گنجور

 
مجیرالدین بیلقانی
 

ای آنکه لطیفه های طبعت

اجرا ده صد هزار جان است

کلک تو به شکل هست ماری

کش آب حیات در دهان است

با همت تو چهار طاقی است

این سقف که نامش آسمان است

در هر چه همی کنم تأمل

قدر سخنت ورای آن است

طبعم چو ز بهر مدحت تو

ماننده گل همه دهان است

شاید که ز من گلاب خواهی

یعنی که وجود در میان است

با این همه از مجیر جان خواه

چه جای گلاب اصفهان است؟