گنجور

 
سنایی غزنوی
 

آن کسانی که راه دین رفتند

چهره از تنگ خلق بنهفتند

واسطهٔ عقد سنّیان بودند

نه حروری نه مرجیان بودند

پخته از حسرت طلب گلشان

سوخته ز آتش وفا دلشان

هرچه اندر جهان پریشان بود

لاجرم زیر حکم ایشان بود

چون به سنّت بُدند یازنده

عالمی بود زان گُره زنده

کرده از بهر جذب فایده‌شان

شهپرِ جبرئیل مایده‌شان

همه بردند کام دولت راند

همه رفتند و نام ازیشان ماند