در این بخش شعرهایی را فهرست کردهایم که در آنها حزین لاهیجی مصرع یا بیتی از اوحدی را عیناً نقل قول کرده است:
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۳ :: اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۶
حزین لاهیجی (بیت ۷): بشنو چه خوش سرود حزین ، اوحدی ما - ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه
اوحدی (بیت ۱): ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه - تاریک بیتو چشم همین و همان همه
در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کردهایم:
-
حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۵ - در مدح حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله:مرغ شب پیشتر از آنکه برآرد آواز - دل شوریده نوا، زمزمه ای کرد آغاز
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز - به تمنای تو افتادهام، ای شمع طراز
-
حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۲۴ - شکایت از زندگی در هند و مدح حضرت امیر مؤمنان (علیه السّلام):با همه دعوی اسلام چو اصحاب سعیر - روزگاری ست که در دوزخ هندیم اسیر
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲:گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر - دور بادا! که کند صبر ز یاد تو ضمیر
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹:خواهم درین گلستان، دستوری صبا را - تاگرد سر بگردم، آن یار بی وفا را
حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱:بر رخ چه درگشاید، بیگانهٔ وفا را - چشمی که می نبیند دیدار آشنا را؟
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا - گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۹:نبرد جلوهٔ گل جانب گلزار مرا - می برد نالهٔ مرغان گرفتار مرا
حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۷۵:کاش بیرون فتد از سینه دل زار مرا - کشت نالیدن این مرغ گرفتار مرا
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:به خرابات گرو شد سر و دستار مرا - طلبم کن ز خرابات و به دست آر مرا
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰:شنیدم در قفس از شاخساران شور بلبل را - به سیل گریه دادم خانهٔ صبر و تحمّل را
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را - ز روی لاله رنگ خود خجالتها دهی گل را
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷:جنون را کارها باقی ست با مشت غبار ما - که بان بکاه طفلان میشود خاک مزار ما
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟ - که هجرانت چه میسازد همی با روزگار ما؟
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۴:در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست - کرد آن چنان نگاه تو خاطرنشان که هست
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست - خرم دلی که فاش کند هر نهان که هست
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۷:تا دل از خود نرود، حال پریشانی هست - ذوق وصلی به کمال و شب هجرانی هست
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست - نتوان گفت که در قالب او جانی هست
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۱:ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشد - دمی هرگز نمی خواهم دو لب از هم جدا باشد
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:نمیبینم بت خود را، نمیدانم کجا باشد؟ - دلم آرام چون گیرد؟ که جان از وی جدا باشد
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۷:دل آزاده، باخدا باشد - ذکر، نسیان ماسوا باشد
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:پرسش خستهای روا باشد - که درین درد بیدوا باشد
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۶:افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد - موی سفید در رگ این طفل، شیر شد
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴:خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد - کامشب مرا تعلق او در ضمیر شد
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۱:یاد آن زمان که بادهٔ عشرت به کام بود - دوری که خوش گذشت به ما، دور جام بود
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:دیگی که پار پختم چون ناتمام بود - باز آمدم که پخته شود هر چه خام بود
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۶:تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد - پا از گلیم ناز چو زلفت دراز کرد
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۶:باد صبا فسانهٔ زلف تو ساز کرد - پیغام آشنا، شب ما را دراز کرد
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد - دل را لبش ز تنگ شکر بینیاز کرد
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۲:ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟ - مطرب کجاست تا دم عیسی به نی کند؟
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷:عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند - اول قدم ز روی وفا جان فدی کند
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۹:خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید - مگر یک بار هم از کوچه راه انتظار آید
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید - ولی امید میدارم که روزی گل به بار آید
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۴۳:از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار - زیر بار خود بود دستم، چو شاخ میوه دار
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار - اختیار اولین یارست و کردیم اختیار
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۶:یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش - می خواستم چو اشک تو را در کنار خویش
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش - میدر بهار خور، که بود بی غبار و غش
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۷:برخیز سوی عالم بالا برون رویم - از خود به یاد آن قد رعنا برون رویم
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم - روزی به دستگیری ما رنجه کن قدم
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۵:گلستان محبت را ز دیرین عندلیبانم - به گوش غنچه گستاخ است گلبانگ پریشانم
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۶:به خون خود چو گل آغشته دامن تا گریبانم - به چشم طفل طبعان گرچه از رنگین لباسانم
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۸:دلم زندان عشق توست و زندانی درو جانم - چو زندانی شدم،دیگر چه میخواهی؟ مرنجانم
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم - چو گویم کرد سرگردان و میبازد به چوگانم
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۰۸:چه پروا توشهٔ واماندگی چون در کمر دارم - به جایی می رسم اکنون که سامان سفر دارم
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۰:من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم - که بیاو آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۲۸:شد فاش ز گلبرگ لبت راز نهانم - من غیر نی ای نیستم، از توست فغانم
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۷:درهجر تو درمان دل خسته ندانم - زان پیش که روزی به غمت میگذرانم
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۹:ساقی دم صبوح است، خورشید جام گردان - دور زمانه یکدم، حسب المرام گردان
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۸:یاران و دوستداران جمعند و جام گردان - مطرب همیشه گویا، ساقی مدام گردان
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۱:نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من - بود در پنجه ی برق تجلّی، مشت خار من
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۵:سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من - که فتحالباب هجرانست و تحویل نگار من
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۴:خارم که نیست گلشن صورت سرای من - دهرم نمی خرد که ندارد بهای من
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۶:ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من - گر دست اوفتاده نگیری تو، وای من!
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۶:با این تنک سرمایگی، زحمت مکش زاری مکن - همچشمی مژگان من، ای ابر آزاری مکن
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۹:ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن - جان عزیز من تویی، برجان من خواری مکن
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۱:دل در پریدن است چو شبنم ز روی تو - خون مشک می شود به رگ گل ز بوی تو
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۹:گل در قرق عرق کند از شرم روی تو - صافی به کوچها دود از جستجوی تو
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۳:عشق تو بانگ زد به زمین و زمان همه - جستیم از این خروش ز خوب گران همه
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۶:ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه - تاریک بیتو چشم همین و همان همه
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۹:بر هر زمین که جلوه کنی آسمان کنی - می زیبدت که ناز به کون و مکان کنی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۷:از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی - تا من چو نام بوسه برم قصد جان کنی
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۱:بر دیده کشم سرمه ز خاک کف پایی - شاید که دهد اشک مرا رنگ حنایی
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۸:منت نکشد همّتم از دست دعایی - زد غیرت من هر دو جهان را سرپایی
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۸:در دیده و دل، از دل و از دیده جدایی - بی جایی و چون می نگرم در همه جایی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۱:ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی - باز آی، که دل خسته شد از بار جدایی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۲:ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی - وی بر سمن از سنبل تر غالیهسایی
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۴:کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی - سواد شهر بند حلقهٔ زلف دلارایی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۳:به پیمانی نمیپویی، به پیوندی نمیپایی - دلم ز اندیشه خون کردی که بس مشکل معمایی!
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۴:دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی - که دارد چون کمر بستی و همچون زلف لالایی
اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - وله ایضا:چرا پنهان شدی از من؟ تو با چندین هویدایی - کجا پنهان توانی شد؟ که همچون روز پیدایی
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۴:توکز رخ شمع طور و چشم جان، نور نظر باشی - چه خواهد شد سرت گردم، شب ما را سحر باشی؟
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۵:ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی - چه دانستم که در کارم ز صد دشمن بتر باشی؟
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۱:به ناکامی گذشت، ای شاخ گل، دور از تو ایامی - کسی را چون برآید کام دل از چون تو خودکامی؟
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۸:مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی - که چون زنار دربستی ز دستم نوش کن جامی
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۷:دلا، به جبهه، در دوست را نشان چه دهی؟ - صداع سجده به آن خاک آستان چه دهی؟
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۰:گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟ - بتا، تعلق خاطر به سرو وبان چه دهی؟
-
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۴:چه خوش بود که به دی، طرح نوبهار کشی - پیاله بر رخ آن آتشین عذار کشی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۹:بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی - مگر مراد دل خویش در کنار کشی
-
حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۵ - در عذرخواهی از اتفاق توارد در اشعار:به خدایی که از اشارت کن - عالمی را نموده معماری
اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - وله بردالله مضجعه:کردم اندیشه تاکنون باری - برنیامد ز دست من کاری
-
حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۱۷ - برای کسی که اشعار او را به سرقت برده است:غزلی برده رندکی از من - که نگویم ز ننگ، نامش باز
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:صاحب روی خوب و زلف دراز - نه عجب گر به عشوه کوشد و ناز
-
حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۴۰ - مطایبه:پرسید دوش ساده دلی از من این سخن - با سینهٔ پرآتش و با دیدهٔ پرآب
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب - ما را رسد، که بیتو ندیدیم روی خواب
اوحدی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - وله روح الله روحه:آن نفس را، که ناطقه گویند، بازیاب - تا روشنت شود سخن گنج در خراب
-
حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۵۳ - در تاریخ فوت پدر دانشمند خود گفته است:علامهٔ دهر، والد والا شان - چون کرد سفر به جنّت جاویدان
حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۵۴ - در تاریخ فوت عالمی عبدالله نام۳:نور دل و دیده، مجلس آرای زمان - ملا عبدالله فاضل عالیشان
