توکز رخ شمع طور و چشم جان، نور نظر باشی
چه خواهد شد سرت گردم، شب ما را سحر باشی؟
دو عالم از فروغ روی او، یک چشم بینا شد
نبینی روی هجران را، اگر صاحب نظر باشی
سروش مقدم جانان رسید، از بال پروازت
مرا ای هدهد جان زنده کردی، خوش خبر باش
برآ از خود، فضای بیخودی را هم تماشا کن
چرا چون برق، درقید حیات مختصر باشی؟
سَرِ پایی بزن مستانه، سامان دو عالم را
چرا از فکر صندل، در خمار دردسر باشی؟
پریشانی بود موج خطر، پرشور دریا را
کنی گردآوری گر قطرهٔ خود را، گهر باشی
حزین ، افشاندن دامن، ندارد این قدر کاری
برای خردهٔ جان، چند لرزان، چون شرر باشی؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای عشق و طرز نگرش به زندگی و هستی اشاره میکند. او از محبوبش میخواهد که نور و روشنیاش را در دل و جانش شعلهور کند و در عین حال بر لذتهای زندگی تأکید میکند. شاعر اشاره میکند که اگر با دیدی عمیق و درست به مسائل نگاه کنیم، میتوانیم زیباییها را ببینیم و از افسردگی و غم دور شویم. او به پیروزی روح و شوق زندگی دعوت میکند و از فرد خواسته میشود که از محدودیتهای خود رها شود و با شور و شوق در مسیر عشق گام بردارد. در نهایت، شاعر میگوید که زندگی ارزش بیشتری دارد و نمیتوان آن را به چیزهای کوچک و بیاهمیت محدود کرد.
هوش مصنوعی: اگر تو مانند شمعی از نور رخسارت درخشان و چشمانت روشنیبخش باشی، چه اتفاقی خواهد افتاد اگر من سر به پای تو بگذارم و شب ما را به صبح تبدیل کنی؟
هوش مصنوعی: دو جهان به خاطر روشنایی چهره او به وجود آمده است. اگر صاحب نظر باشی، نمیتوانی چهره جدایی را ببینی.
هوش مصنوعی: خبر خوشی از جانب معشوق به من رسید که مانند پرندهای است که مرا زنده کرده و به پرواز درآورده است. هدهد عزیزم، خوشبختی را به ارمغان آوردهای.
هوش مصنوعی: از خود بیرون بیا و نگاهی به فضای بیخودی بینداز، زیرا چرا باید همچون یک برق، فقط در زنجیر زندگی کمی که داری، گرفتار باشی؟
هوش مصنوعی: با شوق و شادمانی، قدمی محکم بردار و نیازی به نگرانی از دنیا نداشته باشی. چرا باید به فکر مسائل و مشکلات باشی وقتی میتوانی از زیباییهای زندگی لذت ببری؟
هوش مصنوعی: اگر بخواهی در دل مشکلات و خطرات، قلب پرشور دریا را جمع کنی، باید تلاش کنی تا به آن نقطهای برسی که ارزشمندیات را نشان دهی، حتی اگر تنها یک قطره باشی.
هوش مصنوعی: حزین، گفتن اینکه برای نازکی و رنج کماهمیت زندگی، باید تلاش زیادی کرد، به این معناست که وقتی روح یا جان انسان از چیزی آسیب میبیند، نیازی نیست خیلی بر آن تأکید کرد. وقتی که آتش به آرامی میسوزد، باید مانند جرقهای ناپایدار و زودگذر بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی
چه دانستم که در کارم ز صد دشمن بتر باشی؟
دل سخت تو کی بخشد بر آب چشم بیدارم؟
چو آنساعت که من گریم تو در خواب سحر باشی
گرم روزی دهی کشتن به زاری، بنده فرمانم
[...]
فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی
تویی آن چشم را مردم اگر روشن گهر باشی
به همت می توانی قطع کردن آسمان ها را
چرا با این چنین تیغی نهان زیر سپر باشی؟
روان شو چون شراب صبح در رگهای مخموران
[...]
چو یاقوت از زمین هم در وطن گر پست تر باشی
ازان بهتر که در غربت به روی تخت زر باشی
به تعریف پدر شد منحصر حرف تو در مجلس
چه خواهی گفت اگر مانند عیسی بی پدر باشی
چو شبنم به که فارغ از امید بال و پر باشی
به دامان نگاه آویزی و صاحب نظر باشی
ره از خویش رفتن راست تا درگاه دل باشد
ز حال دل خبر یابی گر از خود بی خبر باشی
گذارد تیغ قاتل همچو موج از گرمی خونم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.