گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدالدین کرمانی

من مستم و نامت به زبان می گویم

معذورم اگر من هذیان می گویم

دانم نرسم به گفت در وصل تو لیک

با عشق توَم خوش است از آن می گویم

مولانا

با تو قصص درد و فغان میگویم

ور گوش ببندی پنهان میگویم

دانسته‌ام اینکه از غمم شاد شوی

چندین غم دل با تو از آن میگویم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه