اوحد دین چون ز حادثات زمانه
کار وزارت به مرگ خویش تبه کرد
با من مسکین خرد به زاری زاری
گفت هزاران هزار آوخ واه کرد
بر دل تو باز حادثه حشر آورد
بر در تو باز رنج نایبه ره کرد
عمر ربود از تو روزگار نه مخدوم
سر ستد از تو فلک نه قصد کله کرد
گفتمش این هست شرط ماتم او چیست؟
گفت مرا چون به صبح و شام نگه کرد
موی ببر اینکه صبح موی ببرید
جامه سیه کن که شام جامه سیه کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از اوحد دین میگوید که به دلیل حوادث زمان، کار وزارتش به مرگ او انجامید. اوحد دین با اندوه و زاری بسیار از این وضعیت صحبت میکند و میگوید که مشکلات و مصیبتهای فراوانی بر دل مردم آورده است. او همچنین به دورانی اشاره میکند که زمان نابودی بر او تحمیل شده و میگوید که زندگی از او گرفته شده است. در پاسخ به این دردها و اندوهها، شاعر به اوحد دین پیشنهاد میدهد که در سوگ این مصائب، لباس سیاه بپوشد و از زیباییهای دنیا دوری کند.
هوش مصنوعی: اوحدالدین به دلیل مشکلات و حوادث روزگار، مسئولیت وزارت را به خاطر مرگ خود از دست داد.
هوش مصنوعی: با من، که بیچارهام، خرد به زبان زاری گفت و از روی حسرت هزاران بار آه کشید.
هوش مصنوعی: عذاب و حوادث دوباره بر دل تو آمد و به خاطر تو، مشکلات و رنجها دوباره به سراغت آمدند.
هوش مصنوعی: زمانه از تو عمر را گرفت و آسمان هم از تو درخواست خدمت نکرد، نه به تو توجهی داشت و نه قصدی برای آسیب رساندن به تو.
هوش مصنوعی: از او پرسیدم که شرط اندوه تو چیست؟ او پاسخ داد که وقتی به صبح و شام به من توجه کند.
هوش مصنوعی: موهای ببر را نزن، چون صبح است. لباس سیاه بپوش که شب آمده و لباس سیاه پوشیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.