گنجور

غزل شمارهٔ ۶

 
اوحدی مراغه‌ای
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا

گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را

پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس

من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا

روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید

پوشیده چند داریم این درد بی‌دوا را؟

تا کی خلی درین دل پیوسته خار هجران؟

مردم ز جورت، آخر مردم، نه سنگ خارا

آخر مرا ببینی در پای خویش مرده

کاول ندیده بودم پایان این بلا را

باد صبا ندارد پیش تو راه، ورنه

با نالهای خونین بفرستمی صبا را

چون اوحدی بنالد، گویی که: صبر می‌کن

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا در ‫۱۲ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۷، ساعت ۲۱:۵۹ نوشته:

مصرع آخر، مصرع آغازین غزلی از سعدی است:
«مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را ...»

 

مهدی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۰ نوشته:

کاما درست گذاشته نشده..
مُردم ز جورت آخر ، مَردم نه سنگ خارا

 

مجتبی در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۰ نوشته:

به نظر در بیت ششم "ناله‌های" صحیح باشد

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.