گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اهلی شیرازی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «گر رخش هوای دل اسیرت نبود» مصرع اول یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
چ
د
ر
ز
س
ش
غ
ف
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: ایخواجه که فهم نکته سنج است ترا

شمارهٔ ۲: از کسب کمال اگر ملال است ترا

شمارهٔ ۳: ای همچو گهر در صدف سینه ما

شمارهٔ ۴: یارب سگ کوی مقبلی ساز مرا

شمارهٔ ۵: یارب نظر لطف بسویم بگشا

شمارهٔ ۶: گر درد دل از غم حبیب است مرا

شمارهٔ ۷: گر نیست کلید بخت در پنجه ما

شمارهٔ ۸: زان روز که آب و گل سرشتند مرا

شمارهٔ ۹: تا زلف تو کرد در غم آغشته مرا

شمارهٔ ۱۰: تا بلبل خویش یار گفتست مرا

شمارهٔ ۱۱: تا چشم بود به جام جمشید ترا

شمارهٔ ۱۲: ای کرده چو ذره حسرت اندوز مرا

شمارهٔ ۱۳: ای گل که غم تو خار ره گشت مرا

شمارهٔ ۱۴: ایمرغ چمن که کار عشقست ترا

شمارهٔ ۱۵: شیرین دهنا، شکر لبا، تازه خطا،

شمارهٔ ۱۶: ای رفته و در دام بلا هشته مرا

شمارهٔ ۱۷: ساقی دل من سوی تواش راه کجا؟

شمارهٔ ۱۸: ای تنگ شکر، دهن بگفتن بگشا

شمارهٔ ۱۹: عذرا بجفا اگر کشد وامق را

شمارهٔ ۲۰: هرچند ز غصه دل فکار است مرا

شمارهٔ ۲۱: گر باده کشی مپوش و مستی بنما

شمارهٔ ۲۲: چون نافه از آن سرم فرو رفته بجیب

شمارهٔ ۲۳: گر سوخته نیستی در درد مکوب

شمارهٔ ۲۴: ما بنده پیریم سرا پا همه عیب

شمارهٔ ۲۵: مانیم چو غنچه سر فرو برده به جیب

شمارهٔ ۲۶: ما مست ره و هوای دل طبع فریب

شمارهٔ ۲۷: خوشباش که بر دوزخیان روز حساب

شمارهٔ ۲۸: اهلی تو مراد از لب دلبر مطلب

شمارهٔ ۲۹: خورشید سپهر بی زوالی عشق است

شمارهٔ ۳۰: صد خانه ز خوناب دلم ویران است

شمارهٔ ۳۱: آنکس که بخوبان لب خندان دادست

شمارهٔ ۳۲: آبی زدم مسیح یارت شده است

شمارهٔ ۳۳: هر دل که اسیر محنت اوست خوشست

شمارهٔ ۳۴: هر کس که ملامتی سرانجام وی است

شمارهٔ ۳۵: آنکس که خطا از کلک گهر بار نوشت

شمارهٔ ۳۶: از گلشن عیش جام مقصود که جست؟

شمارهٔ ۳۷: از جان منت فراغ اگر ایساقیست

شمارهٔ ۳۸: یاری که بصورت و بسیرت ملکیست

شمارهٔ ۳۹: دل مست بتان ز صورت چون مه اوست

شمارهٔ ۴۰: صیاد وشی که دام دل مجلس اوست

شمارهٔ ۴۱: ساقی بحیات خضر کس رهبر نیست

شمارهٔ ۴۲: ای مه که رخت آینه هر نظریست

شمارهٔ ۴۳: تا نرگس مست یار در قهر منست

شمارهٔ ۴۴: ما را سوی معشوق اگر میل و هواست

شمارهٔ ۴۵: گر در چمن از تو گفتگو خواهد رفت

شمارهٔ ۴۶: گر رند خراباتی و گر خلوتی است

شمارهٔ ۴۷: هر چند که فتنه در جهان عشق انداخت

شمارهٔ ۴۸: با روی تو کآب زندگی از صافیست

شمارهٔ ۴۹: شیرین دهنی چون قندو لعلی چو نبات

شمارهٔ ۵۰: ای خفته بخواب غفلت اندر ظلمات

شمارهٔ ۵۱: اهلی شب عشق آن دل افروز گذشت

شمارهٔ ۵۲: این حسرت و غم که با من درویش است

شمارهٔ ۵۳: باز آتش من بلند آوازه شدست

شمارهٔ ۵۴: مجنون که ز بیم طعنه از خلق جداست

شمارهٔ ۵۵: آن بت که ز فرق تا قدم صنع خداست

شمارهٔ ۵۶: در مستی اگر کسی نکویا نه نکوست

شمارهٔ ۵۷: واقف ز شب سیاه این سوخته کیست

شمارهٔ ۵۸: اهلی همه عمر بت پرست ار چه بزیست

شمارهٔ ۵۹: گیرم که مرا هر سر مو یک قلم است

شمارهٔ ۶۰: یاد تو حریف من دیوانه بس است

شمارهٔ ۶۱: من پیرم اگر کشته شوم از ستمت

شمارهٔ ۶۲: در ملک جهان حیات جاوید یکیست

شمارهٔ ۶۳: عمریست که میرود دل اندر ره دوست

شمارهٔ ۶۴: بی بختم و دست و دل ز اندیشه تهیست

شمارهٔ ۶۵: ای برهمن آن عارض چون لاله پرست

شمارهٔ ۶۶: می نوش که آنکه کعبه کردست و کنشت

شمارهٔ ۶۷: سامان دل از بی سر و سامانی ماست

شمارهٔ ۶۸: در نزد حکیم مس هم از جنس طلاست

شمارهٔ ۶۹: در دیده عقل عاشقی سوختن است

شمارهٔ ۷۰: عشق آب حیات و خضر فرح فالست

شمارهٔ ۷۱: هر چند که صیت شعرم « ظ » آفاق شنفقت

شمارهٔ ۷۲: عشق است که آرزوی جان همه اوست

شمارهٔ ۷۳: آن شاهد بین که نغزی عجبست

شمارهٔ ۷۴: پروانه صفت سوز دلم پنهان است

شمارهٔ ۷۵: سبز شکرین که نیشکر بنده اوست

شمارهٔ ۷۶: ای گل که رخ ترا صفایی عجبست

شمارهٔ ۷۷: ای غایت هر هنر که در آدم هست

شمارهٔ ۷۸: آن غمزده ام که زهر غم نوش منست

شمارهٔ ۷۹: ای آنکه در تو قبله اهل وفاست

شمارهٔ ۸۰: عمرست شبی که با حریف طربیست

شمارهٔ ۸۱: در وادی عشق کز صفت بیرونست

شمارهٔ ۸۲: گردون طبق از بلندی همت بست

شمارهٔ ۸۳: آنکس که ز حسن او جلوه گرست

شمارهٔ ۸۴: آن بت که خراب او سامریست

شمارهٔ ۸۵: آنی که دم مسیح یارت شده است

شمارهٔ ۸۶: بیمارم و هر کس که ببالین منست

شمارهٔ ۸۷: خورشید مرا بنیکبختان نگه است

شمارهٔ ۸۸: ای سرو که هرگز نبود درد و غمت

شمارهٔ ۸۹: بد مهری چرخ بی وفا معلومست

شمارهٔ ۹۰: گر روی بخاک مالیم عین وفاست

شمارهٔ ۹۱: ساقی که طبیب درد مشتاقی ماست

شمارهٔ ۹۲: ناید نفسم از دل غمساز درست

شمارهٔ ۹۳: دنیا به اساس و نعمت و برگ خوش است

شمارهٔ ۹۴: اهلی هنر و معرفت آموختنی است

شمارهٔ ۹۵: هر سوخته پخته کی بود در ره دوست

شمارهٔ ۹۶: در مذهب عشق مست و مستوره یکیست

شمارهٔ ۹۷: جان یک نفس است و عمر مرغ قفس است

شمارهٔ ۹۸: در آینه خاطرت از هر که شکی است

شمارهٔ ۹۹: زاهد، برخ آن مه چونگاه افکندت

شمارهٔ ۱۰۰: بهتر ز کمال عشق جانپرور چیست

شمارهٔ ۱۰۱: اهلی که هزار بلبل از وی خجل است

شمارهٔ ۱۰۲: عاشق که غمی در دل آگاه ویست

شمارهٔ ۱۰۳: جز محنت و غصه حاصل دنیا چیست

شمارهٔ ۱۰۴: عالم که چو چشم باز کردی هیچست

شمارهٔ ۱۰۵: شهدی همه نیش است و در او نوش کم است

شمارهٔ ۱۰۶: این عالم بی وفا ندانیم که چیست

شمارهٔ ۱۰۷: امروز که دوران فلکت با تو نکوست

شمارهٔ ۱۰۸: تا کی زغمت دو دیده تر خواهد گشت

شمارهٔ ۱۰۹: ای میوه سر درختی باغ بهشت

شمارهٔ ۱۱۰: هر چند که عاشقی دل افکارتر است

شمارهٔ ۱۱۱: عمرم که بگفتگو درین خانه گذشت

شمارهٔ ۱۱۲: زینگونه که عمر من درویش گذشت

شمارهٔ ۱۱۳: در مذهب عاشقان که رمزی دگرست

شمارهٔ ۱۱۴: باز آ که نماند بی توام تاب حیات

شمارهٔ ۱۱۵: ما صاف دلیم و کار دشمن دغلیست

شمارهٔ ۱۱۶: یارب تو شکسته مرا ساز درست

شمارهٔ ۱۱۷: از جام کرم قسمت هر کس دوریست

شمارهٔ ۱۱۸: مجنون چه اگر تشنه بحسن لیلی است

شمارهٔ ۱۱۹: گر آدم و گر فرشته گر دیو و پری است

شمارهٔ ۱۲۰: عارف بجز از عارف آگاه کجاست

شمارهٔ ۱۲۱: جان دو جهان ز شخص من در سخنست

شمارهٔ ۱۲۲: یک گربه ده و بصد « همی » منصرف است

شمارهٔ ۱۲۳: پامال شود بفتنه هر مال که هست

شمارهٔ ۱۲۴: کشتیست دو کون و ما تماشا گر کشت

شمارهٔ ۱۲۵: مقصود خدا ز خلق اسرار دل است

شمارهٔ ۱۲۶: بی صبر نصیب کس در این مایده نیست

شمارهٔ ۱۲۷: در غیبت بیگنه یکی پرده در است

شمارهٔ ۱۲۸: بخشش نبود جز صفت حضرت دوست

شمارهٔ ۱۲۹: آن نیست هنر که خانه پر گنج و زرست

شمارهٔ ۱۳۰: آنکس نعمش زیاده باشد همه وقت

شمارهٔ ۱۳۱: ممسک بجهان به بیش و کم محرومست

شمارهٔ ۱۳۲: با خلق اگر غرض نباشد سخنت

شمارهٔ ۱۳۳: آنرا که هنر نباشد و پایه بخت

شمارهٔ ۱۳۴: ای دانش خود گشته هنر در نظرت

شمارهٔ ۱۳۵: در باغ می از نیک و بد مردم مست

شمارهٔ ۱۳۶: غیر از ره عیش گر چه دلخواهی نیست

شمارهٔ ۱۳۷: ای خفته که راه بیخودی پیشه تست

شمارهٔ ۱۳۸: هر تازه خطی که بهر زو با تو یکیست

شمارهٔ ۱۳۹: شهوت ضررش مگو که حالی پیداست

شمارهٔ ۱۴۰: وصلت نه بنسبت و به بختی که بداست

شمارهٔ ۱۴۱: آخر ز جهان غرقه بخون باید رفت

شمارهٔ ۱۴۲: با ظلمت مرگ برق جان را چه ثبات

شمارهٔ ۱۴۳: ای مست فرح که ساغرت هست بدست

شمارهٔ ۱۴۴: برخاست میان بسته دلم چابک و چست

شمارهٔ ۱۴۵: چو پیر شدی لذت دوران هیچست

شمارهٔ ۱۴۶: خوش آنکه بخلقش سربازاری نیست

شمارهٔ ۱۴۷: من گنجم اگر خرابیم آیین است

شمارهٔ ۱۴۸: ای با تو عدم وجود هر چیز که هست

شمارهٔ ۱۴۹: آسوده در لطف حق از هر سوریست

شمارهٔ ۱۵۰: خوشباش که بنده گر نکویانه نکوست

شمارهٔ ۱۵۱: احمد سبب وجود آدم شده است

شمارهٔ ۱۵۲: تخمیر نبوت و ولایت ازلی است

شمارهٔ ۱۵۳: مفتاح در گنج جهان نادعلی است

شمارهٔ ۱۵۴: کس سر خدا بی نبی الله نیافت

شمارهٔ ۱۵۵: آن بنده حق لطف ازل شامل اوست

شمارهٔ ۱۵۶: خوش وقت شهیدی که بخون خفت و برفت

شمارهٔ ۱۵۷: از آل علی هر چه ترا دل باشد

شمارهٔ ۱۵۸: « والتین » به حسن قسم ز معبود غنی است

شمارهٔ ۱۵۹: صید حرم دل همگی نور و صفاست

شمارهٔ ۱۶۰: هر چند که کار شیخ بر نیکو عملیست

شمارهٔ ۱۶۱: اهلی اگرت آرزوی آب بقاست

شمارهٔ ۱۶۲: اهلی که نظر یافته از آل عباست

شمارهٔ ۱۶۳: هر جا که مزار و مرقد آل عباست

شمارهٔ ۱۶۴: خواهی بگذری چابک و چست

شمارهٔ ۱۶۵: ای دیو هوس رفته ترا در رگ و پوست

شمارهٔ ۱۶۶: آدم که جبلی از قضا زلت اوست

شمارهٔ ۱۶۷: هر سجده که میکنی پی خدمت دوست

شمارهٔ ۱۶۸: شیریست درنده نفس سرکش که تراست

شمارهٔ ۱۶۹: ایطالب کعبه گر ترا میل صفاست

شمارهٔ ۱۷۰: ایزد که بکعبه کرد حکم سفرت

شمارهٔ ۱۷۱: آن چار کتاب حق که آمد ز نخست

شمارهٔ ۱۷۲: بر چرخ قدم نهی به سعی و حرکت

شمارهٔ ۱۷۳: آنرا که شرف ز صحبت همنفسی است

شمارهٔ ۱۷۴: ایزد که برحمت نظری سوی تو داشت

شمارهٔ ۱۷۵: جوری ز زمانه بر بد اندیش نرفت

شمارهٔ ۱۷۶: کج دست که در مال کسانش نظر است

شمارهٔ ۱۷۷: فرزند که بی حیا و شرم و ادب است

شمارهٔ ۱۷۸: برخیز که بخت در سبب ساختن است

شمارهٔ ۱۷۹: دردی کش عشق جمله صافی بین است

شمارهٔ ۱۸۰: اکنون که بهار عمر در نشو و نماست

شمارهٔ ۱۸۱: پیش تو مرا شرم و حیا خواهد کشت

شمارهٔ ۱۸۲: شیر از که از آب و هوا خلدوش است

شمارهٔ ۱۸۳: گر کار جهان ز غصه بی تاری نیست

شمارهٔ ۱۸۴: خنجر بکف تو کز صفا رم زده است

شمارهٔ ۱۸۵: جز هجر نصیب عاشق بیدل چیست

شمارهٔ ۱۸۶: گردر تر و خشک دهر گشتی همه هیچ

شمارهٔ ۱۸۷: عیش و طرب جهان فانی همه هیچ

شمارهٔ ۱۸۸: مست می وصل او اگر شیر بود

شمارهٔ ۱۸۹: منعم همه مال و کسب زر میداند

شمارهٔ ۱۹۰: زاهد زورع بر سر هر شی نرسد

شمارهٔ ۱۹۱: هر چند که نیشکر دلاویز بود

شمارهٔ ۱۹۲: از کوشش من بمن نوایی نرسد

شمارهٔ ۱۹۳: هرگز فلکم باده رخشان ندهد

شمارهٔ ۱۹۴: عشق ار پی زینت و هنر میسوزد « کذا »

شمارهٔ ۱۹۵: تا کی رطب لبت باغیار رسد

شمارهٔ ۱۹۶: زاهد که اساس دین برونق طلبد

شمارهٔ ۱۹۷: گردون که ازو هر چه دلم خواست نشد

شمارهٔ ۱۹۸: کی ره سوی عشق عقل آگاه برد

شمارهٔ ۱۹۹: آسیب نهان به خرمن ما نرسد

شمارهٔ ۲۰۰: عاشق ز غم تو کی دهان باز کند

شمارهٔ ۲۰۱: گر یار نه آنچنان نماید که بود

شمارهٔ ۲۰۲: هر چند لب تو شربت نوش بود

شمارهٔ ۲۰۳: هر چند که صبح عیش ما کم بدمد

شمارهٔ ۲۰۴: رنگی که سرشگ من ز حسرت دارد

شمارهٔ ۲۰۵: با همچو منی که همسخن خواهد بود

شمارهٔ ۲۰۶: ای کز گل روی تو رخم زرد بود

شمارهٔ ۲۰۷: چون یار برون از دل پر خون نشود

شمارهٔ ۲۰۸: برخیز که وصل ساقی از کف برود

شمارهٔ ۲۰۹: اهلی که ز سودای بتان سود ندید

شمارهٔ ۲۱۰: عاشق نه که از می دل راحت دارد

شمارهٔ ۲۱۱: ای آمده از عدم سوی ملک وجود

شمارهٔ ۲۱۲: تا تیغ بر استخوان ز جورت نرسید

شمارهٔ ۲۱۳: رسوایی ما ز تنگدستی خیزد

شمارهٔ ۲۱۴: دردی که دوای او قضا را نرسد

شمارهٔ ۲۱۵: خوشباش که غم کلید شادی باشد

شمارهٔ ۲۱۶: صد عاشق اگر کشته ز بیداد بود

شمارهٔ ۲۱۷: گر پیش تو سر ز کشتن افتد به سجود

شمارهٔ ۲۱۸: شوخی که چو سرو ناز دلکش باشد

شمارهٔ ۲۱۹: زان گرد گنه بذیل عشاق رسد

شمارهٔ ۲۲۰: بس دور مشو که عمر بس بیتو مباد

شمارهٔ ۲۲۱: گر عشق بنای جان ز بنیاد برد

شمارهٔ ۲۲۲: خوش آنکه دمی زمانه یارم باشد

شمارهٔ ۲۲۳: تا خنده زنان لبت به بستان آمد

شمارهٔ ۲۲۴: تا کی ستمت بر دل نا شاد رسد

شمارهٔ ۲۲۵: هر کس که به دقن بدندان نگزید

شمارهٔ ۲۲۶: ایساقی جان که جای فدای تو بود

شمارهٔ ۲۲۷: گر دل ز غبار غم درون پاک کند

شمارهٔ ۲۲۸: در عشق تو کس جز رخ زردش نرسد

شمارهٔ ۲۲۹: می خور که حیات جاودانت بدهند

شمارهٔ ۲۳۰: چشم بد کس بچشم مستت نرسد

شمارهٔ ۲۳۱: گر حسن چون حسن شیرین ننمود

شمارهٔ ۲۳۲: زان چشم سیه که دل سیه میگردد

شمارهٔ ۲۳۳: تا دست بود در وفا خواهم زد

شمارهٔ ۲۳۴: هر چند دلم بوصل فایز نشود

شمارهٔ ۲۳۵: هر چند دلم زعشق آزار کشید

شمارهٔ ۲۳۶: طالب که دلش در پی مطلوب بود

شمارهٔ ۲۳۷: گاهیم بعشق و مستی آموخته اند

شمارهٔ ۲۳۸: در آتش پدر نگاه لیلی چون کرد

شمارهٔ ۲۳۹: تا کی غم دل عاشق بی بخت خورد

شمارهٔ ۲۴۰: تا چند چنین عهد شکن خواهی بود

شمارهٔ ۲۴۱: خاک قدم تو نافه چین ارزد

شمارهٔ ۲۴۲: آمد غم دل که آب آدم ببرد

شمارهٔ ۲۴۳: آنشمع دمی ز چشم روشن نرود

شمارهٔ ۲۴۴: آنی که حسد مه از صفای تو برد

شمارهٔ ۲۴۵: گر سینه ما چاک ز نظاره بود

شمارهٔ ۲۴۶: مشتاق تو فردوس برین را چکند

شمارهٔ ۲۴۷: می خور که فلک نقد بقا میدزدد

شمارهٔ ۲۴۸: هر که سگ تست بر دری ننشیند

شمارهٔ ۲۴۹: ما را شب هجر او آید چه شود؟

شمارهٔ ۲۵۰: در هجر تو خلق از سر و سامان شده اند

شمارهٔ ۲۵۱: از دل چو دمی غم تو بیرون نرود

شمارهٔ ۲۵۲: آنرا که مراد از در امید دهند

شمارهٔ ۲۵۳: طاوس اگر بجلوه پر باز کند

شمارهٔ ۲۵۴: آن شمع دمی ز چشم روشن نرود

شمارهٔ ۲۵۵: هر دل که درو مهر کسی ریش کند

شمارهٔ ۲۵۶: تا دل غم جان داشت بدلبر نرسید

شمارهٔ ۲۵۷: در هودج عشق عقل واپس نرسد

شمارهٔ ۲۵۸: گاهم ره بتخانه نکو می‌آید

شمارهٔ ۲۵۹: دل کز تو پریچهره مشوش باشد

شمارهٔ ۲۶۰: کس نیست که کشته ایماه نشد

شمارهٔ ۲۶۱: دل آینه دار ترک و تاجیک بود

شمارهٔ ۲۶۲: اهلی که ره علم و هنر میسپرد

شمارهٔ ۲۶۳: هر کو غم آنسرو سرافراز خرید

شمارهٔ ۲۶۴: گر کشته شویم بر تو باری نرسد

شمارهٔ ۲۶۵: هرگاه که شمع قامتم میسوزد

شمارهٔ ۲۶۶: هرگز دلم از عشق پشیمان نشود

شمارهٔ ۲۶۷: بر چرخ نه هر ستاره یی زهره بود

