دوش اندر آمد از درم، خوش خوش نکو دلدارکی
عیارکی، مکّارکی، سحّارکی، طرّارکی
بالا و رخسار خوشش، گیسوی و جزع دلکشش
کشمیرکی، بغدادکی، تبریزکی، تاتارکی
از مشک بر رخ خالکش وز می دگرگون حالکش
افتاده بر دنبالکش، گیسوی عنبر بارکی
از خط به ماهش هاله ها، وز خوی گلش را ژاله ها
بگرفته چون قوّال ها در کف خروشان تارکی
پیوند بر، پیمان گسل، شمشاد قد پولاد دل
ماه ختن، شوخ چگل، جادویی افسونکارکی
نش از کسی یک ره حذر، نش سوی مسکینی نظر
نش از خدا و دین خبر، یک سنگدل خونخوارکی
خوش خوش بیامد بر سرم، نرمک نشست اندر برم
نگریست کاندر بسترم، تن گشته چونان تارکی
مویه کنان، ویهک زنان، رخ برنجه کرد از ناخنان
گفتا چه افتادت که هان، با رنج و محنت یارکی
گلبرگ را خوشاب زد، مرجان به مشک ناب زد
بر یاسمین عناب زد، کاوخ بمیرم زارکی
شد کهربایت ارغوان، ژولیده گشتت ضیمران
وه از کدامین گلستان، برپا خلیدت خارکی
بنشسته خوی گرد گلت، پژمرده گشته سنبلت
جز من مگر برده دلت، عیارکی، مکّارکی
هان، این ترش روییت چه، اینگونه بدخوییت چه،
لب بسته ناگوییت چه، آخر نه با من یارکی
چند از اسف سایم دو کف، چندم ز کف بر مه کلف،
خیز و خلاف ما سلف،هان تازه کن دیدارکی
سویم نگر، رویم ببین، کامم بجو، وصلم گزین
بوسم ستان، پیشم نشین، چندم به اندوه یارکی
لعبم نگر،بازیم بین، لاغ و طرب سازیم بین
شوخی و طنازیم بین، وه تا کیم غمخوارکی
زلف دلاویزم نگر، لعل شکرریزم نگر
بالای نو خیزم نگر، چندم چنین افکارکی
نظمی سرا، شعری بخوان، پایی بزن، دستی فشان
چند ای ادیب نکته دان، چون نرگسم بیمارکی
رسم کهن از یاد کن، طرحی ز نو بنیاد کن
در مدح یار انشاد کن نیکوترنی اشعارکی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف محبوبی زیبا و دلربا میپردازد. او از ویژگیهای ظاهری محبوب، مانند چهره و موهایش، و همچنین از بویی خوش که از او میآید، سخن میگوید. احساساتی از عشق و اندوه در دل شاعر موج میزند. او از محبوب میخواهد تا با او همراهی کند و از رنج و اندوهش بگوید. شاعر به زیبایی گلها و خواص آنها اشاره میکند و از محبوب میپرسد که چرا با او بدرفتاری میکند. او همچنین از خاطرات و احساساتش در مورد محبوب میگوید و نهایتاً از شنیدن اشعار و نوای دلنشین گفتگو میکند و از ادیبان میخواهد که در مدح محبوبش شعر بسرایند.
هوش مصنوعی: دیشب شخصی زیبا و دلربا با چهرهی دلنشین به منزل من آمد. او فردی با ویژگیهای جذاب و فریبنده بود.
هوش مصنوعی: صورت زیبا و چهره دلانگیزش، موهای لطیف و جذابش که شبیه به کشمیر، بغداد، تبریز و تاتار است.
هوش مصنوعی: عطر مشک بر روی صورت زیبای او نشسته و شراب حالش را دگرگون کرده است. موی مشکین او که به مانند گیسوان عنبرین است، بر کمرش آویخته است.
هوش مصنوعی: از خط چهرهاش نوری مانند هالهای پیدا است و از ویژگیهای زیبایش، شبنمهای لطیف نشانهای است. گویی مانند قوالهایی است که در دستانشان تارکی موج میزند.
هوش مصنوعی: پیوندی که برقرار است، قراردادی را شکسته است. قامت شمشاد، مانند دل پولادین، زیبایی ماه ختن را به نمایش میگذارد و چهره شوخ چگل، با جادو و افسون خاص خود، دلها را میرباید.
هوش مصنوعی: از کسی باید دوری کرد، و به کسی قانع نشد. نه از خدا و دین چیزی یاد گرفت، نه دلش برای دیگران رحم دارد.
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و دلنشینی به سمتم آمد و آرام بر شانهام نشسته است. نگاهی به من کرد و دید که بر بستر خواب، جسمم همچون سایهای تیره و بیروح شده است.
هوش مصنوعی: با ناله و زاری و گریه، چهرهاش را از ناخوشیهای زندگی برگردانید و گفت: چه بر سر تو آمده که اینگونه به رنج و مشکلات دچار شدهای؟
هوش مصنوعی: عطر گلبرگ را به خوبی پراکنده کردند، مرجان را با مشک ناب آغشته کردند، و بر یاسمین رنگ عنابی زدند. من برای این زیباییها جانم را فدای عشق میکنم.
هوش مصنوعی: کهربای ارغوانی تو تبدیل به چیزی پریشان شده و نمیدانی از کدام گلستانی این خار را برای تو آوردهاند.
هوش مصنوعی: با تو بودن باعث شادابی و سرزندگی توست، اما حالا که دوری، گلهای زیبایت پژمرده و خوی تو رنگ باخته است. کسی جز خودم دل تو را نخواهد ربود، زیرا من در تو شوق و عشق را میشناسم.
هوش مصنوعی: این چه حال و روزی است که داری؟ چرا اینقدر بدخلق و بیحوصله به نظر میرسی؟ چرا حرف نمیزنی و سکوت کردهای؟ آیا دیگر من را یار و همراه خود نمیدانی؟
هوش مصنوعی: چند بار از این دنیا دست میکشم، چند بار از دست خود بر روی ماه میزنم، بیدار شو و مانند گذشته رفتار نکن، ای شخص، دیدار تازه کن.
هوش مصنوعی: به من نگاهی انداز، چهرهام را مشاهده کن، آنچه میخواهم را از من بگیر، و همراهیام را برگزین. بوسهام را بستان و پیش من بنشین، تا کی باید به خاطر غم یاری دلتنگ باشم؟
هوش مصنوعی: بنگر که چطور بازی میکنیم، لذت میبریم و شاداب هستیم. در کنار شوخی و لطافت با هم، تا کی میتوانیم غم را فراموش کنیم و به خوشی بپردازیم؟
هوش مصنوعی: به موهای زیبا و دلربا من نگاه کن، مانند لعل که شیرینی را به یاد میآورد. به بلندی من نگاه کن و فکر کن که من چند بار به چنین افکاری افتادهام.
هوش مصنوعی: در اینجا از یک شاعر خواسته شده تا شعری بخواند و آن را با حرکات دست و پا همراهی کند. شاعر همچنین به ویژگی خاص خود اشاره میکند و خود را شبیه به گلی میداند که به نوعی بیمار است و نیاز به توجه و پرستاری دارد. این تصویر بیانگر احساسی عمیق و شکنندگی وجود شاعر است.
هوش مصنوعی: رسم و رسوم قدیمی را فراموش کن و طرحی نو بساز. در وصف محبوب خود شعرهایی زیبا و دلانگیز بگو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.