گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
سنایی غزنوی
 

بخش ۱ - فصل فی بیان سبیل‌السعادة والطریق المستقیم: چون تو بر ذرهّ‌ای حساب کنی

بخش ۲ - فی شکایة اهل الزمان: اندرین عصر بوالفضولی چند

بخش ۳ - فی‌المعذرة والتقصیر: تا به دل بر گنه دلیر شدم

بخش ۴ - فی‌الحقیقة والطریقة: راه دور از دل درنگی تست

بخش ۵ - در دانستن آنکه آخرت به از دنیاست: آن شنیدی که زاهدی آزاد

بخش ۶ - حکایت: آن شنیدی که در حد مرداشت

بخش ۷ - فی مثالب شعراء المدّعین: چون ستودی بسی عدولان را

بخش ۸ - فی مثالب المنحولین: وانکه هستند در سخن منحول

بخش ۹ - فی ذکرالعوام و اهل السوق والجهال: تا توانی به گرد عامه مگرد

بخش ۱۰ - در ذمّ عوام و بازاریان و جهال گوید ذکر مساوی العوان للخواص نفع عام: عامه تا در جهانِ اسبابند

بخش ۱۱ - فی مذمة‌الاعداء و نصیحة‌الاولیاء: ای منیری نمود مهتابت

بخش ۱۲ - اندر خویشان گوید فی‌مذمة الارقاب که: الاقارب عقارب، والاخ فخ، والعمّ غمّ، والخال وبال، والختن محن: این گُره را که نام کردی خویش

بخش ۱۳ - اندر مذمّت برادران گوید: دوست جو از برادران بگسل

بخش ۱۴ - اندر مذمّت خواهران گوید: ور ترا خواهر آورد مادر

بخش ۱۵ - حکایت هزل: کلکی بر مناره کودک خرد

بخش ۱۶ - اندر مذمّت فرزند گوید: بود فرزند بد بود به دو باب

بخش ۱۷ - اندر مذمّت دختر گوید: ور بود خود نعوذباللّٰه دخت

بخش ۱۸ - فی مذمّة الختن: کیست این هست مر مرا داماد

بخش ۱۹ - اندر مذمّت عمّ گوید: آنکه عمّ تو و آنکه خال تواند

بخش ۲۰ - اندر مذمّت خال گوید: خال کآزار تو گزیده بُوَد

بخش ۲۱ - اندر خویش لشکری گوید: موش کز دشت در دکان افتد

بخش ۲۲ - ذکر انواع‌الشهوات علی بعضها تحریض و علی بعضها تمریض اندر صفت شهوات و در حق غلام باره گوید: هرکه شد کون‌پرست بر خیره

بخش ۲۳ - در معنی زناشویی گوید: از غلام آنکه زی عیال آمد

بخش ۲۴ - حکایت و مثل: آن جوانی به درد می‌نالید

بخش ۲۵ - التمثیل فی‌المطایبة بطریق الهزل: بود گرمی به کار دریوزه

بخش ۲۶ - اندر مذمّت خویش صوفی گوید: باز اگر خویش باشدت صوفی

بخش ۲۷ - حکایة فی‌التّمثّل الصوفی: آن شنیدی که بُد به شهر هری

بخش ۲۸ - اندر قرابت فقیه گوید: ور بود خود فقیه خویشاوند

بخش ۲۹ - حکایت و ضرب‌المثل: آن شنیدی که از کم آزاری

بخش ۳۰ - حکایت: قحطی افتاد وقتی اندر ری

بخش ۳۱ - اندر صفت مرائی و قرّاء و سالوس گوید: خلق را زیر گنبد دوّار

بخش ۳۲ - در حق پارسایان گوید: آن کسانی که راه دین رفتند

بخش ۳۳ - در صفت جاه‌جویان و زر طلبان و درویشان صورت گوید: وین گروهی که نو رسیدستند

بخش ۳۴ - در حق کسی گوید از بزرگان غزنین: بگذر از عالمان و درویشان

بخش ۳۵ - در مثالب علوی زرمدی گوید: آخر عمرت از دل تفته

بخش ۳۶ - در هجو شعراء بد گوید: یک رمه ناشیان شعر پراش

بخش ۳۷ - اندر هجو حکیم طالعی گوید: وین دگر هست شاعری به دروغ

بخش ۳۸ - دیگری را گوید: بوده مامات اسب و بابات خر

بخش ۳۹ - در مذمّت خدمت مخلوق گوید: وان کسانی که بارِ خلق کشند

بخش ۴۰ - التمثّل فی‌القناعة و ترک الحاجة: بود بقراط را خُمی مسکن

بخش ۴۱ - حکایت: دید وقتی عزیز عزرائیل

بخش ۴۲ - در مذمّت طبیبان جاهل گوید: وین اطبا که خالی‌اند از طبّ

بخش ۴۳ - در مناقب اطباء عالِم گوید قال‌النّبی صلی‌اللّٰه علیه وسلّم فی شأنهم العلم علمان علم‌الابدان و علم‌الادیان: باز مردی که وی طبیب بُوَد

بخش ۴۴ - تفصیل العلل و هی خمسون نوعا: نبض و قاروره و رسوب و علل

بخش ۴۵ - فی تفصیل العلل و بیان‌الامراض: سکته از انسداد بطن دماغ

بخش ۴۶ - در طبیبان نادان گوید: این نمودیم حدّ این پنجاه

بخش ۴۷ - در صفت منجّم حاذق و منافق و تمثیل اصحاب دعوی به غیر معنی فی بطلان احکام النجوم و صفة هیئة‌الفلک و واضع هذاالعلم، قال النبّی علیه‌السّلام: النجوم حق و احکامها باطل، و قال علیه‌السّلام: من آمن بالنجوم فقد کفر، و قال علیه‌السّلام: تعلموا من‌النجوم ماتعرفون به ساعات اللیل والنهار، و قال امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السّلام: تعلموا بالنجوم فانه علم من علوم‌النبوة و قال‌اللّٰه تعالی: والسماء ذات‌البروج، والشّمس والقمر بحسبان: باز اینها که مرد احکامند

بخش ۴۸ - فی صفة الافلاک: فلک تاسع است بر ز افلاک

بخش ۴۹ - فی صفة‌السّعد والنّحس من‌الکواکب السبعة: دو ازین هفتگانه نحس نهند

بخش ۵۰ - در بیان طبایع چهارگانه: جوهر آتش است بعد از هفت

بخش ۵۱ - در صفت بروج دوازده‌گانه: حمل و ثور و پیکر جوزا

بخش ۵۲ - در شرف و وبال و صعود و هبوط کواکب گوید: شرف آفتاب در حملست

بخش ۵۳ - فی تسویة البیوت: اختراعی چنین هرآنکه نهاد

بخش ۵۴ - التمثیل فی احوال المنجّم الجاهل عندالملک العالم: بود وقتی منجّمی کانا

بخش ۵۵ - صفة مقادیر ابروج والکواکب السیّارة: غافلند این منجّمان از کار

بخش ۵۶ - در حق مردم و آدمی گوید: پس از آدم هر آنچ ز آدم زاد