شمارهٔ ۲۶۸: عیش و طرب از مایه هستی خیزد

شمارهٔ ۲۶۹: ایسرو سهی هر که هوای تو کند

شمارهٔ ۲۷۰: در بحر غم تو عالمی جان دادند

شمارهٔ ۲۷۱: ای جان جهان تن تو را درد مباد

شمارهٔ ۲۷۲: عشقت که زغم رشته جانم گسلد

شمارهٔ ۲۷۳: آن تنگ دهن که غنچه حیرانش شد

شمارهٔ ۲۷۴: جان بهر غمست و بیغم امکان نبود

شمارهٔ ۲۷۵: آنسرو قدان که گلرخ و ماه وشند

شمارهٔ ۲۷۶: در عشق اساس چاره کردن نبود

شمارهٔ ۲۷۷: یارب دل کس جز از تو خرم نشود

شمارهٔ ۲۷۸: از هر چه در این دایره موجود بود

شمارهٔ ۲۷۹: آن جو که بریده گشت از چشمه خود

شمارهٔ ۲۸۰: با آنکه زبان کلید هر کار بود

شمارهٔ ۲۸۱: طایر صفتان بخلق زوری نگنند

شمارهٔ ۲۸۲: اهلی بسخن کشت تو خرمن نشود

شمارهٔ ۲۸۳: روز غم اگر بکوتهی میگردد

شمارهٔ ۲۸۴: خر نیست کسی که از جهان ناز خرد

شمارهٔ ۲۸۵: اکسیر نظر ورای تعلیم بود

شمارهٔ ۲۸۶: آسوده بود هر که کم آزار بود

شمارهٔ ۲۸۷: با خلق خدا نمیتوان غوغا کرد

شمارهٔ ۲۸۸: آنان که اساس کار بر خلق نهند

شمارهٔ ۲۸۹: هر سخت سخن که تلخگویی دارد

شمارهٔ ۲۹۰: هر ذره که صبر یار خود خواهد کرد

شمارهٔ ۲۹۱: مستی که ندامت از شرابش باشد

شمارهٔ ۲۹۲: تا ظلمت محنت بنهایت نرسد

شمارهٔ ۲۹۳: هر صحبت مستیی خماری دارد

شمارهٔ ۲۹۴: آنان که بخلق از ره معنی نگرند

شمارهٔ ۲۹۵: عاقل ز حسود خود حذر خواهد کرد

شمارهٔ ۲۹۶: این مدعیان کی بشکایت ارزند

شمارهٔ ۲۹۷: خاکی که چو گرد گرد درها گردد

شمارهٔ ۲۹۸: نو کیسه که همچو غنچه زرناک شود

شمارهٔ ۲۹۹: گر پیش سخی شب زر گردون باشد

شمارهٔ ۳۰۰: درویش سخی را همه کس یار بود

شمارهٔ ۳۰۱: آن خواجه گرش گاه بخرمن نقتد

شمارهٔ ۳۰۲: از بخل درین سرا کسی میر نشد

شمارهٔ ۳۰۳: تعظیم خسان به جا و مسکن باشد

شمارهٔ ۳۰۴: سهل است که مرد گوشه یی بگزیند

شمارهٔ ۳۰۵: هر بیخردی که نخوتش کار بود

شمارهٔ ۳۰۶: آدم ز ادب فرشته اطوار بود

شمارهٔ ۳۰۷: آنانکه به بند زینت و زیب تنند

شمارهٔ ۳۰۸: مردم همه جوهری و صاحب نظرند

شمارهٔ ۳۰۹: می را که خمار در کمین است چه سود

شمارهٔ ۳۱۰: گر عمر بکار می کنی حیف بود

شمارهٔ ۳۱۱: می باده‌فروش داد و زر می‌طلبد

شمارهٔ ۳۱۲: ای پیر شکسته توبه سست نهاد

شمارهٔ ۳۱۳: گر رخش هوای دل اسیرت نبود

شمارهٔ ۳۱۴: در روی جوانان نظری میباید

شمارهٔ ۳۱۵: شهوت نهلی که چون شرابت ببرد

شمارهٔ ۳۱۶: کس در پی آزار دل افکار مباد

شمارهٔ ۳۱۷: آدم که بعشق محرم یار بود

شمارهٔ ۳۱۸: عاشق که همیشه وصل یارش باشد

شمارهٔ ۳۱۹: خوش گفت پدر مرا کسی مرد بود

شمارهٔ ۳۲۰: آنانکه بخوبی زنان مینازند

شمارهٔ ۳۲۱: دست تو بشاهدان عالم نرسد

شمارهٔ ۳۲۲: آدم که نتش سرای ویران باشد

شمارهٔ ۳۲۳: دردا که رسید پیری و داد نوید

شمارهٔ ۳۲۴: این غره عمر عاقبت سلخ شود

شمارهٔ ۳۲۵: آن خواجه که خانه را بکهگل اندود

شمارهٔ ۳۲۶: هر چند که خصم کینه ور میباشد

شمارهٔ ۳۲۷: گردون که همیشه خاطر آزار بود

شمارهٔ ۳۲۸: گلزار جهان که غیر خارش نبود

شمارهٔ ۳۲۹: پیری که ز خستگی تنش تاب خورد

شمارهٔ ۳۳۰: گردون تن ما چه خانه جان میکرد

شمارهٔ ۳۳۱: هر چیز که نوبهار و نوبر باشد

شمارهٔ ۳۳۲: بیگانه وشی که دیر دیرش بینند

شمارهٔ ۳۳۳: تا کار بخلقت نفتد یار تو اند

شمارهٔ ۳۳۴: فریاد که عمر رفت و حرمان بفزود

شمارهٔ ۳۳۵: نقش سخنم بنقش نقاش بود

شمارهٔ ۳۳۶: من نقد درستم نه مس روی اندود

شمارهٔ ۳۳۷: تا رهزن خواب در سرایت نبرد

شمارهٔ ۳۳۸: عمر تو اگر بخواب غفلت گذرد

شمارهٔ ۳۳۹: هر چیز که در علم تو معلوم بود

شمارهٔ ۳۴۰: پروانه تر از شمع روشن طلبد