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۷:پرسید ز یار خود، یکی از یاران - کی دوست بگو چگونه ای؟ گفت ای جان
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۲۵۱:آلودهٔ زهد کرده ام دامانی - وجّهت مِنَ المسجدِ نحو الحانِ
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹:روی تو ز حسن لافها زد به جهان - لعل تو ز لطف طعنها زد در جان
-
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۱۸:از عمر عزیز رفته افزون از شصت - گاهی در کار و گه به کوتاهی دست
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:در کارگه غیب چو نقاش نخست - جویندهٔ نقش خویشتن را میجست
-
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۴۷:در هند اگر کسی نرنجد از راست - گویم طبقات خلق را بی کم و کاست
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:این فرع که دیدی همه از اصلی خاست - در ذات خود آن اصل نه افزود و نه کاست
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:دلدار مرا در غم و اندوه بکاست - یک روز برم به مهر ننشست و نخاست
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:قدش به درخت سرو میماند راست - زلفش به رسن، که پای بند دل ماست
-
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۶۰:از خصمی مردمان مرا حال نکوست - یاران همه دشمنند، خصمان همه دوست
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۶۱:آن دیده، که بازاری عشاقش خوست - روی طلب راه نوردان با اوست
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸:زلفت چو شب و چهره چو روزی نیکوست - من روز و شبت ز بهر آن دارم دوست
-
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۶:در راه خطیری که نشیب است و فراز - کورانه به پای خفتهٔ خویش مناز
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۴:چون دوستی روی تو ورزم به نیاز - مگذار به دست دشمن دونم باز
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵:کردند دگر نگاربندان از ناز - در دست تو دستوانه از مشک طراز
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۶:گر جور کنی نیاورم دل ز تو باز - ور ناز کنی به جان پذیرم ز تو ناز
-
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۱۷۰ - رباعی مستزاد:آنی که سر از سجدهٔ کوی تو نتافت - نه روم و نه روس
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴:باد سحری چو غنچه را لب بشکافت - نور رخ گل روی چو خورشید بتافت
-
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۱۸۱:صوفی که بود اساس کارش بر زرق - ژاژش به دهان، خاک سیاهش بر فرق
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳:چشم ار چه به خون شد ز غم هجر تو غرق - زین پس همه پیش تو به چشم آیم و فرق
-
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۲۵۶:ای آنکه به لافگاه دعوی چستی - واندر طلب گوهر عرفان سستی
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۷:آن درد، که با پای تو کرد آن چستی - در کشتن خصمت ننماید سستی
اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸:در عشق تو از سر بنهادم هستی - زین پس من و شوریدگی و سرمستی
-
حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۸۴:ای از تو داغ بر جگر لاله زارها - سرگشته در هوای تو، بوی بهارها
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:باد سهند بین که : برین مرغزارها - چون میکند ز نرگس و لاله نگارها؟
-
حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۱۷:چون شمع، بی سبب نفسم جانگداز نیست - داغم که حسن لاله رخان، دلنواز نیست
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:ای آنکه پیشهٔ تو به جز کبر و ناز نیست - چون قامت تو سرو سهی سرفراز نیست
-
حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۰۸:وجود کاملان بر ناقصان دشوار میآید - اگر روح اللّه است او نیز، بر خر بار میآید
حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۰۹:ز معراج خریّت، خواجه سنگین بار میآید - به تمکین تمام، این خرس از کهسار میآید
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار میآید - درخت شوقم از برگش به برگ و بار میآید
-
حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۴۶:نمی بینم به مسجد رونق، از دلمرده اصحابش - همان به، شیشهٔ می را کنم قندیل محرابش
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش - به چشم من ز هجر آنکه بیما میبرد خوابش
-
حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۶۷:نه یاد مصر و نه پروای کاروان دارم - عبیر پیرهن، آن خاک آستان دارم
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم - خیال روی تو در چشم در فشان دارم
-
حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۹۳:صید از حرم کشد، خم جعد بلند تو - فریاد از تطاول مشکین کمند تو
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۲:تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو - رغبت نمیکند به شکر دردمند تو
-
حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۰۸:ای خدا، یار مرا میل خریدارش ده - ور بگیرد کم ما، عاشق بسیارش ده
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۱:آنکه میخواست مرا بیدل و بییار شده - زود بینم چو خودش عاشق و غمخوار شده


