بر هر زمین که جلوه کنی آسمان کنی
می زیبدت که ناز به کون و مکان کنی
این لطف جلوه ای که ز سرو تو دیده ام
بر خاک اگر گذر فکنی پرنیان کنی
هر جا گشایی از پی دل زلف پرشکن
مرغان سدره را همه بی آشیان کنی
مشکین شود غزال نگاهت به یک نظر
ای کاش جیب بخت مرا سرمه دان کنی
ای عندلیب با تو مرا حقّ صحبت است
خواهم که خاک تربت ما گل فشان کنی
دزدد به کام خویش زبان، شمع انجمن
هر جا که شرح قصّهٔ سوز نهان کنی
گردد طراز دامن دشت جنون حزین
خونابه ای که از رگ مژگان روان کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و تأثیرگذاری معشوق خود اشاره میکند و ابراز میکند که هر جا که معشوق حاضر شود، زمین به آسمان تبدیل میشود. او از ناز و زیبایی معشوق صحبت میکند و میگوید که این زیبایی بر دل او تأثیر عمیق میگذارد. شاعر همچنین آرزو میکند که عشق او به گونهای باشد که تمام موجودات را تحت تأثیر قرار دهد و احساسات عمیق خود را در قالب شعر به تصویر بکشد. به طور کلی، شعر درباره زیبایی، عشق و تأثیر آن بر روح و دل است.
هوش مصنوعی: هر جایی که حضور داشته باشی، همانجا به آسمان میرسد و این زیبندهات است که به خودت بنازی و به پدیدههای طبیعی ببالید.
هوش مصنوعی: این زیبایی که از قامت تو دیدهام، اگر بر زمین قدم بگذاری، میتواند همچون پارچهای گرانبها و نرم بر روی خاک پاشیده شود.
هوش مصنوعی: هر کجا که بخواهی دل و زلف خود را رها کنی، باعث میشوی که پرندگان سدره بیخانه و کاشانه شوند.
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و دلربایت مانند غزالی رویایی است که اگر به من نگاهی بیندازی، آرزو دارم که شانس و بخت من را مثل سرمه در جیب خودت قرار دهی.
هوش مصنوعی: ای بلبل، من با تو ارتباطی عمیق دارم و دوست دارم که تو بر روی خاک مزار ما گلی بریزی.
هوش مصنوعی: هر جا که داستان دلسوزی را برای دیگران تعریف کنی، خودخواهی و فریبکاری را آشکار میسازی.
هوش مصنوعی: دشت جنون با دامنش پر از زیباییها، تبدیل به محلی میشود که از چشمانت اشکهای دلانگیز و حزنآلود جاری است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاها بهانه جویی تا زرفشان کنی
وز سیم و زر زمین چو ره کهکشان کنی
از دوستی بخشش گلشن کنی همی
کز زر و گل زمین را چون گلستان کنی
زین سیم و زر که بخشی شاها شگفت نیست
[...]
از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی
تا من چو نام بوسه برم قصد جان کنی
گر یک نظر به جان بخریم از لبت، هنوز
ترسی کزان معامله چیزی زیان کنی
وقتی که نیم جرعهٔ شادی به من دهی
[...]
ای آنکه هر دم از نگه دلنواز خویش
جان دگر به قالب حسرت روان کنی
بر لب چو نوبهار تبسّم کنی سبیل
رخسار آز را چو رخ گلستان کنی
جوهرنما کند چو غضب تیغ ابروت
[...]
باشد بدل شکایت اگر از غمی ترا
باهیچکس مباد حکایت از آن کنی
گردوست است رنجه نماییش دل زغم
ور دشمن است خاطر او شادمان کنی
وین هم غم دگر که زبیهوده گفتنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.