گنجور

 
سنایی

آن کسانی که راه دین رفتند

چهره از تنگ خلق بنهفتند

واسطهٔ عقد سنّیان بودند

نه حروری نه مرجیان بودند

پخته از حسرت طلب گلشان

سوخته ز آتش وفا دلشان

هرچه اندر جهان پریشان بود

لاجرم زیر حکم ایشان بود

چون به سنّت بُدند یازنده

عالمی بود زان گُره زنده

کرده از بهر جذب فایده‌شان

شهپرِ جبرئیل مایده‌شان

همه بردند کام دولت راند

همه رفتند و نام ازیشان ماند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]