خداوندم ظهیرالدین ادام الله ایامه
که در فضل و هنر جز صدر سلطان را نمی شاید
همی داند به عقل کامل و رای رفیع خود
که چرخ ازرق الازرق و دستان را نمی شاید
نباتی کز فضای بی ثبات او همی روید
اگر چه محض جان داروست درمان را نمی شاید
دلی در پنجه قهرش سر شادی نمی دارد
سری با قبضه تیغش گریبان را نمی شاید
شبش گر طره عذراست در وامق نمی گیرد
مهش گر جبهت حوراست رضوان را نمی شاید
مرا چون گوی سرگردان اگر دارد عجب نبود
چنین گویی که الا زخم چوگان را نمی شاید
مرا قطب معانی خواند بر چارم فلک عیسی
به بندم کرد یعنی قطب دوران را نمی شاید
ز شه در خط نیم زیرا که خطی دارد از گردون
که این حسان سخن فی الجمله احسان را نمی شاید
ولیکن گر تو حال من ز گبر زند خوان پرسی
بگوید کین مسلمان بند و زندان را نمی شاید
به شکل هدهدی پیش سلیمان آمدم شاها!
چه دانستم که این هدهد سلیمان را نمی شاید
اگر شه رای آن دارد که آزادم کند زیبد
که روز عید اضحی حبس و حرمان را نمی شاید
وگر قربان کند باری توزی او قربتی داری
بگو کین گاو فربه نیست قربان را نمی شاید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش خداوند و ویژگیهای خاص آن میپردازد. او از فضل و هنر صدر سلطان صحبت میکند و به کاستیهای انسانی اشاره میکند. شاعر در این شعر به مفهوم تقدیر و قضا و قدر نیز اشاره دارد و ابراز میکند که اگرچه انسان گاهی در زندگی با مشکلاتی مواجه میشود، اما در عین حال زیباییهای زندگی و نعمتهای خداوند را نیز نمیتوان نادیده گرفت. او همچنین به حالت خود به عنوان یک انسان سرگردان در این دنیا میپردازد و از میل به آزادی و رهایی صحبت میکند. در نهایت، شاعر مفهوم قربانی را در روز عید اضحی به چالش میکشد و به نوعی از دورانی از بند و زندان، نشانی از آزادگی میطلبد.
هوش مصنوعی: خداوندی که ظهیرالدین را حفظ کند، بگذارید روزهایش ادامه داشته باشد، زیرا در زمینه فضیلت و هنر، هیچ کس جز صدر سلطان شایسته او نیست.
هوش مصنوعی: او با عقل و درک بالایش میداند که آسمان آبی و دستان در دستان خود او قرار ندارند.
هوش مصنوعی: نباتی که در فضای ناپایدار رشد میکند، هرچند که به ظاهر به عنوان داروی جان عمل میکند، اما در واقع درمانی ندارد.
هوش مصنوعی: دل کسی که به قهر اوست، جایی برای شادی ندارد و کسی که با تهدید و تیزی شمشیرش مواجه است، جرات نمیکند به او نزدیک شود.
هوش مصنوعی: اگر شب جایی باشد که زیبایی و دلربایی وجود داشته باشد، هیچ چیز نمیتواند زیبایی او را کم کند. حتی اگر چهرهاش همانند حور بهشتی باشد، باز هم به مقام و جایگاه رضوان نمیرسد.
هوش مصنوعی: مرا مانند گوی سرگردان میبیند، اگر تعجبی کند، جای تعجب نیست، زیرا این گوی فقط زخم ضربهی چوب را میتواند تحمل کند.
هوش مصنوعی: من را به عنوان مرکزی برای معانی شناختند و در چهارمین آسمان، عیسی مرا به بند کشید، به این معنا که دورهی زمانی بر من تسلطی ندارد.
هوش مصنوعی: از فرمانروا حرفی نمیزنم، زیرا که او از آسمان خطی دارد و این زیباییهای کلامی که گفت میشود، در حقیقت نیکو و احسان نیست.
هوش مصنوعی: اما اگر تو حال من را از گبر (غیر مسلمان) بپرسیدی، میگوید که این مسلمان بند و زندان را نمیتواند تحمل کند.
هوش مصنوعی: به شکل هدهدی به پیش سلیمان رفتم، اما چه میدانستم که این هدهد شایستهی سلیمان نیست.
هوش مصنوعی: اگر پادشاه بخواهد که مرا آزاد کند، این کار در معرض این است که روز عید قربانی، نباید در بند و محرومیت بمانم.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد چیزی را قربانی کند، باید بداند که این گاو چاق و فربه، برای قربانی مناسب نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.