زلف دلدار من، ای سلسله ها گشته اسیرت
هر شکن دام دلی چند ز برنا و ز پیرت
گر تو همخوابه آهوی تتاری ز چه دایم،
طوع طوق آمده همچون دل ما گردن شیرت
نیستی صبح که هم تیره بود روی و روانت
نیستی شام که همسایه بود مهر منیرت
مشک نابی و ز بن گشته عیان معدن سیمت
ظلماتی و ببر گشته روان جدول شیرت
عضو عضو تن عشاق، تو را تابع جنبش
دست جبریل مگر با گل دل کرده خمیرت
اژدهائی و به گنج گهرت آمده مسکن،
بی سبب نیست که مایل شده دل های فقیرت
شامگاهی و به خورشید منیر است مکانت
ور کمان دار نئی، از چه ز مژگان شده تیرت
شد قرارت به دل آتش سوزنده عارض
که جهان پر شده از رایحه دود عبیرت
بار بر دوش نگاری تو ز سنگینی دل ها
همچنان دل بری از ما که قلیل است کثیرت
مو به موی تو زبان آمد و خاموش نشینی
و این عجب تر که به آفاق رود بانگ صفیرت
دل دیوانه ما چند به زنجیر تو باشد
نیست بیمی مگر از تیغ سرافشان امیرت
ای امیری که ستایند تو را احمد مرسل
ممتنع همچو خداوند بود گرچه نظیرت
آسمان کامده این گونه بر از عالم غبرا
خود غباری است که پیدا شده از گرد مسیرت
ماسوی ممتنع آن حلقه نگشتند چگونه
بانگ کن گر نشنفتندی، از لفظ خبیرت
جز رخت هیچ نبیند نه به خورشید و نه ذره
آنکه در کون و مکان بیند، با چشم بصیرت
جای آن است که عیسی طلبد فیض دم از وی
گر ز لب کسب کند نیم نفس طفل صغیرت
از چه بر صفحه امکان نکشیدند قلم را
نشنیدند ز لوح ار اثر بانگ صریرت
تابع بنده امر تو اگر نیست پس از چه
محض تقدیر بود رشته تدبیر مشیرت
دو جهانت به کف راد کم آمد ز دو خردل
این صغیر است ندانم که کدام است کبیرت
ای نم دست شهنشاه ندانم به چه مانی
تو نمی بیش نباشی و خجل یم غزیرت
جا در اوهام نگیری تو که دریای محیطی
ممتنع آمده گنجایش در جوی صغیرت
هفت دریا نه بزرگ است بر قطره جودت
که به بازیگه اطفال بود چند غدیرت
گندم مزرع رویت چه نوال است که آمد
کافی رزق خلایق همگی نیم شعیرت
مهر گردون ازل تا به ابد روشن از آن شد
که بر او تافته یک ذره ز انوار ضمیرت
نه سما کامده بر کشته رزق همه ضامن
دانه ای چند بود ریخته از ابر مطیرت
افسر اردم زند از مدح تو جهلی است مجسم
که به قرآن بستوده است خداوند خبیرت
تا سما آمده سیار و سکون یافته غبرا
این یک از پای وقار، آن دگر از دست اثیرت
جنبش جان احبّا، همه در جنت کویت
جسم دشمن به جحیم، از غضب حی قدیرت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تعریف و توصیف محبوب و دلدار میپردازد و از زیباییها و شکوه او سخن میگوید. شاعر با تصاویری از طبیعت و احساسات عاشقانه، در بندی به بند زلف محبوب اشاره دارد و از تأثیر آن بر دلهای عاشقان میگوید. او محبوب را به مثابه فرشتهای الهی توصیف میکند که زیباییاش دلها را در بند میکشد و آتش عشق را در دلها شعلهور میسازد. احساساتی مثل اشتیاق، درد جدایی، و قدرت عشق، در سراسر شعر حس میشوند. شاعر همچنین به مقامات و عظمت محبوب اشاره دارد و به ستایش او میپردازد، به گونهای که محبوب را حتی بالاتر از شخصیتهای مذهبی میبیند و میگوید که وجود او در عالم، مایه روشنایی و زندگی است. در پایان، اشاره به تناقضهای معنوی و جستجوی عشق الهی مطرح میشود.
هوش مصنوعی: زلف معشوق من، ای رشتههای زیبای تو، دلهای بسیاری در چنگ تو گرفتار شدهاند، چه جوان و چه پیر.
هوش مصنوعی: اگر تو همخوابه آهوهای تاتاری هستی، چرا همیشه گردن شیر تو مانند دل ما طوقی از مهر و عشق دارد؟
هوش مصنوعی: تو در سپیدهدم حضور نداری، که در آن زمان چهرهات تاریک است و روح تو نیست. در غروب نیز نیستی، چرا که ستارهام همسایهات است.
هوش مصنوعی: عطر خوشی از تو به مشام میرسد و حالتی ویژه در تو نمایان است. با این حال، در نفس درونت نوعی درد و تیرگی وجود دارد که مانع از بروز کامل زیباییات میشود. هنگامی که به درونت نگاه میکنم، میبینم که از آن سختیها و مشکلات عبور کردهای، اما هنوز نیاز به آرامش و روشنی برای نشان دادن زیبایی واقعیات داری.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به زیبایی و لطافت عشق اشاره دارد و میگوید که هر اعضای بدن عاشقان تحت تأثیر حرکات و الهامات الهی قرار دارد. اینجا به جبریلی اشاره دارد که نمایانگر عشق و زیبایی است و در نهایت بیان میکند که انجام هنر و خلاقیت، مانند خمیر کردن گل با عشق و احساسات است. به طور کلی، این بیت به ارتباط عمیق بین عشق، زیبایی و خلاقیت میپردازد.
