گنجور

 
افسر کرمانی

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «ساقی هلال عید بر آمد ز کوهسار» مصرع اول یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ر» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ج
د
ر
س
ش
ل
م
ن
ه
و
ی

شمارهٔ ۱ - در توحید باری عزّ شأنه: ای شده از صنع قدرت تو هویدا

شمارهٔ ۲ - آیینه پاک: دی آمد و کالای چمن برد به یغما

شمارهٔ ۳ - آیینه یزدان: خجسته زمانی است بس بهجت افزا

شمارهٔ ۴ - مهر درخشان: شبا هنگام چون شد ناپدید این گوهر رخشا

شمارهٔ ۵ - جهانبان ملک نبوّت: سحرگه ز مهر مهی روح افزا

شمارهٔ ۶ - آفتاب برج فتوّت: چو گاه شام بدل شد عذار لاله حمرا

شمارهٔ ۷ - گل گلزار علیین: تو را ای مرغ دل تا کی، در این منزل بود مأوی

شمارهٔ ۸ - منظور هر منظر: جان برخی خاک رهت، باد ای علیّ مرتضا

شمارهٔ ۹ - جام جهان بین: زد ابر دگرباره به گلزار خیم را

شمارهٔ ۱۰ - رسوای عشق: بامدادان قاصدی از کوی یار آمد مرا

شمارهٔ ۱۱ - سُلطانِ اوادنی قُباب: طره پر پیچ و تابت از دلم بربوده تاب

شمارهٔ ۱۲ - مُنجی دور زمان: ماه من، ای کز رخت دایم بتاب است آفتاب

شمارهٔ ۱۳ - شعله دوزخ گُل آید: روی یارم، ای خجل از تابش نور، آفتابت

شمارهٔ ۱۴ - جنت کوی او: زلف دلدار من، ای سلسله ها گشته اسیرت

شمارهٔ ۱۵ - داور کشور جان: ای سهی سرو که هر سوی به نازت گذر است

شمارهٔ ۱۶ - فرش و عرش: وصفت ای شاه برون از حد درک بشر است

شمارهٔ ۱۷ - دامنی از اخترکان: ای سهی سرو، که هر سوی بنازت گذراست

شمارهٔ ۱۸ - روضه خلد: جنت این، یا فضای گلزار است

شمارهٔ ۱۹ - مظهر اوصاف حقّ: دیری است که جان در قفس جسم اسیر است

شمارهٔ ۲۰ - عدالت جاوید: دیده ام دوش غزالی و دلم با غزل است

شمارهٔ ۲۱ - دهقان و سلطان: بتا، صباح همایون عید قربان است

شمارهٔ ۲۲ - افسر سلیمان: ای مهر رویت از مه گردون گرفته باج

شمارهٔ ۲۳ - صبح سرمد: زهی، ای که دل ها به هجر تو آمد

شمارهٔ ۲۴ - عیش مُخَلَّدْ: دی قاصد دلبر ز در حجره درآمد

شمارهٔ ۲۵ - نوبهار آمد: نوبهار آمد که باغ و راغ را زیور کند

شمارهٔ ۲۶ - سجده گاه عاشقان: طوطی طبعم دگر آغاز شیوایی کند

شمارهٔ ۲۷ - اسکندر گل: وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند

شمارهٔ ۲۸ - آیینه آفتاب: ای دل گمشده باز آی که آمد به شهود

شمارهٔ ۲۹ - بهار و یار: رسید مژده که اینک صباح عید رسید

شمارهٔ ۳۰ - میرغضنفرفر: توئی ای عارض جانان، توئی ای طلعت دلبر

شمارهٔ ۳۱ - امام عوالم: تعجب از آن روی چون مهر انور

شمارهٔ ۳۲ - داور فرخ رُخ: صباح عید بازآمد به فیروزی و فال و فرّ

شمارهٔ ۳۳ - یک جهان خورشید: زره رسید بصد گونه جاه و حشمت و فرّ

شمارهٔ ۳۴ - کاشف غیب: وزید بر تن خوابیدگان نسیم سحر

شمارهٔ ۳۵ - آیینه صبح: صبح هنوز این عروس حجله خاور

شمارهٔ ۳۶ - ندای سروش: ز گاه خواب شب دوش تا به وقت سحر

شمارهٔ ۳۷ - شاهد غیب: دارم ز دست چرخ همی شام تا سحر

شمارهٔ ۳۸ - هلالِ عید: ساقی هلال عید بر آمد ز کوهسار

شمارهٔ ۳۹ - جلوه پروردگار: حیدر صفدر علی، شاهنشه ملک وقار

شمارهٔ ۴۰ - دارای جهاندار: خط نیست ز آیینه روی تو پدیدار

شمارهٔ ۴۱ - زنده جاوید: برده ز جان ها قرار زلف دلاویز یار

شمارهٔ ۴۲ - عروس گلزار: باز پیرانه سر از باد بهار