شمارهٔ ۳۴۱: مست تو کسی بود که چون آه کند

شمارهٔ ۳۴۲: هر چیز که در جهان نمودی دارد

شمارهٔ ۳۴۳: در راه حق انبیا چو انجم گشتند

شمارهٔ ۳۴۴: از بس که دلم پیام او می‌شنود

شمارهٔ ۳۴۵: از آل علی هر چه ترا دل باشد

شمارهٔ ۳۴۶: بر مهر علی خوش نفسان میجوشند

شمارهٔ ۳۴۷: ما را ز حسین تشنه چون یاد

شمارهٔ ۳۴۸: با علم خدا عین یقین میباید

شمارهٔ ۳۴۹: هر چند به حکمت شده یی فرد و وحید

شمارهٔ ۳۵۰: گر خرقه عارفان بصد چاک بود

شمارهٔ ۳۵۱: هر جانوری که در جهان باشد و بود

شمارهٔ ۳۵۲: گر مال خدا دهی تباهی ببرد

شمارهٔ ۳۵۳: افراط طعام هر که غمناک کند

شمارهٔ ۳۵۴: صایم بود آنکه خاطری شاد کند

شمارهٔ ۳۵۵: حج یافت کس کزو کس آزار ندید

شمارهٔ ۳۵۶: زنهار مگو فرشته امکان نبود

شمارهٔ ۳۵۷: انوار فرشته از فلک میتابد

شمارهٔ ۳۵۸: گر تن ز فروغ روح وامانده شود

شمارهٔ ۳۵۹: گر کوزه تن سفال در یوزه شود

شمارهٔ ۳۶۰: آنانکه ز شاخ بخت برخوردارند

شمارهٔ ۳۶۱: بیگانه وشی با من دیوانه چه سود

شمارهٔ ۳۶۲: مرد آن نبود که چشمش آلوده بود

شمارهٔ ۳۶۳: تا پیر و معلم از تو خرم نشود

شمارهٔ ۳۶۴: در راه طلب کسی بجایی برسد

شمارهٔ ۳۶۵: بر علم و هنر گرچه کسش دق نرسد

شمارهٔ ۳۶۶: آنرا که خیال دلفروزی باشد

شمارهٔ ۳۶۷: با صاحب حسن دیده حس باشد

شمارهٔ ۳۶۸: از مستی شد ملک نگون خواهد بود

شمارهٔ ۳۶۹: سلطان که خراج بر رعیت فکند

شمارهٔ ۳۷۰: باید دل شه بعفو خواهان باشد

شمارهٔ ۳۷۱: بی تجربه به هر کی با یکی یار شود

شمارهٔ ۳۷۲: جز سرو قدان که مردم از ناز کشند

شمارهٔ ۳۷۳: از بنده هنر ارادت شاه بود

شمارهٔ ۳۷۴: ظالم بقیامت اعتقادش نبود

شمارهٔ ۳۷۵: گویم سخنی اگر ترا هوش بود

شمارهٔ ۳۷۶: زن را که بجام عیش دستی باشد

شمارهٔ ۳۷۷: فرخنده سعادتی که معبود دهد

شمارهٔ ۳۷۸: فرزند تو بهتر آنکه خود رو نبود

شمارهٔ ۳۷۹: پرسید کسی که آخر آیا چه شود

شمارهٔ ۳۸۰: شیخ است بر آن که کار خود نیک کند

شمارهٔ ۳۸۱: شیراز که کس درو هنر نپذیرد

شمارهٔ ۳۸۲: شیراز که گل درو بصد لون بود

شمارهٔ ۳۸۳: هر کس که بوقت عقد زن نار خرید

شمارهٔ ۳۸۴: مرغی که ز بند غم گشادش باشد

شمارهٔ ۳۸۵: هر چند که دل بوصل دادیم نشد

شمارهٔ ۳۸۶: هر کس که نه سر بپای دلدار نهد

شمارهٔ ۳۸۷: ای تازه جوان بیا و پیری بنگر

شمارهٔ ۳۸۸: آورد پری از گل من باد خبر

شمارهٔ ۳۸۹: ایخواجه ز کف رسوم حکمت مگذار

شمارهٔ ۳۹۰: آمد سحری بخوابم آنشاخ شکر

شمارهٔ ۳۹۱: آنمه بجفا ز ما برید آخر کار

شمارهٔ ۳۹۲: رویت چمن است صد گل آورده ببار

شمارهٔ ۳۹۳: گر دم نزنم فسونه گویی کم گیر

شمارهٔ ۳۹۴: آنگل که غمش ز پادشاهی خوشتر

شمارهٔ ۳۹۵: یارب تو ز چشم غیر مستورم دار

شمارهٔ ۳۹۶: یارب گنهم ببخش و عذرم بپذیر

شمارهٔ ۳۹۷: یارب تو مراد من غمناک بر آر

شمارهٔ ۳۹۸: گر راز دلت نگفته باشد بهتر

شمارهٔ ۳۹۹: زنهار بغیبت از کسی نام مبر

شمارهٔ ۴۰۰: هر چند که تنگدستی ای شاخ بهار

شمارهٔ ۴۰۱: ای قطره آب از منی و ما بگذر

شمارهٔ ۴۰۲: ای مست حق از می مجازی بگذر

شمارهٔ ۴۰۳: هرچند بدلخواه رود ظاهر عمر

شمارهٔ ۴۰۴: مشنو که چو من عمر تباهیست دگر

شمارهٔ ۴۰۵: گه بر در کعبه ایم گه بر در دیر

شمارهٔ ۴۰۶: آنرا که اجل شکست پیمانه عمر

شمارهٔ ۴۰۷: زانگونه شوی زنده بتقدیر دگر

شمارهٔ ۴۰۸: از پرسش دوستان قدم باز مگیر

شمارهٔ ۴۰۹: آنکس که بخدمت تو تن کرد اسیر

شمارهٔ ۴۱۰: ای نخل جوان درین چمن با گل و خار

شمارهٔ ۴۱۱: حکمت ز ره دلیل و برهان آموز

شمارهٔ ۴۱۲: در ملک جهان چه دیدی از عمر دراز

شمارهٔ ۴۱۳: در مهر علی کوش و در ایمان آویز

شمارهٔ ۴۱۴: آدم بطهارت و تمیز است عزیز

شمارهٔ ۴۱۵: عیدست بیا دل اسیری بنواز

شمارهٔ ۴۱۶: ساقی قدحی که شد در گلشن باز

شمارهٔ ۴۱۷: جان رفت و سر پریدنم نیست هنوز

شمارهٔ ۴۱۸: با فتنه عشق خوبرویان مستیز

شمارهٔ ۴۱۹: بگذر ز هوای شهوت و رغبت نفس

شمارهٔ ۴۲۰: من سوزنم و تو در مثل مغناطیس

شمارهٔ ۴۲۱: چو باده خوری مزن به بیهوده نفس

شمارهٔ ۴۲۲: ای مست وصال یار از اغیار بترس

شمارهٔ ۴۲۳: گاهی ز اسیران جگر ریش بپرس

شمارهٔ ۴۲۴: بیمار و جز تو یاریم نیست ز کس

شمارهٔ ۴۲۵: یارب خجلم چنان ز آلایش خویش

شمارهٔ ۴۲۶: خاموش نشین و فتنه انگیز مباش

شمارهٔ ۴۲۷: شهوت مپرست و بر بتان ناظر باش

شمارهٔ ۴۲۸: دل همچو چراغ روغن از خون بودش

شمارهٔ ۴۲۹: دوش از غم عمر رفته در منزل خویش

شمارهٔ ۴۳۰: کسری که فلک بمعدلت پروردش

شمارهٔ ۴۳۱: با خلق کرم کن و بآزار مکوش

شمارهٔ ۴۳۲: فرزند نکو بر آر ای صاحب هش

شمارهٔ ۴۳۳: آن قد چو سرو بین و روی چو مهش

شمارهٔ ۴۳۴: عقل است کسی که شه برد فرمانش

شمارهٔ ۴۳۵: گرخانه سیه زعشق او شد مخروش

شمارهٔ ۴۳۶: تا کی نگرم بدیده روشن خویش

شمارهٔ ۴۳۷: گر دوست نصیب ما نکردست فراغ

شمارهٔ ۴۳۸: ایمه که ندارم از تو پروای چراغ

شمارهٔ ۴۳۹: پیریم و فقیر و ناتوانیم و ضعیف

شمارهٔ ۴۴۰: دهقان چو بخاک افکند تخم ضعیف

شمارهٔ ۴۴۱: برخیز و طواف کعبه مشمار گزاف

شمارهٔ ۴۴۲: گر بگسلی از لذت تن همچو ملک

شمارهٔ ۴۴۳: آدم به کریوه ایست در راه فلک

شمارهٔ ۴۴۴: اهلی که مرید تو بود پیر فلک

شمارهٔ ۴۴۵: فرزند بخوی و بوی خودساز بزرگ

شمارهٔ ۴۴۶: در طور فنا چو موسی از خود بگسل

شمارهٔ ۴۴۷: شهوت چه حرام و چه حلال است و بال

شمارهٔ ۴۴۸: اهلی ز جهانیان چو مجنون بگسل

شمارهٔ ۴۴۹: زاد همه راه برگ و سازست ایدل

شمارهٔ ۴۵۰: فرزند تو شاخیست تر از اول حال

شمارهٔ ۴۵۱: ساقی من مست کی شوم همدم عقل

شمارهٔ ۴۵۲: ایسرو سهی درآ در آغوش چو گل

شمارهٔ ۴۵۳: اهلی در نظم و گوهر طبع فضول

شمارهٔ ۴۵۴: اهلی ز جهانیان چو مجنون بگسل

شمارهٔ ۴۵۵: ایمه که رخت گرفته صد خرده بگل

شمارهٔ ۴۵۶: من خود نرسم بوصل آنطرفه غزال

شمارهٔ ۴۵۷: یا رب گنه آلوده ز دنیا مبرم

شمارهٔ ۴۵۸: یا رب مهل اندر گنه اندوختنم

شمارهٔ ۴۵۹: یا رب من اگر گناه بیحد کردم

شمارهٔ ۴۶۰: ما گنج غمیم و غم ز حق خواسته ایم

شمارهٔ ۴۶۱: گر در همه آفاق بگردی چو نسیم

شمارهٔ ۴۶۲: صاحب هنری را که بود طبع سلیم

شمارهٔ ۴۶۳: ما با می و مستی سر تقوی داریم

شمارهٔ ۴۶۴: تا کی ز خمار می سرافکنده شویم

شمارهٔ ۴۶۵: تا چند بعالم مکرر نگریم

شمارهٔ ۴۶۶: از بسکه زناکسان پریشان شده ام

شمارهٔ ۴۶۷: گه در طلب عیش و سروری بودیم

شمارهٔ ۴۶۸: از شصت گذشت عمر و رهبر نشدیم

شمارهٔ ۴۶۹: چل سال بوادی طلب افتادم

شمارهٔ ۴۷۰: ایشاه شهید بیتو ما چون باشیم

شمارهٔ ۴۷۱: ساقی بخرابات اگر گام نهم

شمارهٔ ۴۷۲: هر چند مجرد از خلایق شده ایم

شمارهٔ ۴۷۳: فریاد که مردم و نگویی چه کسم

شمارهٔ ۴۷۴: مشنو که کس از جهان رسیدست بکام

شمارهٔ ۴۷۵: تا کی غمت ایشوخ سمتکار خوریم

شمارهٔ ۴۷۶: من بلبل تلخ عیش شیرین سخنم

شمارهٔ ۴۷۷: ایسرو روان که خوشتری از جانم

شمارهٔ ۴۷۸: ای یوسف جان که من خریدار توام

شمارهٔ ۴۷۹: ساقی بنشین که با تو دمساز شویم

شمارهٔ ۴۸۰: دستم نرسد بوصل آنمه چکنم؟

شمارهٔ ۴۸۱: دل سوخت ز عشق و دیده شد گریان هم

شمارهٔ ۴۸۲: عمریست که من کشته دیدار توام

شمارهٔ ۴۸۳: گر از دهنت روایتی میگویم

شمارهٔ ۴۸۴: ای راحت جان که مست دیدار توام

شمارهٔ ۴۸۵: مستم من و ناصبور و ناپروا هم

شمارهٔ ۴۸۶: هرگز بغم جهان فرسوده نیم