هوش مصنوعی: تو شبیه اژدهایی هستی که به گنجی نایاب رسیدهای، و به همین خاطر دلهای فقیر تو بیدلیل به تو میل میکند.
هوش مصنوعی: در یک شب، مکان تو روشن و زیباست، اما اگر کماندار نیستی، پس چرا چشمانت مانند تیر به سمت من میآید؟
هوش مصنوعی: عشق و جذابیت تو قلبم را به آتش کشیده است و این در حالیست که دنیا از بوی خوش عطر تو پر شده است.
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو بر دوش من سنگینی میکند، در حالی که دلهای دیگران نیز تحت تأثیر این سنگینی هستند. تو هنوز از ما فاصله داری، چراکه تعداد افرادی که به تو دل بستهاند، بسیار بیشتر از آن چیزی است که به چشم میآید.
هوش مصنوعی: هر تار موی تو سخن میگوید و تو در سکوتی. این جای تعجب دارد که صدای تو به دوردستها میرسد.
هوش مصنوعی: دل دیوانه ما چقدر میتواند به زنجیر تو باشد؟ نگران نیستیم، جز اینکه از تیغ تیز و قاطع امیر تو بترسیم.
هوش مصنوعی: ای امیری که احمد، پیامبر بزرگ، تو را ستایش میکند، مانند خداوندی ازلی و بینظیر هستی، هرچند که کسی شبیه تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: آسمان به این شکل به ما ناظر است، و این غباری که میبینید، ناشی از گرد و غبار راهی است که تو رفتهای.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی فریاد بزنی وقتی که آن حلقه به سمت غیر ممکن نرفتند و از گفتههای دانای تو چیزی نشنیدند؟
هوش مصنوعی: جز زیبایی تو، چیزی نمیبیند، نه حتی خورشید و نه ذرهای از آن. کسی که با چشم بصیرت به جهان و هستی نگاه میکند، تنها تو را میبیند.
هوش مصنوعی: جای تعجب است که عیسی (پیامبر) باید از خداوند بخواهد که یک لحظه از فیض و رحمت او بهرهمند شود، در حالی که تو (مقصود طفل صغیر) میتوانی با یک نفس از آن رحمت بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: چرا قلم را نتوانستند بر صفحهی هستی بنویسند و صدای نغمهی تو را از لوح وجود نشنیدند؟
هوش مصنوعی: اگر من فرمان تو را اطاعت نمیکنم، پس دلیل وجود تقدیر و سرنوشتی که برای من رقم زده شده چیست؟
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به مقایسهای میان دو جهان و یک دانه خردل کوچک میپردازد. او بیان میکند که حتی اگر تمامی داراییهای دو جهان در دستش باشد، ارزش آنها در مقابل یک دانه خردل ناچیز است. همچنین، او در نهایت به این نتیجه میرسد که نمیداند این دانه خردل کوچک کدام یک از چیزهای بزرگ و مهمی که در نظر دارد را نمایندگی میکند. بهطور کلی، این شعر به مسألهٔ ارزش و اهمیت در زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ای قطره باران، نمیدانم تو چه حالتی داری! وقتی تو نیستی، من هم خجالت زده و محزون هستم.
هوش مصنوعی: در این دنیا نباید در خیالهایت گم شوی، زیرا تو به مانند دریایی بزرگ هستی که نمیتواند در یک جوی کوچک جای بگیرد.
هوش مصنوعی: دریاهای هفتگانه به اندازه قطرهای از generosity تو نیستند که همانند مکان بازی بچهها باشد و چندین کلمه تو را درخود جای دهد.
هوش مصنوعی: گندم در مزرعه تو چه نعمت بزرگی است که به دیگران از آن بهره میرسد، حتی مقداری از دانههای کوچکتر هم کافی است تا نیاز مردم برطرف شود.
هوش مصنوعی: نور و روشنی آسمان از ابتدای زمان تا همیشه به همین دلیل است که یک ذره از نور وجود تو بر آن تابیده است.
هوش مصنوعی: اگر باران نیاید، چطور میتوان انتظار داشت که دانهها و منابع زندگی رشد کنند؟ هر کدام از ما به اندازهای که بر روی زمین داریم، به آن نیاز داریم و باید با دقت از آن استفاده کنیم.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به خاطر تمجید و مدح تو شعری بگوید، در واقع با این کار خود را به نوعی در جهالت و نادانی قرار میدهد، چون خداوند خود در قرآن از تو یاد کرده و تو را ستوده است.
هوش مصنوعی: سما به زمین آمده، هم حرکت دارد و هم آرامش پیدا کرده است. یکی از افرادی که با وقار ایستاده، در حالی که دیگری از دست تأثیرات عالم معنوی دستخوش تغییر شده است.
هوش مصنوعی: حرکت روح دوستان در بهشت کوی توست، در حالی که جسم دشمنان به سبب خشم و قدرت تو به جهنم میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.