گنجور

 
حزین لاهیجی

نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من

بود در پنجه ی برق تجلّی، مشت خار من

شکوه بحر را در قطره گنجایی نمی باشد

نمی دانم چه سان گنجیده جانان در کنار من

جگرهای جراحت دیده را شور قیامت شد

سر زلفی به ناز افشانده گویی گلعذار من

به از جرم محبت نیست جرمی عشقبازان را

به خونم دست و تیغی سرخ کن، زیبا نگار من

به هر دل جلوه ای مستانه دارد سرو ناز تو

به هر سو یک جهان دیوانه داری، نوبهار من

نگاهت در کمین دارد کدامین زار خونین دل؟

کمان ناز را زه کرده ای، عاشق شکار من

حزین از روشنی با صبح محشر می زدی پهلو

اگر می بود زلفش را، غم شب های تار من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

مرا جانانه‌ای باید که باشد غم گسارِ من

میانِ نازکش باشد همه شب در کنارِ من

چه خوش باشد دل آرامی که چون از خواب برخیزد

به غمزه چشمِ مستِ او کند دفعِ خمار من

اگر باشد قیامت باشد اللّهمَّ ارزُقنا

[...]

اوحدی

سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من

که فتح‌الباب هجرانست و تحویل نگار من

مرا چون ماه در عقرب خوش آمد روی و زلف او

از آن نیکی نمیبینم، که بد بود اختیار من

من آن چرخم، که از جانست مهرم در میان دل

[...]

جامی

پس از مردن به خاک من گذر کن غمگذار من

ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من

به کویت بس که آه آتشین از دل برآوردم

سگت را داغها مانده ست بر جان یادگار من

نبیند کس فروغ مهر را تا حشر اگر ناگه

[...]

اهلی شیرازی

چنان گردد خیالش چشم اشکبار من

که میپندارم اینک خواهد آمد در کنار من

شب هجران چه سان بر بستر راحت نهم پهلو

که هر مو دور ازو خاریست در جسم فکار من

ز من دارد فراغ آنشوخ و من در آتش محنت

[...]

صائب تبریزی

به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من

به یک شبنم نشست از جوش، خون لاله زار من

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه