گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
مجیرالدین بیلقانی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «که در فضل و هنر جز صدر سلطان را نمی شاید» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

حرف آخر قافیه

الف
ت
د
ر
س
ش
ل
م
ن
ه
ی

شمارهٔ ۱: جمال طبلکی! سگ بهتر از توست - که نشناسد کسی زرق و فنت را

شمارهٔ ۲: شاها جمال طبلکی این زن وفاست کو - نحس زحل دهد به وجود اورمزد را

شمارهٔ ۳: زهی باد بر تو و عکس حلمت - گران سایه کرده سپهر سبک را

شمارهٔ ۴: دعاگوی دیرینه مداح مجرم - که حقهاست در حضرت شاه او را

شمارهٔ ۵: صدر عالی اوحدالدین دام انعامه که هست - چاکر خاک جنابش چشمه آب حیات

شمارهٔ ۶: ای فرشته صفتی کز سر تعظیم و جلال - زیر ران شدست ابلق شام و سحرت

شمارهٔ ۷: بزرگ جهان خواجه شاه قدر - که بر عالم مکرمت پادشاست

شمارهٔ ۸: به خدایی که بر میان قلم - از برای سخن کمر بسته است

شمارهٔ ۹: به خدایی که او به قدرت خویش - بی ستون آسمان برآورده است

شمارهٔ ۱۰: نیکویی کن شها که در عالم - نام شاهان به نیکویی سمر است

شمارهٔ ۱۱: زهی شکسته رواق سپهر نیلی را - صدای صیت بلندت که در جهان عام است

شمارهٔ ۱۲: سپهر قدرا در قبضه کفایت تست - نظام هر چه برون از سراچه قدم است

شمارهٔ ۱۳: ای آنکه لطیفه های طبعت - اجرا ده صد هزار جان است

شمارهٔ ۱۴: صدرا! بدان خدای که مرغ ثناش را - در کام سالکان طریقت نشیمن است

شمارهٔ ۱۵: شاها بدان خدای که در دست قدرتش - هفت آسمان چو مهره به دست مشعبدست

شمارهٔ ۱۶: خسروا! یک روزه عزم خدمتت - از بهشت جاودانی خوشترست

شمارهٔ ۱۷: کرم پناه جهان عز دین تویی که ز تو - بها و عزت دین هر زمان برافزونست

شمارهٔ ۱۸: شاها بدان خدای که آثار صنع او - جان بخشی و خرد دهی و بنده پروریست

شمارهٔ ۱۹: مرا دوای دل خسته ساخت خواجه رفیع - به گوهری شبه صورت که کم ز لؤلؤ نیست

شمارهٔ ۲۰: شاها تویی آنکه از بزرگی - بر سقف سپهرت آستانه‌ست

شمارهٔ ۲۱: به خدایی که کلک قدرت او - حلقه ماه و آفتاب نگاشت

شمارهٔ ۲۲: صاحبا صدرا! به ذات آنکه کلک قدرتش - سنبله گردون و راه کهکشان داند نگاشت

شمارهٔ ۲۳: به خدایی که نفس ناطقه را - با تن تیره آشنایی داد

شمارهٔ ۲۴: ز گردون آرمیده چون بود خلق؟ - که ایزد خود در او آرام ننهاد

شمارهٔ ۲۵: زهی ملک بخشی که از روی قدرت - سهپر از حوادث امانت فرستد

شمارهٔ ۲۶: ای صدر شاه رتبت قطب فلک جلالت - کایام تحفه تو فتح و ظفر فرستد

شمارهٔ ۲۷: مرا ز غیبت خاقانی و خریش چه باک؟ - چون او به نزد دل من کم از جوی سنجد

شمارهٔ ۲۸: هوا ز انسان خنک شد کز جنان حورا همی گوید - خنک آنکو درین سرما مقام اندر سقر دارد

شمارهٔ ۲۹: ز روح القدس دوش کردم سؤالی - که از مکرمت چیست کاو حد ندارد؟

شمارهٔ ۳۰: نه میر و شه بود هر کو کله دارد قبا بندد - که میر و شه کسی باشد که عالم را نگهدارد

شمارهٔ ۳۱: به خدایی که ید قدرت او - گردش چرخ را به فرمان کرد

شمارهٔ ۳۲: از بستر غم که جای بدخواه تو باد - برخیز سبک ورنه جهان برخیزد

شمارهٔ ۳۳: به خدایی که در ستایش عقل - نتوانند و گر بسی گویند

شمارهٔ ۳۴: تو آفتاب و سحابی شها به چشم کرم - درین نهال نگر پیش از آنکه خشک شود

شمارهٔ ۳۵: به خدایی که روی گردون را - به کواکب همی بیاراید

شمارهٔ ۳۶: اوحد دین چون ز حادثات زمانه - کار وزارت به مرگ خویش تبه کرد

شمارهٔ ۳۷: دریا دلا! کسی که گهر چین لفظ تست - در جزع دیده صورت لؤلؤ نیاورد

شمارهٔ ۳۸: عیسی وقت ما رئیس الدین - مایه مرکز هنر باشد

شمارهٔ ۳۹: به جان آفرینی که ابر بهاری - به تسبیح و تهلیل او می خروشد

شمارهٔ ۴۰: ای یازده امهات و نه آب - نازاده خلف تر از تو فرزند

شمارهٔ ۴۱: به خدایی که قدرت او را - ماه را عاجز محاق کند

شمارهٔ ۴۲: هر که بر مردمان ستم نکند - کس برو نیز لاجرم نکند

شمارهٔ ۴۳: گفت آن کس که در جهان او را - بجز از زحمت جهان ننهند

شمارهٔ ۴۴: چه فتوی کند خواجه خواجه زاده - که جود طبیعی بدو می پناهد

شمارهٔ ۴۵: ای جهان کرم سلام علیک - کز سلامت سلامت افزاید

شمارهٔ ۴۶: خداوندم ظهیرالدین ادام الله ایامه - که در فضل و هنر جز صدر سلطان را نمی شاید

شمارهٔ ۴۷: شمس یکدست که از دست من و زخم بدم - هر شبی تا به سحر روی به خون می شوید

شمارهٔ ۴۸: اکنون که روزگار به انصاف می نهد - در دست تو زمانی جهانی به اختیار

شمارهٔ ۴۹: از بلندی نه بر او راه دعای مستجاب - وز حضیضی نه در او راه قضای کردگار

شمارهٔ ۵۰: چو گیتی بگسترد فرض جلالت - تو اندر جهان فرش نیکی بگستر

شمارهٔ ۵۱: به فر دولت تو صد هزار کس هستند - رسیده این به مراد و نشسته آن به سرور

شمارهٔ ۵۲: حکیما درین سبزه گاه ستوران - چو گل نوبت عمر یک روزه بهتر

شمارهٔ ۵۳: صفاهان خرم و خوش می نماید - بسان پَرّ شهرآرای طاووس

شمارهٔ ۵۴: کرم پناها! گشتم اسیر آرزویی - خلاص من همه بر جود بی کرانه نویس

شمارهٔ ۵۵: قسم به واهب عقلی که پیش علم قدیم - یکی است چشمه خورشید و سایه عنقاش

شمارهٔ ۵۶: حبر جهان فرید دبیر آنکه در جهان - ملک جهان به تیغ زبان شد مسلمش

شمارهٔ ۵۷: مرا دل نه و دردهای دلی - که عاجز شدستم ز درمان خویش

شمارهٔ ۵۸: زهی سپهر جنابی که عکس خاطر تو - به دست فکر کند عقده ذنب لاحل

شمارهٔ ۵۹: به جان آفرینی که نزد جلالش - ثناهای بی حد و احصا فرستم

شمارهٔ ۶۰: غم آباد ایام را آزمودم - به از کنج محنت سرایی ندیدم

شمارهٔ ۶۱: گل باغ فضلم زلال میم ده - گر امید داری که بشکفته باشم

شمارهٔ ۶۲: هر آن عمری که آن از کام دل بر گوشه ای افتد - ز من پرسی من این را از حساب عمر نشمارم

شمارهٔ ۶۳: خسروا! بر بساط خدمت تست - قدم طبع آسمان سایم

شمارهٔ ۶۴: به خدایی که در موجودات - جز به امرش نمی شود منظوم

شمارهٔ ۶۵: دین پناها! دم جانبخش ترا - نفس روح امین می گویم

شمارهٔ ۶۶: صاحبا! داننده اسرار می داند که من - جز به مدحت ده زبان چون غنچه سوسن نیم

شمارهٔ ۶۷: سعد دین اسعد آن یگانه دهر - زو دو من باده خواستیم سه تن

شمارهٔ ۶۸: جنت دنیاست عرض این همایون بارگاه - راحت جاوید را در ساحت او خانمان

شمارهٔ ۶۹: این قوم نگر که باز هستند - در ملک قوام بی قوامان

شمارهٔ ۷۰: ای خواجه تویی معامل من - برخیز ز خواب و چشم وا کن

شمارهٔ ۷۱: ای صدر بکن هر چه توانی ز تغافل - تا روز خود از وعده تو می شمرم من

شمارهٔ ۷۲: خدایگانا! معلوم رای روشن تست - خلوص بندگی و شرط نیک خواهی من

شمارهٔ ۷۳: ای کلک تو بر عروس کاغذ - صد عقد ز مشگ ناب بسته

شمارهٔ ۷۴: شاها! تویی آنکه از دل تست - آوازه ماه و خور شکسته

شمارهٔ ۷۵: پذرفته ای گلاب دعاگوی خویش را - ای از تو جود، کام دل خویش یافته

شمارهٔ ۷۶: ای رای رفعیت آسمان را - پیموده و در میان گرفته

شمارهٔ ۷۷: ای سرافراز مهتری که به دهر - کس ندیدست چون تو آزاده

شمارهٔ ۷۸: خرد را دوش گفتم کز که نازند؟ - طبایع هر چهار و چرخ هر نه

شمارهٔ ۷۹: عیسی نفسا! تویی که هر دم - لطف و کرم از نوم فرستی

شمارهٔ ۸۰: زهی ملک بخشی که خصمت ندارد - بجز تیره روزی و جز تنگ عمری

شمارهٔ ۸۱: خداوند من صارم الدین که طبعت - نشد قابل هیچ زرق و فسوسی

شمارهٔ ۸۲: یاد بادا از آنکه وجه معاش - ز تو صاحب نصاب خواستمی

شمارهٔ ۸۳: به خدا گر خدا روا دارد - که تو یک پشه را برنجانی

شمارهٔ ۸۴: بلند بختا با بختیان همت تو - گرفت بخت سخن تازگی و برنایی

شمارهٔ ۸۵: خداوندا ترا گفتم که این شش طاق پیروزه - که خوانندش سپهر نیلی و گردون مینایی

شمارهٔ ۸۶: جان بر تو پاشم از دل چون دلستان مایی - دل با تو بازم ای جان کارام جان مایی

شمارهٔ ۸۷: شمس یک دست که از دست من و بیم هجا - هر شبی تا به سحر روی به خون می شویی

شمارهٔ ۸۸: جانا همه آیت نکویی - در شأن تو آمده ست گویی