مرا کی صبح روشن زا یک امشب در کنار استی
چه کارم ز این سپس با صبح و شام روزگار استی
چه طرف از بوستان و از بهارم هست از ایراک
تو سیمین تن به از هر بوستان و هر بهار استی
بنازم چشم مستت را، که از مستی و مخموری
بلای خاطر صاحبدلان هوشیار استی
مرا از آن خمارین چشم و میگون لعل و شیرین لب
شراب و شربتی درجام و چشمی پرخمار استی
بگونه طره افکندی و کردی تیره گون روزم
چگونه گونه نخراشم که اینم روزگار استی
تو را چشم و مرا دل، هر دو بیمارند و این طرفه
دل بیمار من، چشم تو را بیماردار استی
صف آرایی ز مژگان کرد چشمت از پی قتلم
بلی خود عادت ترکان همیشه کارزار استی
بود تا از گزند دیده نظارگان ایمن
به رویت خال مشکین چون سپند اندر شرار استی
عبور خسرو خط شد، مگر در کشور حسنت
که از گرد سپاه او به رخسارت غبار استی
از آن در زیر لب داری تو شیرین خنده ها هر دم
که ما را از غمت بس گریه های زار زار استی
شمیم مشک برخیزد ز زلفینت همی یا رب
مگر همخوابه زلفینت به آهوی تتار استی
تو را گر شمع رخساری فروزان است ما را هم
دلی باشد که بر شمع رخت پروانه وار استی
اثر کی در تو خواهد کرد گر نالم هزار آسا
که چون من بر گل رویت هزار آسا هزار استی
از آنم بسته ای زنجیر زلف حلقه دامت
که از دلبستگان مهر شاه کامکاراستی
مهین مهدی قائم، سلیل عقل کل، آن کو
خرد بر درگه جاهش ذلیل و خاکسار استی
ز گرد موکبش بر چهره انجم نقاب استی
ز نعل توسنش در گوش گردون گوشوار استی
به روز رزم کز خون یلان و پیکر گردان
فضال دشت کین چون پشته از خون لاله زار استی
سواری هر طرف از نوک تیری بی ستور استی
ستوری هر کنف از خمّ خامی بی سوار استی
ز های و هوی و گیر و دار گردان پلنگ افکن
پلنگان شکاری را مکان در زیر غار استی
یکی را سر به خاک از خنجر مغفر شکاف استی
یکی را تن به خون از بیلک جوشن گذار استی
ز هر سو در کف شیر اوژنان پهنه هیجا
درخشان گر ز پولاد و درفش کاوه سار استی
یکی در پنجه خصمی غریب و بیکس و نالان
یکی در زیر تیغ دشمنی زار و نزار استی
سمندی پیل پیکر در نشیبش، کز سهیل آن
غریو تندر و غوغای ضیغم شرمسار استی
به هر جا رو کند او را قضا اندر یمین استی
به هر کس بگذرد او را قدر اندر یسار استی
چنان عدلش به ملک اندر لوای داد افرازد
که شیر چرخ با گاو زمین در یک قطار استی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جاذبه معشوقش اشاره میکند و احساسات و عواطف خود را نسبت به او بیان میکند. او در توصیف چشمان مست معشوق، طراوت و شادی بهار را مقایسه میکند و از تاثیر عمیق عشق بر دل خود صحبت میکند. شاعر میگوید که معشوقش با طرز نگاهش او را به سمت مرگ کشانده و جز او هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. همچنین به زیباییهای معشوق و روزگار تلخ خود اشاره کرده و میگوید عشق او مانند زنجیری است که او را به خود وابسته کرده است. به طور کلی، این شعر نشاندهنده قدرت عشق و تاثیر عمیق آن بر زندگی و احساسات انسانی است.
هوش مصنوعی: امشب کنار تو هستم و نمیدانم فردا چه بر سرم خواهد آمد. برای من مهم نیست که صبح و شب چگونه خواهد بود، چون لحظهای که با تو هستم برایم ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و جذابیت خاصی که در باغ و بهار میبیند اشاره میکند. او از زیباییهای ایراک و خصوصیات ظاهری خاص آن سخن میگوید و بیان میکند که این زیباییها برای او از هر باغ و بهاری جذابتر و دوستداشتنیتر هستند.
هوش مصنوعی: من به زیبایی و جذابیت چشمان می مست تو افتخار میکنم. این چشمان پر از مستی و سرخوشی، به قدری قویاند که میتوانند هر صاحب دلی را که هوشیار است، دچار افکار و دغدغههای عمیق کنند.
هوش مصنوعی: چشمان خمار و زیبای تو مرا مجذوب کرده است. لبی شیرین و لعلگون داری که همچون شراب خوشمزهای در جام است و چشمت پر از نشئگی و خمار است.
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و دلفریبی خود، چهرهام را تیره و ناامید کردی. حالا چه کار میتوانم کنم که این روزگار همچنان بر من سخت و غمانگیز است؟
هوش مصنوعی: تو چشمات بیمار است و من دلدرد دارم، جالب اینجاست که دل بیمار من به چشم تو آسیب میزند.
هوش مصنوعی: چشمانت با دلبری و طنازی خود من را به جنگ میطلبند، بله، این ویژگی همیشگی ترکهاست که در عشق و جدال ستیزهجو هستند.
هوش مصنوعی: به منظور حفظ زیبایی و جذابیت چهرهات از نگاههای کنجکاو دیگران، وجودت باید همچون دودی سیاە در تاریکی امن باشد تا بتوانی با آرامش در بین آتش شگفتانگیز زندگی درخشان باشی.
هوش مصنوعی: در مسیر عبور خسرو، خطی ایجاد شد، مگر در سرزمین زیبایی تو که از گرد و غبار سپاه او بر چهرهات نشانی باقی مانده است.
هوش مصنوعی: تو همیشه در زیر لب لبخند شیرینی داری، اما هر بار که به یاد غمهای تو میافتم، دلم غمگین شده و اشکهایم سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: عطر مشک از موهای تو به مشام میرسد، خدایا آیا ممکن است که همسر زلفهای تو همچون آهو باشد؟
هوش مصنوعی: اگر تو چهرهای مانند شمع داری که روشنیاش دلانگیز است، ما هم دلی داریم که به زیبایی چهرهات همچون پروانهای به دور شمع میچرخد.
هوش مصنوعی: اگر هزار بار با دلتنگی و افسوس ناله کنم، آیا تاثیری در تو خواهد داشت؟ زیرا زیبایی تو به قدری زیاد است که هزار بار نیز از آن بگویم، همچنان کم است و نمیتواند تمام زیباییات را توصیف کند.
هوش مصنوعی: از آن زنجیر زلف تو به خود بستةام که به خاطر عشق و محبت شاه کامکار، دلبسته و وابستهام.
هوش مصنوعی: مهدی صاحب الزمان، برجستهترین و کاملترین عقل است، و هر کسی که به درگاه او بیاید، باید با تمام تواضع و فروتنی حضور یابد.
هوش مصنوعی: از گردی که به دنبال چادر اوست، چهره ستارهها پوشیده شده و به دلیل نعل اسبش، آسمان انگار گوشوارهای به خود آخته است.
هوش مصنوعی: در روز نبرد که از خون جنگاوران و بدن دلاوران سرزمین نبرد پر شده، مثل تپهای از خون، دشتها سرشار از گلهای لاله است.
هوش مصنوعی: شخصی در هر سمتی که برود، مانند تیر بیگوش و بدون سوار است و هر نوع از نیازی که دارد، بدون کسی که او را حمایت کند، به حالت ناتوانی و بدون راهنماست.
هوش مصنوعی: در میان شلوغی و هیاهوی زندگی، جایی آرام و پنهان برای پلنگان وجود دارد که میتوانند از خطرات دور باشند و در زیر غار استراحت کنند.
هوش مصنوعی: یکی از مردم به زمین افتاده و با ضربهای از چاقو مجروح شده است، و شخص دیگری نیز به خاطر شدت جراحتش در خون غوطهور است.
هوش مصنوعی: در هر گوشه از سرزمین، عزم و اراده قوی او مانند نوری درخشنده است؛ حتی اگر از فولاد و پرچم کاوه تشکیل شده باشد.
هوش مصنوعی: شخصی در وضعیتی سخت و بیکس قرار دارد و در حال ناله و شکایت از وضعیتش است. در حالی که دیگری زیر فشار و حملهی دشمن به شدت آسیبدیده و در حال زاری است.
هوش مصنوعی: در یک پاییندست و در حالتی که سمند (اسب نر) همچون یک فیل بزرگ و قدرتمند به نظر میرسد، صدای رعد و برق و هیاهوی شیر در برابر شکوه او شرمنده و خاموش است.
هوش مصنوعی: به هر جا که او میرود، تقدیر در سمت راستش قرار دارد و بر اساس یاری و حمایت است. و هر کسی که از کنار او عبور کند، ارزش و احترام در سمت چپ او وجود دارد.
هوش مصنوعی: عدل او به قدری در سرزمین فرمانروایی خود نمایان است که حتی قدرتهای بزرگ و مقدس مانند شیر آسمان و گاو زمین در کنار هم و در یک صف قرار گرفتهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا کاین صبح روشن زا یک امشب در کنار استی
چه کارم ز این سپس با صبح و شام روزگار استی
به گونه طره افکندی و کردی تیره گون روزم
چگونه گونه نخراشم که اینم شام تار استی
تو را چشم و مرا دل هر دو بیمارند و این طرفه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.