آوخ که شد ز تیر غمت قامتم کمان
رحمی کن ای جوان به من زار ناتوان
آن دل که گم شد از من مسکین بکوی تو
نک یافتم به حلقه زلف تواش نشان
از دل خموش آتش عشقت نمی شود
گر صد هزار چشمه ز چشمم شود روان
سازم هدف به ناوک پیکان ناز تو
باشد اگر بهر سر مویم هزار جان
سرو چمن ز پا فتد از شرم قامتت
تو سرو قامت، ار گذری سوی بوستان
پیکان چشم مست تو از درع جان گذشت
بیمار کس شنیده در آفاق شق کمان
از روز وصل کوته و شام دراز هجر
گه بر لب است الحذرم، گاه الامان
دارای دهر مهدی قائم که از نخست
روحی مجسم است ابر پیکر جهان
ای آنکه هر صباح و مسا از ره شرف
آیند بر طواف حریم تو قدسیان
ای آنکه مور کوی تو شیر سپهر را
بر گردن از مجرّه ای افکنده ریسمان
در پرده ای و پرده خلقی دریده ای
آوخ، اگر ز پرده کنی چهر خود عیان
هستی دوباره روی کند جانب عدم
بر وی اگر بناز شوی آستین فشان
پرگاروار نور جمالت گرفته است
ملک دو کون را چو یکی نقطه در میان
در طرف جویبار ریاض جلال تو
شب تاب کرمکی است بر این ماه آسمان
خلقت، اگرچه روی نبینند، نی عجب،
با جسم نیست قوه بینائی روان
در هر مکان که می نگرم بینمت کمین
با آنکه هست شخص تو را، لامکان، مکان
ای در نشیب کاخ جلال تو، عرش فرش
وی از کتاب فضل تو، یک حرف کن فکان
در کائنات اگر ز ره قهر بنگری
گردند منفصل همه اجزاء انس و جان
ای آنکه از سرای تو مور محقری
ارزاق خلق کون و مکان را بود ضمان
عزم ار کنی به آنکه شود آسمان زمین
میل ار کنی به آن که زمین گردد آسمان
گردون به خاکبوسی امرت شود دو تا
گیرد زمین به دست ز دور فلک عنان
احیا نمی شدی تنی از نفخه مسیح
فیض دمت نبودی اگر محییی روان
در اوج وصف تو نرسد فکر دوربین
چون پر زند به عرصه، جبریل ماکیان
با حکم محکم تو، قضا گشته هم رکاب
با امر آمر تو، قدر گشته همعنان
کی در حضیض پایه جاه تو پر زند
گر صد هزار سال بود طایر گمان
آتش به جان خلق جهان می زدم، اگر
ننهاده بود مهر توام، مهر بر دهان
تا بینمت جمال و کنم با تو شرح دل
سرتا به پای چشمم و پا تا به سر زبان
عید است و هر کسی ببرد هدیه ای به دوست
هین، مرمر است جان به کف از بهر ارمغان
تا هست در بسیط دو گیتی ز بسط نام
باشد ز فیض تا که بکون و مکان نشان
بادا، موافقان تو را انبساط قلب
باشد مخالفان تو را، انقباض جان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و بلای عشق سخن میگوید و به معشوق خود التماس میکند که به حال ناتوانیاش رحم کند. او از درد فراق و فقدان دلش در پی معشوق شکایت میکند و بیان میکند که حتی اگر هزار چشمه نیز از چشمانش بریزد، عشقش کم نمیشود. شاعر درباره زیبایی معشوق و تاثیر آن بر طبیعت و خلقت سخن میگوید، و اینکه جمال و جلال او در همه جا حاضر است، حتی اگر دیده نشود. او به قدرت و عظمت خداوند اشاره میکند و رابطه خود را با معشوق به موضوعاتی پیچیده و معنوی گره میزند. در پایان، او به احساسات عمیق خود و ارادتش به معشوق اشاره میکند و آرزوی انبساط قلب برای همراهان و انقباض جان برای مخالفانش را دارد.
هوش مصنوعی: ای کاش که تیر غم تو مرا به زانو درآورد. ای جوان، به من رحم کن که دلم به شدت دردمند و ناتوان است.
هوش مصنوعی: دل من که به خاطر تو از دست رفته بود، در کوی تو پیدا نشد، اما نشانهاش در حلقههای زلف تو به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: در دل خاموش من، عشق تو شعلهور است و هرچقدر هم که از چشمانم اشک بریزد، این آتش خاموش نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر هدف من تیر نازک و دلربای تو باشد، آمادهام تا هزار جانم را فدای یک تار موی تو کنم.
هوش مصنوعی: اگر تو به سمت بوستان بروی، حتی سروهای چمن از شرم قامت زیبای تو به زمین میافتند.
هوش مصنوعی: نگاه عاشقانه و جادوی تو به اندازهای تند و نافذ است که از جان من عبور کرده و مرا بیمار کرده است. کسی در جهان نشنیده است که چطور چشمان تو مانند کمان، تیرهای خود را به سمت من میفرستند.
هوش مصنوعی: زندگی کوتاه و دلپذیر وصال، و شبهای طولانی فاصله و دوری، لحظهای است که در آن از درد جدایی و ناامیدی به فریاد در میآیم و التماس میکنم.
هوش مصنوعی: در این دنیا مهدی (عج) وجود دارد که از ابتدای خلقت، تجسم روحی و معنوی است و بر تمامی جهان سایه دارد.
هوش مصنوعی: ای کسی که هر صبح و شب، فرشتگان با احترام و بزرگی به دور حریم تو میآیند.
هوش مصنوعی: ای آنکه در کوچهات، مور برای شیر آسمان همچون ریسمانی از مجرایی بر گردن او آویخته است.
هوش مصنوعی: تو در خود پردهای داری و مردم از آن پرده دریدهاند. آه، اگر پرده را کنار بزنی و چهرهات را به نمایش بگذاری، چه خواهد شد؟
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و دلربایی کنی، هستی دوباره به سوی نیستی روی میآورد و از تو دور میشود.
هوش مصنوعی: نور زیبایی تو مانند یک پرگار، دو جهان را به هم متصل کرده و آنها را چون نقطهای در وسط تصویر میکند.
هوش مصنوعی: در کنار جویبار، زیباییهای تو مانند شب روشنی است که در کنار ماه آسمان میدرخشد.
هوش مصنوعی: آفرینش، هرچند که خود را نشان ندهد، جای تعجب نیست؛ زیرا قدرت دیدن روان به جسم تعلق ندارد.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، تو را میبینم که در کمین هستی، با اینکه خودت در مکان دیگری حضور داری.
هوش مصنوعی: ای که در کاخ باشکوه خود، مقام رفیعی داری، حتی زمین زیر پای تو نیز به خاطر علم و فضیلت تو ارجمند شده است؛ فقط یک کلمه بگو و همه چیز دگرگون خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر با نگاهی خشمگین به جهان بنگری، همه اجزای انسان و روح از هم جدا خواهند شد.
هوش مصنوعی: ای کسی که از خانهات، مورچهای حقیر مسئولیت تامین روزی مخلوقات دنیا را بر عهده دارد.
هوش مصنوعی: اگر اراده کنی، میتوانی کاری را به انجام رسانی که حتی آسمان به زمین بیفتد. و اگر بخواهی، میتوانی زمین را به آسمان تبدیل کنی.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به قدرت و عظمت خداوند اشاره دارد. او میگوید که در نهایت، سرنوشت و تقدیر ما در دستان خداست. حتی اگر ما به زمین و خاک نزدیک شویم و آن را بوسه دهیم، باز هم همه چیز تحت تأثیر اراده و قدرت اوست. به عبارتی دیگر، زمین و آسمان به هم پیوستهاند و فرمانروایی عالم به دست خداوند است.
هوش مصنوعی: اگر نفحهای از روح مسیح در وجود تو نبود، تو نیز زنده نمیشدی و اگر وجود تو پر از دم و نیروی حیات نبود، روحی نمیداشتی.
هوش مصنوعی: در اوج توصیف و ستایش تو، حتی خیال دوربین هم نمیتواند به عظمت تو نزدیک شود؛ زیرا اگر پرندهای به پرواز درآید، بر فراز این زمین، فرشتهای همانند جبرئیل در عالم ماکیان است.
هوش مصنوعی: با فرمان قاطع تو، تقدیر همچون همراهی در کنار دستورات تو، به طور کامل هماهنگ شده است.
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است به نظر برسد که جایگاه تو بسیار بلند است، اما حتی اگر یک پرنده هزاران سال هم تلاش کند، نمیتواند به آنجا برسد.
هوش مصنوعی: اگر محبت تو را در دل نداشتم، آتش را به جان انسانها میافکندم.
هوش مصنوعی: تا تو را ببینم و از دل خود با تو صحبت کنم، از بالای سرت تا پای چشمم و از پا تا زبانم صحبت میکنم.
هوش مصنوعی: عید فرا رسیده و هر فردی برای دوستانش هدیهای میآورد. پس همراه با مرمر، جان را نیز برای هدیه دادن آماده کردهایم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در این جهان گسترده، به نام بسط وجود دارد و فیض حاکم است، نشانهای از وجود و مکان خواهد بود.
هوش مصنوعی: باشد که دوستانت خوشحال و شاداب باشند و دشمنانت دچار پریشانی و تنگنایی شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان
زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان
لب تر مکن به آب، که طلقست در قدح
دست از کباب دار، که زهرست توامان
با کام خشک و با جگر تفته درگذر
[...]
گفتم نشان ده از دهن ای ترک دلستان
گفتا ز نیست ، نیست نشان اندرین جهان
گفتم که ساعتی ببر من فرونشین
گفتا که باد سرد زمانی فرو نشان
گفتم که باد سرد زیان داردت همی
[...]
بگشاد مهرگان در اقبال بر جهان
فرخنده باد بر ملک شرق مهرگان
سلطان یمین دولت میر ملوک بند
محمود امین ملت شاه جهان ستان
شاهی که پشت صد ملک کامران بدید
[...]
بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروان
تا چونکه سال و ماه دوانند هردوان
من مر تو را نمودم اگرچه ندیده بود
با کاروان رباط کسی هر دوان دوان
از رفتن رباط نه نیز از شتاب خود
[...]
گویی که ماه و مشتری از جرم آسمان
تحویل کرده اند بباغ خدایگان
وز ماه و مشتری شده آن خاک پرنگار
نوری عجیب صورت و شکلی بدیع سان
نی نی ، که ماه و مشتری از وی ربوده اند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.