گنجور

 
مجیرالدین بیلقانی

خداوندا ترا گفتم که این شش طاق پیروزه

که خوانندش سپهر نیلی و گردون مینایی

نیرزد آنکه تو با او لب زیرین کنی بالا

که او را نیست کاری در جهان جز زیر و بالایی

بدو دندان نمایی باز بهتر زان بود صدره

که با او در سخن روزی زبان خود بیالایی

تو چون نشنیدی این معنی کرم را کار فرمودی

که در طبع تو بنهادست حق شوخی و رعنایی

کنون رنجوری از دندان و من در لب همی گویم

که از دندان شوی رنجه چو دندان باز ننمایی

 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
sunny dark_mode