به جان آفرینی که نزد جلالش
ثناهای بی حد و احصا فرستم
شب تیره چون صبح صادق بر او
نفس های خاموش گویا فرستم
که من بنده چون دیده دلتنگ باشم
اگر جان به صدر تو تنها فرستم
مرا مرغ جان از خوشی پر فشاند
چو من دانه دل به دانا فرستم
ولیکن نخواهم که این شعر کژ مژ
بدان حضرت شعری آسا فرستم
من از طوطیان فصاحت که باشم؟
که منقار زاغی به عنقا فرستم
ز طورم گرانجان تر ار ژاژ طیان
به تحفه بر پور سینا فرستم
سپاهان و شعر من آخر نه کورم
که سرمه سوی چشم حورا فرستم
نه طرفه است اگر ثور مقلوب خوانم
چو ظرفی شکسته به جوزا فرستم
نه چون سایه در خاک باید نشستن
که ذره به خورشید والا فرستم
نه چون کوهم افسرده چون مست خفته
که یک جرعه ای سوی دریا فرستم
نه زراق باشم که چون ره نشینان
همی شاف اخضر به زرقا فرستم
ز خر بترم حاش لله وحده
اگر آب جو زی مسیحا فرستم
سخن نیک خواهی من اینجا ندارم
وزین بد نیارم که آنجا فرستم
یکی چاره مانده ست با عجز خاطر
که هم شعر تو سوی تو وا فرستم
سخن راست چون ماه نو کژ نماید
هر آنگه کزین طبع شیدا فرستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به ستایش خداوند میپردازد و ابراز میکند که اگرچه او بندهای دلتنگ است، جانش را به جلال الهی تقدیم میکند. با استفاده از تمثیلهای زیبا، عشق و شوقش را بیان میکند و میگوید که شعرش ممکن است ناقص و کج باشد، اما او تمایل دارد آن را به حضرت حق بسپارد. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که او از نژاد طوطیهای فصاحت نیست و نمیتواند با زیبایی بیان کند. در نهایت، او اعلام میکند که تمام ناتوانیها و محدودیتهایش را در شعرش به خداوند منتقل میکند و امیدوار است که کلامش هرچند ناقص، به درگاه الهی برسد.
هوش مصنوعی: به خاطر خالق بزرگی که به جلال و عظمت او میتوانم ستایشهای بیپایانی را تقدیم کنم.
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، مانند صبح روشنی بخش، به او آرامش و سکوتی میفرستم.
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر نگرانی و دلنگرانیام نتوانم آرامش پیدا کنم، حتی اگر جانم را هم به تو بفرستم، باز هم در تنهایی باقی میمانم.
هوش مصنوعی: روح من از خوشحالی پرواز میکند، همانطور که وقتی دانهای را برای خویش به دانا میفرستم.
هوش مصنوعی: اما من نمیخواهم که این شعر نامناسب را به آن شخصیت بفرستم.
هوش مصنوعی: من چه و چه گونهای از طوطیهای سخنگو هستم؟ که من با نوک یک کلاغی به گردن پرندهای افسانهای میروم.
هوش مصنوعی: من از بالای کوه طور، گرانبهاتر از هر سخن بیهودهای، هدیهای به پسر سینا میفرستم.
هوش مصنوعی: من در سرزمینی از شعر و ادب زندگی میکنم و به قدری هوشیار و بینا هستم که میتوانم زیباییها را به چشم عیسی (حورا) بفرستم.
هوش مصنوعی: اگر من ثور را به حالت معکوس بخوانم، مانند این است که ظرفی شکسته را به جوزا ارسال کنم.
هوش مصنوعی: انسان نباید مانند سایه در زمین و در حالت سکون بماند، بلکه باید تلاش کند و به سوی چیزهای بزرگ و با ارزش حرکت کند.
هوش مصنوعی: من نه مانند کوهی هستم که افسرده و بیحرکت باشد، بلکه مانند مستی هستم که خوابیده و میخواهم یک جرعه از دریا را به خودم برسانم.
هوش مصنوعی: من به رنگ زردی که راه نشینان دارند، مینگرم و هیچگاه نمیخواهم که مانند آنها باشم.
هوش مصنوعی: من به هیچ وجه از خر بهتر نیستم، اگر خواسته باشم آبی از جوئی که مسیحا برای من فرستاده است دریافت کنم.
هوش مصنوعی: من در اینجا هیچ چیز خوبی برای گفتن ندارم و از این بدی هم نمیخواهم چیزی را به آن جای دیگری بفرستم.
هوش مصنوعی: کس دیگری برایم نمانده که با وجود ناتوانیام، بتوانم شعری از تو را به سمت خود بفرستم.
هوش مصنوعی: سخن راست همانند ماه نو، گاه به صورت نادرست و کج به نظر میرسد؛ هر وقت که این روح پرشور را از خود بروز دهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.