گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش

چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش

تعلیم ز اره گیر در امر معاش

نیمی سوی خود می کش و نیمی می پاش

سنایی

ای گشته دل و جان من از عشق تو لاش

افگنده مرا به گفتگوی اوباش

یک شهر خبر که زاهدی شد قلاش

چون پرده دریده شد کنون باداباش

اوحدالدین کرمانی

ای کرده مرا عشق تو در عالم فاش

افکنده مرا تو در میان اوباش

شهری خبر است که زاهدی شد قلّاش

چون پرده دریده شد کنون ما را باش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه