خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید
مگر یک بار هم از کوچه راه انتظار آید
گوارا نیست آب زندگانی، بی حریفانم
به حسرت می کشم پیمانه ای، تا گل به بار آید
شرابی چون ندارم با کباب خویش می سازم
دل خود می خورم در آشیان تا نوبهار آید
کهن اوراق ما جانا همایون فال می باشد
نگه دار این دل سی پاره را، گاهی به کار آید
حزین آشفته دارد خامه ام را خطّ مشکینی
نی من ناله هر جا سر کند، بوی بهار آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر بیانگر حس و حال عاشقانه و انتظار اوست. او از معشوق خود سخن میگوید که در حال رفتن است و این رفتن او را دچار پریشانی کرده است. شاعر بهدنبال لحظهای است که دوباره محبوبش را ببیند و بر دلتنگیاش فائق آید. او در تنهایی و حسرت، از زندگی بدون یارانش گلایه میکند و به دنبال شرابی است که این غم را تسکین دهد. در نهایت، او اشاره به گذشت زمان و یادهایی از گذشته میکند و تأکید بر نالهها و احساسات عمیق خود دارد که به بوی بهار و نو شدن زندگی میرسد.
هوش مصنوعی: یار من با ناز و غمزهای در حال حرکت است و هر مسیری را که طی کند، در آن دچار میشود. اما امیدوارم یک بار هم از کوچهای که جایی برای انتظار دارد، بگذرد.
هوش مصنوعی: زندگی بدون رقابت و حریفان لذتبخش نیست و من با حسرت نوشیدنیای را مینوشم تا زمانی که گلها شکوفا شوند.
هوش مصنوعی: شرابی که ندارم، با خوراک خود کنار میآیم و دل خود را در تنهایی میخورم تا بهار دوباره بیاید.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، این اوراق قدیمی ما نماد تقدیر و سرنوشت است. این دل شکسته را نگهدار، شاید روزی به کار بیاید.
هوش مصنوعی: حزین، با حالتی پریشان و ناآرام، قلم من را به خطی زیبا و دلنشین مینویسد. هر جا که ناله من به گوش برسد، بوی بهار و طراوت را میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زباغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید
کلیدباغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید
تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید
چواندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید
[...]
برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید
ولی امید میدارم که روزی گل به بار آید
رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کن
خود از آشفتهای چون من نمیدانم چه کار آید؟
ز تیر خسروان مجروح گردند آهوان، لیکن
[...]
چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟
دلم را باغ و بستان خوش نمیآید، مگر وقتی
که جامی در میان آرند و سروی در کنار آید
چو سوی زلف خوبان رفت، سوی ما نیاید دل
[...]
به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید
به زخم خار دارم صبر تا گل در کنار آید
گلی نشکفت بر رخسارم از میخانه پردازی
مگر در خون خود غلطم که رنگم برقرار آید
سرشک تلخ من آن روز نقل انجمن گردد
[...]
ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟
نروید گل ز خار خشک اگر صد نوبهار آید
دلم از رفتن غم شادمان گردد، چه میداند
که گر یک غم رود از سینهام بیرون، هزار آید
به مستی سر برآور، یا به ننگ هوش تن در ده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.