گنجور

 
سنایی

بخش ۱ - در عذر گوید: بنده در پیش شاه دین‌پرور

بخش ۲ - اندر خط و قلم و کاغذ و خاطر گوید: از دل آبستن است خامه من

بخش ۳ - فی حسب حاله و بیان احواله و سبب احترازه من اهل الدنیا وانزوائه و تجریده من‌الخلائق و سبب تصنیف هذاالکتاب: حسب حال آنکه دیو آز مرا

بخش ۴ - فی افتخار نفسه علی اهل عصره: خطر من گهر پریشان کرد

بخش ۵ - فی بیان حاله و حسب احواله رحمة‌اللٰه علیه: گر در آورد یافت خلد و نعیم

بخش ۶ - فصل اندر ضعف و پیری: راکعم کرد روزگار حسود

بخش ۷ - فصل اندر تبدیل حال: بدر بودم شدم هلال مثال

بخش ۸ - التمثل فی‌الاجتهاد: ابن خطاب آن به مردی فرد

بخش ۹ - در رهایی جستن جان گوید از تن: رقص کن پیش دل به چاره خویش

بخش ۱۰ - اندر تفضیل سخن خویش گوید: از همه شاعران به اصل و به فرع

بخش ۱۱ - اندر مدح خواجه عمید احمدبن مسعود تیشه و وصف حال خانه‌ای گوید که از جهت حکیم سنایی کرده بود و اسباب مهیا گردانیده: دوستی مخلص اندرین شهرم

بخش ۱۲ - یمدح الشیخ الامام جمال‌الدین فخرالاسلام تاج الخطباء احمدبن محمدالملقب بالحذور: خلق از این خانه بر حذر باشد

بخش ۱۳ - در قناعت و انزوای خویش گوید: ای که در زیر طبع گردونی

بخش ۱۴ - فی‌القناعة: گوشه‌ای گیر از این جهان مجاز

بخش ۱۵ - حکایت: آن شنیدی که بود پنبه‌زنی

بخش ۱۶ - التمثیل: از پی نای و چنگ بوالخداش

بخش ۱۷ - حکایت: آن شنیدی که رفت نادانی

بخش ۱۸ - در صفت خلوت و تنهایی گوید: سلوتی نیست روح را از کس

بخش ۱۹ - در وصف بی‌طمعی و خویشتن‌داری خود گوید: من نه مرد زن و زر و جاهم

بخش ۲۰ - اندر افتخار خویش فرماید: ذم شنیدی ز مرغ عیسی‌رو

بخش ۲۱ - اندر ضعف خویش گوید: آن چنان در سخن ضعیف تنم

بخش ۲۲ - اندر بد دلی خویش گوید: منم اندر ولایت خسرو

بخش ۲۳ - حکایت: آن شنیدی که مرغکی در شخ

بخش ۲۴ - فی ذم‌الجهال والناصحین لهم: نوح را گرچه عمر داد اله

بخش ۲۵ - حکایت: ایهاالناس روز بی‌شرمیست

بخش ۲۶ - در شرع و شعر گوید: ای سنایی چو شرع دادت بار

بخش ۲۷ - کتاب کتبه الی بغداد مع نسخة تصنیفه انفذه عند الامام الاجل الاوحد برهان‌الدین ابی‌الحسن علی‌بن ناصر الغزنوی یعرف به بریان‌گر: ای تو بر دین مصطفی سالار