گنجور

 
مجیرالدین بیلقانی
 

به خدا گر خدا روا دارد

که تو یک پشه را برنجانی

چون زبانت به غیبت آلوده ست

قل هوالله به هرزه می خوانی

دل یک کس اگر بیازاری

نیستت بهره در مسلمانی

خود نترسی ز روز گیراگیر

به سر آن دو راه درمانی!

مال مظلومکان به قهر و ستم

بر سر اسب و استر افشانی

بارنامه کنی که من میرم

چه کنم خود تو گیر سلطانی

ره درازست لیک خواجه ضعیف

زاد، نی کار چون بود دانی؟