نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من
بود در پنجه ی برق تجلّی، مشت خار من
شکوه بحر را در قطره گنجایی نمی باشد
نمی دانم چه سان گنجیده جانان در کنار من
جگرهای جراحت دیده را شور قیامت شد
سر زلفی به ناز افشانده گویی گلعذار من
به از جرم محبت نیست جرمی عشقبازان را
به خونم دست و تیغی سرخ کن، زیبا نگار من
به هر دل جلوه ای مستانه دارد سرو ناز تو
به هر سو یک جهان دیوانه داری، نوبهار من
نگاهت در کمین دارد کدامین زار خونین دل؟
کمان ناز را زه کرده ای، عاشق شکار من
حزین از روشنی با صبح محشر می زدی پهلو
اگر می بود زلفش را، غم شب های تار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر از احساسات و جراحتهای قلبی ناشی از عشق سخن میگوید و به جذابیت و ناز معشوق اشاره میکند. او با استفاده از تصاویر زیبا و کنایههای عمیق، رشد و شکستهای عواطف خود را به تصویر میکشد. در این متن، عشق به عنوان یک شور و شوق بزرگ توصیف میشود که با زیباترین جلوهها و جنبههای آن همراه است، در حالی که شاعر به چالشها و دردهای ناشی از این عشق نیز اشاره دارد.
هوش مصنوعی: نگاه پرشور و حرارت یک سوزن که به دست من افتاده، در حالی که درخشش برق به مانند یک مشت از خارهای تیز، به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: عظمت و بزرگی دریا را نمیتوان در یک قطره جا داد، نمیدانم چطور عزیزم در کنار من قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: زخمهای عمیق دل را به شدت دردآور کرده است، گویی موی زیبا و افشان آن معشوق، به مانند گلی دلربا، همه چیز را تحت تاثیر قرار داده و باعث شده که عذابها و مشکلات پررنگتر شوند.
هوش مصنوعی: عشق و محبت از هر اشتباهی بهتر است، بنابراین دل عاشقان را با خون و خونریزی زیبا کن، ای نگار نازنین من.
هوش مصنوعی: سرو ناز تو در هر دلی جذابیت و زیبایی خاصی دارد و در هر نقطه، یک دنیای دیوانهوار به خاطر تو وجود دارد، ای گل بهاری من.
هوش مصنوعی: نگاه تو در انتظار کدامین دل زخمخورده است؟ تو با کمان ناز خود، تیر را برای شکار من آماده کردهای.
هوش مصنوعی: اگر زلف محبوبم را در روشنی صبح قیامت میزدم، غم شبهای تار من کمتر میشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا جانانهای باید که باشد غم گسارِ من
میانِ نازکش باشد همه شب در کنارِ من
چه خوش باشد دل آرامی که چون از خواب برخیزد
به غمزه چشمِ مستِ او کند دفعِ خمار من
اگر باشد قیامت باشد اللّهمَّ ارزُقنا
[...]
سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
که فتحالباب هجرانست و تحویل نگار من
مرا چون ماه در عقرب خوش آمد روی و زلف او
از آن نیکی نمیبینم، که بد بود اختیار من
من آن چرخم، که از جانست مهرم در میان دل
[...]
پس از مردن به خاک من گذر کن غمگذار من
ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من
به کویت بس که آه آتشین از دل برآوردم
سگت را داغها مانده ست بر جان یادگار من
نبیند کس فروغ مهر را تا حشر اگر ناگه
[...]
چنان گردد خیالش چشم اشکبار من
که میپندارم اینک خواهد آمد در کنار من
شب هجران چه سان بر بستر راحت نهم پهلو
که هر مو دور ازو خاریست در جسم فکار من
ز من دارد فراغ آنشوخ و من در آتش محنت
[...]
به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من
به یک شبنم نشست از جوش، خون لاله زار من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.