شمارهٔ ۴۸۷: بیروی تو چند جان بحسرت بدهم

شمارهٔ ۴۸۸: گه صف گلی بصد زبان میگویم

شمارهٔ ۴۸۹: در بند کسی فتاده از سادگیم

شمارهٔ ۴۹۰: ای تازه جوان کز تو دل افروخته ام

شمارهٔ ۴۹۱: ما با رخ یار آینه جم چکنیم

شمارهٔ ۴۹۲: ما ز هر غم عشق تو چون قند خوریم

شمارهٔ ۴۹۳: من سوخته دل ز آتش تقدیرم

شمارهٔ ۴۹۴: با درد خوش دلم چه درمان دارم؟

شمارهٔ ۴۹۵: تا سر بودم سر جوانان دارم

شمارهٔ ۴۹۶: ای کز ستم تو راحتی می یابم

شمارهٔ ۴۹۷: آنشوخ که من شاه بتانش گویم

شمارهٔ ۴۹۸: خورشید رخا ز مهر خود داد دهم

شمارهٔ ۴۹۹: گر من صفت سینه مجروح کنم

شمارهٔ ۵۰۰: ای گل گله تو پیش هر کس چکنم

شمارهٔ ۵۰۱: من غیر تو ای مایه راحت چکنم

شمارهٔ ۵۰۲: گاهی ز در کعب صفا میجستیم

شمارهٔ ۵۰۳: از عشق هوای نیکنامی داریم

شمارهٔ ۵۰۴: عمریست که بهر کام دارم ناکام

شمارهٔ ۵۰۵: گر سر ننهم بجور دشمن چکنم؟

شمارهٔ ۵۰۶: آب و گل ما که دشمانند بهم

شمارهٔ ۵۰۷: در عشق تو دور از دل خرم ماییم

شمارهٔ ۵۰۸: دل کو که حدیث دیگران گوش کنم

شمارهٔ ۵۰۹: از نرگس مخمور تو من مست دلم

شمارهٔ ۵۱۰: جان در غم او نماند و دلشاد شدم

شمارهٔ ۵۱۱: از رشته فقر خرقه ای بافته ایم

شمارهٔ ۵۱۲: عمری همه صحبت که و مه دیدم

شمارهٔ ۵۱۳: یارب که مرا کار بسامان گردان

شمارهٔ ۵۱۴: در خانه تن مشو دلا خانه نشین

شمارهٔ ۵۱۵: هرچند بود کلید هر کار زبان

شمارهٔ ۵۱۶: یک لحظه فراغ خاطر گوشه نشین

شمارهٔ ۵۱۷: درویش توان بکهنه رختی بودن

شمارهٔ ۵۱۸: زنهار که بد گفتن کس ورد مکن

شمارهٔ ۵۱۹: پیش از تو شه زمانه بودند کسان

شمارهٔ ۵۲۰: خوش نیست بهار گلشن دهر از آن

شمارهٔ ۵۲۱: هر چند که پی برم بر اسرار نهان

شمارهٔ ۵۲۲: اهلی ز توفیق بد تبرا میکن

شمارهٔ ۵۲۳: معراج رسول و قاب قوسین ببین

شمارهٔ ۵۲۴: جز در ره علم دین دل آسوده مکن

شمارهٔ ۵۲۵: گرد ترک کرم کند تو تر کیش ببین

شمارهٔ ۵۲۶: بی وجه مبخش و بی سبب نیز مزن

شمارهٔ ۵۲۷: با حق پدی نا حق در جنگ مزن

شمارهٔ ۵۲۸: خوش وقت بهار و بانگ مرغان حزین

شمارهٔ ۵۲۹: ما گریه کنان بر سر خاک پدران

شمارهٔ ۵۳۰: قرآن که درو گنج الهیست درون

شمارهٔ ۵۳۱: از پند رفیق مهربان عار مکن

شمارهٔ ۵۳۲: یا رب بکرم درد مرا درمان کن

شمارهٔ ۵۳۳: چو گریه خون گشاد خواهم دادن

شمارهٔ ۵۳۴: ایسرو قد لاله رخ غنچه دهن

شمارهٔ ۵۳۵: از بهر سری ذلیل نتوان بودن

شمارهٔ ۵۳۶: هر چند ز جور بخت نامقبل من

شمارهٔ ۵۳۷: دل را بغم زمانه آلوده مکن

شمارهٔ ۵۳۸: برخیز و مکن تکیه به عمر گذران

شمارهٔ ۵۳۹: هرگز نکنی میل من ایعهد شکن

شمارهٔ ۵۴۰: عیسی دم ماست بخش شیرین نفسان

شمارهٔ ۵۴۱: یارب دل من ز سینه ریشان گردان

شمارهٔ ۵۴۲: اهلی بگسل ز صحبت هیچکسان

شمارهٔ ۵۴۳: اهلی که بود خاک ره درد کشان

شمارهٔ ۵۴۴: ساقی قدحی ببخش و بیداد مکن

شمارهٔ ۵۴۵: هرگز نشود حسن چنین خوار که من

شمارهٔ ۵۴۶: تا حال من حزین چه خواهد بودن

شمارهٔ ۵۴۷: ساقی، چو چراغ سحرم زار و زر بون

شمارهٔ ۵۴۸: ای یوسف جان درون پیراهن تو

شمارهٔ ۵۴۹: باد است سخن ز مدح پر باد مشو

شمارهٔ ۵۵۰: بسرشت بچل صباح ایزد گل تو

شمارهٔ ۵۵۱: گر سفله غنی شود چه جود آید ازو

شمارهٔ ۵۵۲: هرکس که هوای نفس شد پیشه او

شمارهٔ ۵۵۳: زن دوست نداری که بود دشمن تو

شمارهٔ ۵۵۴: چون سبزه نخست بود همسایه سرو

شمارهٔ ۵۵۵: با اینهمه بی نیازی و حشمت تو

شمارهٔ ۵۵۶: گفتی غرضت ز بندگی چیست بگو

شمارهٔ ۵۵۷: ای برقع ماه زلف همچون شب تو

شمارهٔ ۵۵۸: ما را همه دم هوای یاریست ز نو

شمارهٔ ۵۵۹: اهلی چو سگ تو شد مشو غافل ازو

شمارهٔ ۵۶۰: آن دل که نگشته ام دمی خرم ازو

شمارهٔ ۵۶۱: یارب تو خداوندی و ما بنده همه

شمارهٔ ۵۶۲: دشمن چو توانا شود و خونخواره

شمارهٔ ۵۶۳: درمعرکه بگریز ز پیکان همه

شمارهٔ ۵۶۴: آدم که خداش سرفرازی داده

شمارهٔ ۵۶۵: عالم شب و روزیست درین حادثه گاه

شمارهٔ ۵۶۶: ما میوه این چمن چشیدیم همه

شمارهٔ ۵۶۷: آن گل که بود رخش گلستان همه

شمارهٔ ۵۶۸: در عشق زبونی از زبردستی به

شمارهٔ ۵۶۹: ایچشمه آفتاب با روی چو ماه

شمارهٔ ۵۷۰: عشق تو بلای عقل و دین است همه

شمارهٔ ۵۷۱: یا رب بکرم نگاهدارنده تویی

شمارهٔ ۵۷۲: ای محرم راز دل چه بیگانه وشی

شمارهٔ ۵۷۳: ای آب بقا اگر ز گل پاک شوی

شمارهٔ ۵۷۴: اهلی ز جهان چو قسمت خویش خوری

شمارهٔ ۵۷۵: اهلی بسخن کجا رسیدی باری

شمارهٔ ۵۷۶: گر از همه کس بلطف و احسان گذری

شمارهٔ ۵۷۷: ایخواجه ز بخل اگر تو ایمان بدهی

شمارهٔ ۵۷۸: با هر که دمی نشست و برخاست کنی

شمارهٔ ۵۷۹: گرد در پی قول و فعل سنجیده شوی

شمارهٔ ۵۸۰: ایخاک چرا چو آتش از جا شده‌ای

شمارهٔ ۵۸۱: از عامه مشو ملول اگر با درکی

شمارهٔ ۵۸۲: رحمان طلبی ز اهل عرفان گردی

شمارهٔ ۵۸۳: خضر ره ماست عقل در راهبری

شمارهٔ ۵۸۴: هر چند حریف شاهد نغز شوی

شمارهٔ ۵۸۵: هر سبزه گل که بر دمد ز آب و گلی

شمارهٔ ۵۸۶: من گر چه نمیزنم دم از دانایی

شمارهٔ ۵۸۷: اهلی تو گهی قبول جانان گردی

شمارهٔ ۵۸۸: یارب خجلم بغایت از روی نبی

شمارهٔ ۵۸۹: شرع از پی آن بود که غوغا نکنی

شمارهٔ ۵۹۰: ایخواجه که از خلق بمال افزونی

شمارهٔ ۵۹۱: گر حج نکنی کجا بجایی برسی

شمارهٔ ۵۹۲: ایخواجه که در حقیقت حق کوشی

شمارهٔ ۵۹۳: هر گاه که در معنی قرآن برسی

شمارهٔ ۵۹۴: گر منکر حشر و نشر و رستاخیزی

شمارهٔ ۵۹۵: هر چند که جز بلطف باری نخوری

شمارهٔ ۵۹۶: بی تربیت حکیم چیزی نشوی

شمارهٔ ۵۹۷: گر در نظر خجسته فالی برسی

شمارهٔ ۵۹۸: آن به که بکس مزاح بازی نکنی

شمارهٔ ۵۹۹: خوش زی بکسان که بینی از دهر خوشی

شمارهٔ ۶۰۰: از مهر بتان اگر چه فرسوده شوی

شمارهٔ ۶۰۱: در خانه اگر نکو سرشتی داری

شمارهٔ ۶۰۲: گر بخت مدد کند که بویی ببری

شمارهٔ ۶۰۳: ای آنکه چو نخل تازه آراسته یی

شمارهٔ ۶۰۴: ای گوهر دل که گنج شاهی داری

شمارهٔ ۶۰۵: یارب بکام دولت خویش رسی

شمارهٔ ۶۰۶: پروانه صفت اهلی اگر سوخته یی

شمارهٔ ۶۰۷: گر بر عدم و وجود عالم نفسی

شمارهٔ ۶۰۸: آن گل که بنازکی ندارد بدلی

شمارهٔ ۶۰۹: خوش آنکه گشاد چشم و دل سوی کسی

شمارهٔ ۶۱۰: عاشق شوی آنزمان که تن خاک کنی

شمارهٔ ۶۱۱: ساقی تو مگر چشم کرم باز کنی

شمارهٔ ۶۱۲: گر طالب فیض آب انگور شوی

شمارهٔ ۶۱۳: اهلی بدر آ ز گوشه تنهایی

شمارهٔ ۶۱۴: گر خاک رهش بدیده ام گل کردی

شمارهٔ ۶۱۵: جان در غم یوسف چو زلیخا نکنی

شمارهٔ ۶۱۶: آراسته آمد و چه آراستنی

شمارهٔ ۶۱۷: از عشق اگر جگر کبابی باشی

شمارهٔ ۶۱۸: ای باد بیک سخن دلم خوش کردی

شمارهٔ ۶۱۹: آنی که بحسن از مه و خورشید بهی

شمارهٔ ۶۲۰: ای کز مه خود چو سایه بی نور تری

شمارهٔ ۶۲۱: ساقی نظری به بینوایی باری

شمارهٔ ۶۲۲: گر وعده همیدهی و جان میسوزی

شمارهٔ ۶۲۳: گفتی ز زبان سبزه زار و لب جوی

شمارهٔ ۶۲۴: گر زلف چو شست او قضا بگشادی

شمارهٔ ۶۲۵: اهلی تو که با اهل ریا نزدیکی

شمارهٔ ۶۲۶: می نوش نه آنچنان که از دست شوی

شمارهٔ ۶۲۷: در راه سخن جز به ادب راه مپوی

شمارهٔ ۶۲۸: گر با همه کس راست روی پیشه کنی

شمارهٔ ۶۲۹: گر خلق فرشته اند اگر دیو و پری

شمارهٔ ۶۳۰: با یوسف خویش گرگ در پوست تویی

شمارهٔ ۶۳۱: آنگل که بود به حسن شمع چگلی

شمارهٔ ۶۳۲: خوش گفت به باغ بلبل نغمه سرای