدم و همنفس ندارم

غزل ۳۲۰: چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم

غزل ۳۲۱: در بزم وصل اگر چه همین در میان منم

غزل ۳۲۲: به دل دیرین بنایی بود کندم

ن

غزل ۳۲۳: به استغنات میرم سرو استغنا بلند من

غزل ۳۲۴: آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن

غزل ۳۲۵: هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران

غزل ۳۲۶: من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن

غزل ۳۲۷: ای قامت تو جلوه ده شیوه‌های حسن

غزل ۳۲۸: مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن

غزل ۳۲۹: رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من

غزل ۳۳۰: مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن

غزل ۳۳۱: اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن

غزل ۳۳۲: شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان

غزل ۳۳۳: تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من

غزل ۳۳۴: چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن

غزل ۳۳۵: پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

غزل ۳۳۶: آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان

غزل ۳۳۷: ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن

غزل ۳۳۸: نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان

غزل ۳۳۹: فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن

غزل ۳۴۰: ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن

غزل ۳۴۱: زینسان که تند می‌گذرد خوشخرام من

غزل ۳۴۲: به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن

غزل ۳۴۳: گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن

غزل ۳۴۴: می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این

غزل ۳۴۵: ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن

غزل ۳۴۶: ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن

و

غزل ۳۴۷: تو پاک دامن نوگلی من بلبل نالان تو

غزل ۳۴۸: دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو

غزل ۳۴۹: آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو

غزل ۳۵۰: یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو

غزل ۳۵۱: ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو

غزل ۳۵۲: گر چه کردم ذوقها از آشناییهای او

غزل ۳۵۳: میان مردمانم خوار کردی عزت من کو

غزل ۳۵۴: دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو

غزل ۳۵۵: شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او

غزل ۳۵۶: سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو

غزل ۳۵۷: می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او

غزل ۳۵۸: منفعل دل خودم چند کشد جفای تو

غزل ۳۵۹: آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او

غزل ۳۶۰: با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو

غزل ۳۶۱: تند سویم به غضب دید که برخیز و برو

ه

غزل ۳۶۲: خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده

غزل ۳۶۳: گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله

غزل ۳۶۴: هجر خدایا بس است زود وصالی بده

غزل ۳۶۵: صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده

غزل ۳۶۶: لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه

غزل ۳۶۷: گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده

غزل ۳۶۸: ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه

غزل ۳۶۹: بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه

غزل ۳۷۰: در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه

غزل ۳۷۱: قلب سپه ماست به یک حمله شکسته

غزل ۳۷۲: آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه

ی

غزل ۳۷۳: سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده‌ای

غزل ۳۷۴: شوقیست غالب بر دلم ازنو، به دل جا کرده‌ای

غزل ۳۷۵: خواهد دگر به دامگهی بال بسته ای

غزل ۳۷۶: مردمی فرموده جا در چشم گریان کرده‌ای

غزل ۳۷۷: سبوی باده‌ای گویا به هر پیمانه‌ای خوردی

غزل ۳۷۸: من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردی

غزل ۳۷۹: چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری

غزل ۳۸۰: جایی روم که جنس وفا را خرد کسی

غزل ۳۸۱: چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی

غزل ۳۸۲: چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی

غزل ۳۸۳: گر طی کنم طریق ادب را چه می‌کنی

غزل ۳۸۴: چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی

غزل ۳۸۵: چه دیدی ای که هرگز بد نبینی

غزل ۳۸۶: آتشی در جان ما افروختی

غزل ۳۸۷: من و از دور تماشای گلستان کسی

غزل ۳۸۸: ای از گل عذرات هر مرغ را نوایی

غزل ۳۸۹: مرا زد راه عشق خردسالی

غزل ۳۹۰: خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی

غزل ۳۹۱: کردم از سجدهٔ راه تو جبین آرایی

غزل ۳۹۲: چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی

غزل ۳۹۳: ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری

غزل ۳۹۴: از برای خاطر اغیار خوارم می‌کنی

غزل ۳۹۵: بکش زارم چه دایم حرف از آزار می‌گویی

غزل ۳۹۶: ای آنکه عرض حال من زار کرده‌ای

غزل ۳۹۷: ای مرغ سحر حسرت بستان که داری