شمارهٔ ۴۳ - در سوگ همسر خود: کنون که عهد ربیع است و روزگار بهار

شمارهٔ ۴۴ - صبح صادق: داد دیگر بار زیور باغ را ابر بهار

شمارهٔ ۴۵ - خیمه سیمگون: وقت آن شد که دگر در گلزار

شمارهٔ ۴۶ - مهر منیر: باز می بینم به عالم طرفه جشنی بی نظیر

شمارهٔ ۴۷ - کیمیای مهر: ای کرده کاینات صفات تو را سپاس

شمارهٔ ۴۸ - مشتاق رضای حق: دوشینه به ره دیدم خندان و غزلخوانش

شمارهٔ ۴۹ - کلام الله ناطق: جهان شوخی است دستان ساز و دلها گرم دستانش

شمارهٔ ۵۰ - در وادی سلوک: زهی از توام حل، جمیع مشاکل

شمارهٔ ۵۱ - آب حیات: ای صنم نازنین، ناز تو بر جان دل

شمارهٔ ۵۲ - خسرو گلبن: شد وقت آن که از اثر باد صبحدم

شمارهٔ ۵۳ - گنج حقیقت: ای ایزد یکتا را، تو مظهر اعظم

شمارهٔ ۵۴ - میرِ مُلک آرا: بیا این چشم صورت بین بنه ای دل دمی برهم

شمارهٔ ۵۵ - جلوه دوست: ساقی از آن مدام روانبخش لعل فام

شمارهٔ ۵۶ - دولت بیدار: افتاد چتر دولت بیدار بر سرم

شمارهٔ ۵۷ - درسوگ همسر خود: فلک جمعیتم بر هم زند، خواهد پریشانم

شمارهٔ ۵۸ - در کوی عشق: تا عشق را قدم بسر کو نهاده ایم

شمارهٔ ۵۹ - والی ولایت مطلق: ماند به نسترن تن آن سرو سیمتن

شمارهٔ ۶۰ - آن سرو سیم تن: دوش از درم درآمد، آن سرو سیم تن

شمارهٔ ۶۱ - شاه اورنگ امامت: دی به تأدیبم ادیبی نکته سنج و نکته دان

شمارهٔ ۶۲ - جام آفتاب: آمد زمان آنکه دلارام عاشقان

شمارهٔ ۶۳ - روضه رضوان: بنال ای خطه یزد و ببال ای ساحت کرمان

شمارهٔ ۶۴ - آفتاب کشور خوبان: صبح چو مهر از درم درآمد جانان

شمارهٔ ۶۵ - با کاروان نور: فرو ریزم از دوری روی جانان

شمارهٔ ۶۶ - دل ایمن: چرا ایمن نباشد دل، چرا ساکن نگردد جان

شمارهٔ ۶۷ - نقطه پرگار: ای یوسف جان تا کی، در چاه تنی پنهان

شمارهٔ ۶۸ - ای زلف بتم: زلف بتم، ای جادوی حیلت گر فتان

شمارهٔ ۶۹ - شبی شبه سان: شبی چو زلف دلارام مشک فام و شبه سان

شمارهٔ ۷۰ - ارمغان: آوخ که شد ز تیر غمت قامتم کمان

شمارهٔ ۷۱ - مهر سپهر جلال: تاخت بکاخ حمل، خسرو خور تا عنان

شمارهٔ ۷۲ - اختر برج جمال: ز مقدم فروردین، ماه طراوت نشان

شمارهٔ ۷۳ - خدیو کشور توحید: به مصر باختر چون یوسف خور گشت در زندان

شمارهٔ ۷۴ - شاهد بزم ازل: ای حجت عظمای حق، مولی امیرالمؤمنین

شمارهٔ ۷۵ - پیک صبا: ای صبا، ای نفست قافله فروردین

شمارهٔ ۷۶ - آیت حُسن: عید است و شاه دلبران در بزم دل باشد مکین

شمارهٔ ۷۷ - نوبهار: اگر سری است با گلت به عارض نگار بین

شمارهٔ ۷۸ - زلزله کرمان: داورا،‌ دریادلا، ای آن که در هنگام خشم

شمارهٔ ۷۹ - عید عاشقان: عید است و بسته هر کران، زیبا بتان زیور همه

شمارهٔ ۸۰ - دیدار آفتاب: ای که اندر گلشن خوبی گلی نشکفته است

شمارهٔ ۸۱ - با سالکان کوی دوست: مرا به خانه ی درون، دلی بود از آن تو

شمارهٔ ۸۲ - طاووس جنت: از زلف تا بدوش بتم پا نهاده ای

شمارهٔ ۸۳ - نقش چلیپا: ای زلف تا به دوش بتم پا نهاده ای

شمارهٔ ۸۴ - آیت عدل: زلفکا، وه، وه، تو آن مشکین رسن پرچین نقابی

شمارهٔ ۸۵ - بهار بی خزان: مرا کاین صبح روشن زا یک امشب در کنار استی

شمارهٔ ۸۶ - خسرو خوبان: مرا کی صبح روشن زا یک امشب در کنار استی

شمارهٔ ۸۷ - خزان عاشقان: با آن بهار خوبی و گلزار دلبری

شمارهٔ ۸۸ - طرحی نو: دوش اندر آمد از درم، خوش خوش نکو دلدارکی